تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 

دكتر جواد مجابي در كافه تیتر 


دكتر جواد مجابي چهار شنبه بعد ازظهر از ساعت 5 به کافه تیتر مي آيد تا با علاقه مندان ادبيات ديدار و گفتگو كند. ورود براي همه دوستداران ايشان و خصوصا روزنامه نگاران حوزه فرهنگ و ادب آزاد است.
 بهنام و بی تا این روزها حسابی سرشون شلوغه.چشم حسود بترکه کافه داره بین بروبچ مطبوعات جا باز می کنه.یعنی باید باز کنه .همین یه جا هم برای ما بسه تا بشینیم و بگیم و حالی ببریم.راستی پیشنهاد می کنم رفتید کافه تیتر حتما یه بار "وجیز" دست پخت بی تا رو بخورید.....
I لینک ثابت I   یکشنبه 31 اردیبهشت1385   مجید توکلی   | 

 

      نامه ابراهیم نبوی به احمدی نژاد!!!

نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به من اجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم. بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم....ادامه مطلب

I لینک ثابت I   پنجشنبه 21 اردیبهشت1385   مجید توکلی   | 

                                         تبریک استاد بلوری

وقتی به یاد می اورم روزهایی که هم جوار محمد بلوری مینشستم و مطلب می نوشتم و می نوشتم و می نوشتم حالا به تمام ان لحظات افتخار می کنم و به یاد می اورم روزهایی که بعد از اتمام کار برایمان از خاطرات خودش در روزنامه کیهان تعریف می کرد.به یاد می اورم ان لحظاتی که مطالب را سریع و با دقت می خواند و همه این ها به جز یک کلاس درس هیچ چیز دیگری نبود.استاد بلوری-اکبر گنجی-مسعود بهنود-عمید نائینی ولیلا رستگار.....تبریک

      

I لینک ثابت I   پنجشنبه 14 اردیبهشت1385   مجید توکلی   | 

 

                        گفت و گو با "ترانه علیدوستی" بازیگر چهارشنبه سوری

                                                 سه اتفاق ساده

 (روزنامه شرق)

                       186075.jpg     

شايد خودش هم فكرش را نمى كرد كه در سن ۱۶ سالگى روى سن تالار وحدت بيايد و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را از دست كسانى بگيرد كه بعد از گذشت ۵ سال به خاطر بازى خوبش در فيلم چهارشنبه سورى او را ستايش كنند. جايزه اى كه براى خيلى ها نه تنها در روند كارى شان موثر نبوده بلكه آنها را به يك خودباورى رسانده و جايگاه فعلى شان را متزلزل كرده است. ولى «ترانه عليدوستى» با آگاهى از اين موضوع سيمرغ را گرفت و با صلابت به كار خود ادامه داد تا جايى كه حتى از بسيارى از همرديفان خودش پيشى گرفت. حالا بازيگرى براى او آنقدر مسئله مهمى شده كه گاهى اوقات اين مهم را مسئله اى ناموسى مى داند و تا جايى برايش مهم مى شود كه حتى به خاطر ترس از اينكه در فيلمى ديالوگى را بگويد كه به آن اعتقاد ندارد، پيشنهاد كارگردانان بزرگى را رد مى كند. «هميشه مى گويم چرا فلان فيلم اين كارگردان به من پيشنهاد نشد، نمى خواهم با بازى در چنين فيلمى تصويرى كه از اين كارگردانان دارم در ذهنم كمرنگ شود.» ترانه عليدوستى بعد از فيلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» بسيار كم مصاحبه كرده و بيشتر ذهن اش را معطوف به ارائه بازى زيبا و در عين حال داشتن اخلاق حرفه اى كرده است. بازى او در فيلم «چهارشنبه سورى» بهانه اى شد تا با او بنشينيم و از گذشت اين چهار سال بگوييم.

