تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 

خسرو يا حميد هامون٬هردو بزرگ

آدم بعضي وقتها دلش مي خواد بشينه با خيلي از آدم هايي كه يه دوراني براش اسطوره بودن و با اسم و چهره اونها بزرگ شده گپي بزنه و چايي بنوشه.ديروز اين اتفاق براي من افتاد.به دعوت "ده نمكي" براي بار دوم رفتم سر فيلمبرداري "اخراجي ها".لوكيشن شهرك سينمايي بود و از ديروز صحنه هاي جنگ و جبهه رو مي گرفتند.اتفاقا همه اخراجي ها بودند."اكبر عبدي٬امين حيايي٬كامبيز ديرباز٬ارژنگ اميرفضلي٬علي اوسيوند و چندتاي ديگه.شهرك سينمايي يه جورايي مثل هاليوود مي مونه.چون هروقت كه ميري حداقل سه چهار تا فيلم و سريال دارن اونجا كار مي كنن.ديروز هم بر حسب اتفاق كنار گروه"اخراجي ها" گروه"كيومرث پوراحمد"جمع بودن و مشغول كار.پوراحمد بي سروصدا داره فيلم سينمايي"اتوبوس شب" رو مي سازه.به همراه اكبر عبدي و امين حيايي رفتيم تا يه سري به اونها بزنيم.راستش نمي دونستم كه بازيگر محبوبم كه با بازيهاش بزرگ شدم و كلي خاطره دارم هم توي فيلم پوراحمد بازي ميكنه.يه سالن بزرگ بود و كنارش اتاقكي و روي درب اتاق ليست آفيش هاي روزانه.يهكهو اسم "خسرو شكيبايي" رو ديدم و همونجا ميخكوب شدم.با امين وارد اتاق شديم استاد روي صندلي نشسته بود.نگاه اول خيلي شكسته نشون مي داد.حقيقت هم همين بود.خسرو شكيبايي خيلي شكسته شده بود.نشستيم و سلام و عليكي.با همون صداي هميشگي اش كه از "هامون" به يادگار مونده شروع به صحبت كرد.قرار بود فيلمي از زندگي شخصي اش بسازم و به دلايلي به تعويق افتاد و او هم ابتدا سراغ داستان را گرفت.بعد با امين خوش و بشي كرد و امين چند دقيقه بعد از اتاق خارج شد...

من موندم و استاد.دوست داشتم اين فرصت خيلي زودتر اتفاق مي افتاد.شكيبايي يكي از بازيگرهاي محبوبمه.فيلم هايش مدام جلوي چشمم رژه مي روند و به عينك دودي كه به چشمش زده خيره مي شوم.از كسالتش مي گويد از اين چند وقت مي پرسد.به صورتش نگاه مي كنم و چروك هاي زيادي ميبينم.صحبت فيلمي كه قرار بود بسازم مي شود و لب باز مي كند:"من اومدم يه كاري بكنم و زودي هم برم.نمي خوام زيادي باشم و حضورم نا محسوس.دوست دارم اين فيلمه يه جورايي خودمم توش شريك باشم." با نگاهش سكته كرد در چهره ام و ادامه داد:"الان هر نقشي كه بازي مي كنم راضي ام نمي كند و انگار يه نقش ديگه اي هم هست كه هنوز يازي اش نكردم."حرف هايش٬با ائن صداي زيبايش مرا محو مي كند در چهره خسته اش.بيست دقيقه اي صحبت كرديم و من گذر زمان را هيچ نفهميدم.پوراحمد داخل اتاق شد و انگار با خسرو كار داشت.خداحافظي كردم و از اتاق خارج.از سالن خارج شدم و قدم زنان به سمت گروه اخراجي ها رفتم.مدام هامون جلوي چشمم مي آمد و انگار هنوز دوست داشتم با حميد هامون بيشتر حرف بزنم.شايد روزي برسد كه آرزوي اين دقايق را بكنم.شايد.

I لینک ثابت I   سه شنبه 28 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

اینجا همه چیز "گرگ و میش" است

نشسته ام در کافی نت و هر از چند گاهی با کنار دستی ام می چتم.یک جور دیوانگی است انگار.نمی دانم چم شده و شاید اصلا قاطی کردم.حالا خوبی ندارم و تازه چند دقیقه ایست که از کافه تیتر آمده ام.دوستان قدیمی را دیدم و با .....برای همیشه خداحافظی کردم.حال خوشی ندارم و با کنار دستی ام چت می کنم.خنده ام می گیرد.چون از روی دستش می خوانم که چی برایم می نویسد.از کافه تیتر آمده ام و حال خوشی ندارم.دیشب  هم بهتر از امروز نبود.با دوستان سینما رو تصمیم گرفتیم فیلم های کف سینما رو ببینیم."گرگ و میش" را دیدیم و مثل گرگ از سینما خارج شدیم.عجب فیلم مزخرفی بود.یک لحظه حالم از سینما بهم خورد ولی تحمل ما بیش تر از این حرف هاست.وسط فیلم گوشی را از جیب درآوردیم و بلوتوث بازی را پیشه کردیم.یکی دوتا بلوتوث هم برای آنهایی که نمیشناختمشان فرستادم تا آنها هم حالی ببرند و لذتی....