اگر آقاى فرهادى فيلمنامه اى را به شما پيشنهاد بدهد، بدون اينكه فيلمنامه را بخوانيد بازى در آن فيلم را قبول مى كنيد؟
به احتمال ۹۹ درصد بله، اين اتفاق مى افتد. چون شك ندارم فيلمنامه اى كه مى نويسند حتماً فوق العاده است.
• در بين كارگردان ها فقط آقاى فرهادى اين ويژگى را دارند؟
اگر يك روز ايشان فيلمنامه اى را به من بدهند و من دوست نداشته باشم جواب منفى مى دهم. ولى فكر نمى كنم اين اتفاق بيفتد.
• دليل اين ارتباط، نزديكى ذهنيت سينمايى شما است يا نه، ايشان را به دلايل ديگرى قبول داريد؟
به نظرم جنس نگاه آقاى فرهادى به جنس نگاه من نزديك است. در حقيقت شايد آرزو دارم كه اينطور باشد و مثل ايشان ببينم. اين فقط از تجربه نمى آيد، از انسانى كه ايشان هستند مى آيد.
•اين نگاه مشتركى كه از آن حرف مى زنيد چيست؟
ببينيد،  به طور مثال نوشته هاى ايشان را وقتى مى خوانم، هميشه فكر مى كنم اگر من هم مى خواستم اين موضوع را بنويسم، اى كاش به اين شكل مى نوشتم. چون قصه هاى ايشان پر است از جزئيات و ريزه كارى هايى كه ما در زندگى كمتر به آن توجه مى كنيم. آقاى فرهادى در داستانى مثل «چهارشنبه سورى» مسئله خيانت بين يك زوج را مطرح مى كند ولى زاويه ديد ايشان به اين موضوع است كه باعث مى شود اتفاق جديدى براى اين فيلم بيفتد تا تماشاگر به تركش ها و جزئيات اين موضوع بپردازد، نه كليات. آن هم بدون اينكه هيچ اتفاق بزرگى رخ دهد و سير قصه تغيير عمده كند. از نگاهى ديگر قصه هاى فرهادى كلكسيونى از لحظه هاى نابى هستند كه در زندگى ما جريان دارد و همه ما با آن روبه رو هستيم ولى آنها را نمى بينيم.
•وقتى بازى در فيلم چهارشنبه سورى به شما پيشنهاد شد از ابتدا قرار بود نقش «روحى» را بازى كنيد؟
از همان ابتدا كه فيلمنامه شكل گرفت و مانى حقيقى و فرهادى مشغول نگارش آن بودند نقش روحى به من پيشنهاد شد و من در طول اين مدت به طور كامل در جريان تغييرات اين نقش و رسيدن به نقطه پايانى فيلمنامه بودم. همين ارتباط مقدارى به من موقع ايفاى نقش كمك كرد.
•از زمان فيلمبردارى هم با مانى حقيقى و فرهادى درباره نقش بحث مى كرديد. راجع به همان ريزه كارى ها يا همان جزئيات كه براى شما مهم بود؟
شايد بگويم بيشتر از دو فيلم قبلى، سر اين فيلم با نويسنده و كارگردان بحث و تبادل نظر داشتيم. چون اعتقاد دارم غير از اين نمى شود، يا من روش ديگرى را بلد نيستم. به نظرم اين دو نفر، شخصيتى را خلق كرده اند و من هم هر خلاقيتى را نشان دهم بايد در جهت نزديك شدن به اين تصوير باشد. در مرحله نگارش فيلمنامه همانطور كه گفتم خيلى در ارتباط بوديم. ولى باز هر روز احتياج پيدا مى كردم كه دوباره بپرسم و بپرسم. تا يك مرحله اى كه احساس كردم ذهنيت من به ذهنيت نويسنده ها نزديك شده و حالا مى شود با ذهن بازترى كار كرد.
•درباره شخصيت هاى ديگر پرس وجو مى كردى يا دوست داشتى نقش سيمين يا مژده را بازى كنى؟
من اين فيلمنامه را خيلى دوست دارم و اينقدر با شخصيت هاى آن ارتباط برقرار مى كنم كه اين آرزوى محال را دارم كه اى كاش مى توانستم چهره ام را تغيير دهم تا تمام شخصيت ها و حتى نقش مردها را هم بازى كنم. به نظرم طورى به اين شخصيت ها پرداخته شده كه هيچ بازيگرى نمى تواند از هيچ كدام از اين نقش ها بگذرد. به علاوه اينكه همه شخصيت ها علاوه بر درست خلق شدنشان به نوعى دوست داشتنى هم بودند.
•شما از اين نمى ترسيد كه از اين به بعد كارگردانى براى بازى نقش دخترى از طبقه فرودست جامعه به شما پيشنهاد بدهد؟
ببينيد اين كه يك كارگردانى براى بازى در چنين نقشى در فيلمش به من پيشنهاد بدهد اصلاً. اما من حيفم مى آيد كه كارگردانان خوب ما قدرت ريسك كمى دارند براى اينكه بازيگرى را در شرايط امتحان پس نداده اى قرار دهند. اگر فردى، توانايى نسبى اش در بازيگرى تثبيت شده و همه آن را قبول داريم، پس بايد بشود كمى ريسك كرد. بازيگرى يعنى همين.
مثل فيلم «هيولا» با بازى شارليز ترون و ساعت ها با بازى «نيكول كيدمن». كارگردان هاى اين دو فيلم به اين دو بازيگر اطمينان داشتند. پس اين دو بازيگر مى توانند موفق شوند چون به آنها اطمينان شده.
•حرف شما قبول ولى به اعتقاد من در سينماى ايران خود بازيگران هم اين ريسك را نمى كنند. يعنى اين ريسك متفاوت بودن دو طرفه است؟
شما مطمئن باشيد كه بازيگران هم موافق اين اتفاق هستند. چرا نباشند. آرزوى هر بازيگرى است كه طيف وسيع ترى براى انتخاب داشته باشد. نه اينكه بگويم تفاوت به هر قيمتى خوب است، چه بسا كه گاهى اوقات تشابه خوب است. خود من سه نقش را بازى كردم كه با شخصيت من متفاوت هستند ولى من خيلى دوستشان دارم و در زندگى من سه اتفاق خوب بودند. و اگر در اين ميان نقش خوبى هم پيشنهاد مى شد كه نزديك به شخصيت من بود آن را بازى مى كردم. اگر نقشى شبيه به آنچه خودم هستم در كارنامه ام ندارم به اين دليل است كه... اين سه اتفاق خوب، تنها سه اتفاق خوب و تنها سه انتخاب من بوده است.
•پس شما مشكلتان سر نبود ريسك  كارگردان ها و به نوعى فيلمنامه است؟
بله.
•نقش روحى در چهارشنبه سورى، در جايى راوى داستان بود و در جايى مكمل شخصيت هاى ديگر داستان. ريزه كارى هاى بسيارى هم در خود شخصيت وجود داشت كه به نظر مى رسيد از يك تفكر پنهانى برخوردار است. براى ايفاى نقش روحى چقدر سعى كرديد تا با اين تيپ از افراد جامعه  رفت و آمد كنيد تا به شخصيت هاى آنها نزديك شويد؟
من هيچ وقت به خاطر اين فيلم و يا دو فيلم قبلى نرفتم با دخترهايى مثل ترانه، فيروزه و روحى زندگى كنم. بايد واقع بين بود. مگر من چقدر موقعيت نزديك شدن به حقيقت زندگى آنها را دارم؟ اگر هم چيزى از آنها ببينم تصويرى ظاهرى است و من باز خود زندگى آنها را نمى بينم. ولى از طرفى بايد با آنها و رفتارشان آشنا  بود. ما در جامعه اى زندگى مى  كنيم كه فقير و پولدار و متوسط در هم ادغام شدند و همه ما تصويرى از همديگر داريم. فقط بايد اين تصورات من كامل تر مى شد تا باورپذيرتر مى توانستم نقش را ايفا كنم.
•من جواب سئوال خودم را نگرفتم. با اين حساب شما تفاوت روحى را با يك دختر جنوب شهرى ديگر چطور پيدا كرديد؟
اين تفاوت ها و پيدا كردنش فرمول خاصى ندارد. شما درست مى گوييد. رفتارهاى شخصيتى با هم متفاوت است ولى اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعى او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندى كنيم... زندگى از نقش گرفته مى شود. چون آن دختر كارگر (روحى) فقط يك كارگر نيست. او نامزد يك پسرى است با روحيات خاص، دوست يك نفر با رفتارهاى متفاوت است. دختر يك پدرى با اخلاق مشخص است و خيلى جزئيات دارد. من بيشتر تلاشم اين بود تا زندگى از نقش روحى يا فيروزه و ترانه گرفته نشود. نمى دانم چقدر موفق بودم اما اعتقاد دارم نقش روحى در قصه بيشتر از اينكه به دليل طبقه اش مهم باشد به دليل زاويه ديدش به موضوع است كه ارزش دارد.
•در مصاحبه تان با مجله فيلم گفته بوديد در فيلم «چهارشنبه سورى» وقتى بازى شما تمام مى شد تا پايان فيلمبردارى با گروه بوديد و بقيه صحنه هايى كه گرفته مى شد را مى ديديد. دليل اين كنجكاوى چيست؟
ولى معمولاً اين شوق را دارم كه صحنه هاى ديگر را ببينم اين از يك نوع فضولى مى آيد كه... شايد نشات گرفته از همان عشق به سينما است. دوست دارم صحنه هاى ديگر را هم ببينم. درست مثل تماشاچى، تا آنجا كه مى شود دوست ندارم صحنه اى را از دست بدهم.
•بعيد مى دانم تنها دليلش عشق به سينما باشد؟
درست است. يكسرى دلايل ديگرى هم دارد. اينكه دوست دارم يك نمودار كلى از شخصيت ها و كليت داستان به دست بياورم تا براى بازى خودم بهتر باشد. ولى غير از بحث بازيگرى واقعاً همان فضولى و كنجكاوى بيش از حد است. برايم مثل كتابى است كه وقتى شروع به خواندن مى كنى تا تمامش نكنى، نمى توانى كتاب را ببندى.
•چند بار چهارشنبه سورى را ديديد؟
دو بار.
•هر دو بار وقتى از سينما بيرون آمديد احساس متفاوتى داشتيد؟
احساس خوبى داشتم. چهارشنبه سورى فيلمى است كه به حضور در آن افتخار مى كنم و اگر كسى جاى من بازى مى كرد، قطعاً به او حسودى مى كردم.
•هنگام ديدن فيلم با مردم، چقدر حواست به واكنش آنها نسبت به بازى ات يا فيلم بود؟
بار اول حواسم به خود فيلم بود، بار دوم هم تا حدودى.
•چقدر واكنش آنها مطابق انتظارات بود؟
تقريباً در اكثر صحنه ها مردم همان واكنشى را داشتند كه ما انتظارش را داشتيم. مثلاً سر شهر زيبا اين اتفاق نيفتاد و يك جاهايى مردم مى خنديدند كه ما اصلاً انتظارش را نداشتيم. يا يك جاهايى ساكت مى شدند كه ما توقع داشتيم واكنش نشان دهند. البته بعد فهميديم كه واكنش آنها درست بوده.
•اين اتفاق براى شما پيش آمده بود كه خودتان از صحنه اى كه بازى كرديد اصلاً راضى نباشيد ولى تماشاگران بسيار از آن صحنه راضى باشند يا بر عكس؟
بله اتفاق افتاده ولى چيزى كه من يادگرفتم اين بود كه من هيچ وقت قاضى خوبى نسبت به خودم نيستم. واكنش مردم كه در درجه اول برايم قرار دارد ولى هميشه نظر كسانى كه تحليلشان از بازيگرى با آموخته هاى من همخوانى دارد برايم در اولويت است. سعى مى كنم نظرى را نشنيده رها نكنم.
• در فيلم ترانه و شهر زيبا شما نقش اول هستيد اما در چهارشنبه سورى نقش مكمل و تا حدودى نقش هديه تهرانى كار شما را تحت الشعاع قرار داده است. اين مسئله براى شما مهم بود؟
در شهر زيبا هم اين طور نبود. چون داستان سه نفر انسان مختلف بود كه فيلم به يك اندازه با هر سه آنها برخورد كرده بود ولى چون در آنجا نقش محور زن، يك نفر بود اين تصور پيش مى آيد. در چهارشنبه سورى هم نه من مى گويم نقش دو هستم و نه مى گويم نقش يك. در اين فيلم سه يا چهار نقش اصلى وجود دارد و اين يك مقدار كار را براى دسته بندى نقش ها سخت تر مى كند.
•اين دسته بندى نقش ها چقدر در انتخاب نقش براى شما اهميت دارد. اينكه نقش يك هستيد يا دو؟
اصلاً اهميت ندارد. منظورم اصلاً شعار دادن نيست. من هميشه گفتم آرزو مى كنم يك نقش مكمل كوتاه خيلى خوب بازى كنم، چون آن وقت هم كار راحتى نخواهد بود. حالا مگر ميزان تاثير يك نقش به ميزان دقايقى است كه روى پرده ديده مى شود؟ در مورد چهارشنبه سورى نمى گويم اين نقش دو است و به همان اندازه هم نمى توانم بگويم نقش يك است.
•در مورد بازى در چهارشنبه سورى فرق نمى كرد؟
اصلاً. اگر از روز اول مى گفتند روحى نقش مكملى كه هيچ، نقش پنج هم هست بازى مى كردم.
•از فيلم ترانه تا چهارشنبه سورى در مجموع چند تا فيلمنامه به شما پيشنهاد شده؟
رقمش مهم نيست. يك سال زياد بوده و يك سال كم تر.
• چطور فقط سه فيلمنامه را انتخاب كرديد؟
بله،  اما من كه ملاك يا شاخص درجه بندى ارزشمندى فيلمنامه ها نيستم. اميدوارم كسى هم از اين حرف من ناراحت نشود. چون خيلى وقت ها فيلمنامه ها خوب بوده و من فكر مى كردم آن نقش، به خصوص نقش خوبى براى من نبوده يا يك جورهايى همان ترانه و يا فيروزه بوده. براى من، ترانه عليدوستى، مهم اين است كه كار بكنم، اما اگر كار مى كنم، يك اتفاق خوبى در زندگى ام بيفتد و تا الان اين سه فيلم سه اتفاق خوب بوده. ضمن اينكه احساس مى كنم بعضى از دوستان يك تصور غلطى نسبت به من پيدا كرده اند و آن اين است كه خيال مى كنند من دغدغه ام اين است كه اداى متفاوت بودن درآورم يا بگويم ببينيد چقدر من كارهاى سختى بلدم! ولى اين طور نيست. اگر هم در اين سه فيلم متفاوت بازى كردم،  خودم خوب مى دانم كه چه ايرادهاى بى شمارى دارم.
• يعنى اگر در فيلمنامه هاى پيشنهادى، نقش هايى شبيه فيروزه و ترانه باشد ،آنها را بازى نمى كنيد؟
منظورم اين نيست كه احساس كردم اين شخصيت ها همان فيروزه و ترانه است. من بنا به قصه فيلمنامه احساس كردم ممكن است اتفاقى بيشتر از ترانه و فيروزه در اين فيلم ها «براى من!» نيفتد. آن هم بخش عمده اش به محدوديت توانايى من برمى گردد. آن وقت... فقط بى خودى به كارنامه خودم فيلم اضافه كرده ام. پس بهتر است يك تجربه تازه داشته باشم.
• بازيگرى واقعاً «دغدغه» ترانه عليدوستى است؟
بله.
• اين موضوع زياد به چشم نمى آيد. دليلش را نمى دانم شايد كم كارى شما باشد و يا...؟
اگر دغدغه اصلى من خود بازيگرى نبود اين قدر اين جور مسائل برايم ناموسى نبود.
• از چه زمانى بازيگرى براى شما اين قدر جدى شد؟
از همان روز اول كه براى بازى در نقش ترانه تست دادم. ولى اصلاً نمى توانم مدعى باشم كه بهترين راه را انتخاب كرده ام. شايد هم راه بهترى بود كه من آن را بلد نبودم. سينما برايم يك تقدس خاصى پيدا كرده است.
• اين ترس در شما وجود نداشت كه بگويند اين فيلم را بازى كرد يا چرا آن فيلم را بازى نكرد؟
اوايل مى ترسيدم اما امروز نمى ترسم. قدم هايى كه برمى دارم يا برنمى دارم نه از ترس كه از نهادينه شدن يك سرى ارزش ها است نمى توانم ديالوگى را بگويم كه به آن معتقد نيستم. چه كنم؟
• زاويه ديد شما نسبت به انتخاب يك نقش چگونه است؟
من بازى در فيلمى را قبول مى كنم كه فكر كنم اگر تماشاچى آن بودم خيلى خوشحال از سينما بيرون مى آمدم. حالا فرق نمى كند در چه ژانرى باشد. براى من دو واژه شناخته شده است. فيلم بد و فيلم خوب. دسته بندى هاى ديگر را نمى شناسم.
• واقعيت اين است كه اگر كارگردانى بخواهد براى فيلمش سراغ يك بازيگر دختر جوان ولى حرفه اى برود،  با بازيگران انگشت شمارى روبه رو مى شود. تازه اگر بشود اين ۵ ، ۶ نفر را حرفه اى قلمداد كرد كه كار سختى است. اين كمبود بازيگر در اين سن و سال براى شما چه پيامدى دارد؟
نه تنها در رده سن من بلكه در ديگر رده هاى سنى در سينماى ايران، وضعيت به همين شكل است. دليلش هم واضح است. چون به همان اندازه  هم براى اين بازيگران فيلم خوب توليد مى شود. شما اصلاً فرض كنيد ۳۰ بازيگر در رده سنى من وجود دارد. حالا مگر چقدر نقش خوب وجود دارد؟ واقعيت اين است كه بايد جايى براى اين ۵ نفر باشد، بعد اگر فيلم ها به تعدادى رسيد كه بازيگر كم بود، آن وقت بازيگرهاى بهترى هم پيدا مى شود. شك نكنيد.
• اين نگاه كمى غيرمنصفانه نيست؟
نه. من فكر مى كنم كارگردان بايد ايده آل بازيگر را تامين كند تا ايده آلش در زمينه بازيگرى تامين شود.
• يعنى فيلمنامه؟
فيلمنامه و چيزهاى ديگر. فيلم يك مجموعه است.
• فيلمنامه براى شما دغدغه اصلى است؟
فيلمنامه و كارگردان به يك اندازه.
• يعنى اگر فيلمنامه چهارشنبه سورى را يك كارگردان ديگر كار مى كرد، بازى مى كرديد؟
حتماً بازى مى كردم، چون در مورد اين فيلم، فيلمنامه بخش زيادى از توقعات من را از يك فيلم برآورده كرده بود.
•گفتيد بازيگرى دغدغه اصلى زندگى تان است. بازى در تئاتر چقدر برايتان مهم بوده و حالا فنز كه تجربه اول شما بود؟
به اين كه بازى در سينما يا تئاتر كدام شان اول باشد فكر نكردم ولى دوست داشتم هر دو باشد. تئاتر را خيلى دوست دارم. صحبت فنز را هم از دو سال پيش با آقاى رحمانيان كرده بوديم.
•اگر بخواهيم شخصيت هايى كه بازى كرديد را مقايسه كنيم، بازى در نقش اگنس با فيروزه، ترانه و روحى متفاوت بود. كدام سخت تر به نظر رسيد؟
چون تئاتر تجربه اولم بود سخت تر بود. به دليل شرايط و گروهى كه همه فوق حرفه اى بودند.
•با توجه به اينكه شما در سينما بازى كرده بوديد قبل از بازى روى صحنه تئاتر چه تصورى داشتيد؟
پيش از اين كه براى تماشاى تئاتر مى رفتم هميشه فكر مى كردم چقدر عجيب است كه يك گروه ۵۰ شب يك كار را مى كنند و سر آخر مى گويند چه زود گذشت اما وقتى خودم بازى كردم فهميدم كه واقعاً راست مى گويند چون براى خود بازيگر هر شب اتفاق ديگرى مى افتد كه شگفت انگيز است.
•از اين نمى ترسيديد كه بازيگران تئاتر نسبت به شما جبهه بگيرند و...؟
من به آنها حق مى دهم. البته يك جايى حق مى دهم و يك جايى حق نمى دهم. به نظر من به غلط اين دو عرصه از هم جدا شدند. من اين جدايى بازيگرى تئاتر و سينما را نمى پذيرم. من دوست دارم به اندازه خودم زحمت بكشم. من كه نمى خواهم نان آدم هاى ديگر را بخورم. من مى خواهم زحمت بكشم اگر لازم شد از آنها هم بيشتر زحمت بكشم. من مى گويم اگر شما پنج بازيگر خوب در تئاتر داريد، چه ايرادى دارد كه من هم سعى ام را بكنم شايد شدند ۶تا. باور كنيد هزاران بار خودم در چندين فيلم مختلف بازيگران تئاتر را براى بازى در سينما پيشنهاد دادم. چه فيلم هايى كه كار كردم و چه فيلم هايى كه كار نكردم. كسانى هستند كه نمى دانند چقدر من كارشان را در تئاتر دنبال مى كنم و فكر مى كنم آنها بازيگران فوق العاده اى هستند. حالا همين طور كه من اين احساس را نسبت به آنها دارم دوست دارم آنها هم همين  نگاه را داشته باشند.
•در اين چندسال كه كار بازيگرى را شروع كرديد در هيچ سريال تلويزيونى حضور نداشتيد آيا ترسى از اين كار داريد؟
تا به حال بازى نكردم، نمى دانم در آينده چه مى شود. شايد به خاطر اين بازى نكردم چون دوست ندارم بيننده همين طور كه ظرف مى شويد و خانه را مرتب مى كند بازى من را هم ببيند و... اين شايد خودخواهى باشد ولى من دوست ندارم اين اتفاق بيفتد.
•داستان هم مى نويسيد، درست است؟
چند وقتى هست كه ننوشته ام اما حتماً دوست دارم نوشتن را از سر بگيرم. نوشتن، دغدغه من بعد از بازيگرى است. چون به همان اندازه بر پايه جست وجو كردن در درونيات شخصيت هاست كه شكل مى گيرد.

I لینک ثابت I   شنبه 2 اردیبهشت1385   مجید توکلی   |