در کافی نت نشسته ام و با کناردستی ام چت می کنم.از کافه تیتر آمده ام و  حال خوشی ندارم.هوا گرگ و میش است و چشم هایم می سوزد.انگار آسمان مال من نیست و هیچ کجا نیستم.فرهاد می خوانم و ا کافی نت خاج می شوم.می خوام فردا یا پس فردا یه فیلم کف سینمای دیگه ببینم."سرود تولد"هم می گن جون میده برای بلوتوث بازی....

I لینک ثابت I   یکشنبه 26 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

سینما ٬جشن٬دهمین

۱ـ جشن خانه سینما هم با تمام حرف و حدیث هاش برگزار شد.مثل همیشه تالار وحدت و شلوغی التماس برای کارت.این کت و شلوار نمی دونم چه سری داره که هروقت تنم می کنم٬خیال می کنن ما کسی هستیم.به خدا اینجوری هام نیست.دیشب می خواستم جلوی تالار وحدت داد و بیداد کنم که" ای مردم من کارت اضافه ندارم.این کارت ها هم که دستمه صاحب داره..." چون دختر و پسر۲پیر و جوون التماس می کرد و کارت می خواست.حالا انگار داخل چه خبره.یه جشن معمولی که هیچ کس توش راحت نیست.چون دولنیه و پخش تلویزیونی داره و یکی دوتا مسئول نشستن.امسال اتفاقات جالبی توی خانه سینما و بخصوص هئت مدیره افتاد.روی همین حساب هم دبیری جشنواره به کارگردان دوست داشتنیم که بیشتر از اینکه با هم همکار باشیم یک دوستیم به عهده داشت."رسول صدر عاملی" که همیشه براش احترام قائلم و همه جا از اون به عنوان فیلمساز جریان ساز سینما یاد می کنم.

۲ـ امسال وقتی شنیدم اون دبیر جشن خانه سینما شده خیلی خوشحال شدم و می دونستم و از توانایی هاش با خبر بودم که می تونه یه جشن درست و حسابی برگزار کنه.انصافا هم جشن خوبی بود و ایده های خوبی توش اجرا شد ولی یه ضعف هایی هم داشت که به خاطر رفاقتم با دبیر جشن نمی گم تا توی خماریش بمونید.اما یک نکته خیلی دلگیرم کرد.اونم اینکه خیلی از کسایی که دعوت بودند و حضورشون در دهمین جشن ملی سینما مفید بود نیامدند.نمی دونم روی چه حسابی.ولی راستش می دونم.این باند بازی سینما آخرش دودش تو چشم خود اهالی اش می ره.داستان اسن جشن فرق می کنه.این جشن ملی سینمای ایرانه.جشن شخصیه که نیست.ولی حیف و صد حیف....

۳ـ اما یک انتقاد هم بکنم که نگن همش تعریف کرد.این انتقاد مخصوص این جشن و جشن خاصی نیست.یادم می یاد توی جشن خانه سینمای ۲سال گذشته کلیپی توی سالن پخش شد که انتهای اون از "رضا کیانیان" پرسیدند آرزویت چیه؟ و اون در جواب گفت:"آرزوم اینه که توی مراسم ها و جشن ها منو با همسرم دعوت کنن..." خیلی حرف معنی داری زد.اون شب همه کف زدند و هیچ کس به آرزوی یکی از بزرگان بازیگری سینمای ایران گوش نکرد.دیشب وقتی بیژن امکانیان اومد تا جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد رو بگیره٬ پشت میکروفون گفت:"اصلا فکرش رو نمی کردم امشب جایزه بگیرم.من برای اولین بار در سینمای ایران جایزه می گیرم و همیشه آرزو می کردم ای کاش موقع گرفتن جایزه همسرم هم داخل سالن باشد.ولی امشب هرچی گشتم تا یک کارت براش جور کنم نشد..." همین صحنه را داشته باشید.فقط باید سر می چرخواندید و به جمعیت نگاه می کردید و می گفتید چقدر از این جمعیت سینمایی هستند.یعنی یک کارت هم وجود نداشت که بیژن امکانیان که قراره جایزه بگیره به همراه همسرش بیاد؟

۴ـ دهمین جشن سینمای ایران مبارک!!

I لینک ثابت I   پنجشنبه 23 شهریور1385   مجید توکلی   | 

می نویسم... 

اینترنت خراب است.الان کافی نتم و فرصت اندک.درباره جشن خانه سینما می نویسم.برسم خانه می نویسم.باور کنید که می نویسم.

I لینک ثابت I   چهارشنبه 22 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

غروب خورشید شرق

دیگه اینجوری اش رو فکر نمی کردم.اینکه یکی زنگ بزنه و قهقه بزنه و بگه:"روزنامتونو توقیف کردن."خیلی جالبه نه؟ من نمی دونم بیکار شدن یکسری آدم یا بهتر بگم انسان اینقدر ذوق و شوق به وجود می یاره که بعضی ها می خندند.آره٬شرق هم توقیف شد.به همین سادگی که می بینید.اصلا زودتر از اینها باید می بستنش.من تا الان فکر می کردم این دوستان تا اندازه ای ظرفیت یک نشریه منتقد را دارند ولی انگار سخت در اشتباهم.شرق با سیاست های آقایون نمی خونه و این یعنی حذف.حذف از دنیایی که همین ها توی اون دم از دموکراسی می زنند.شرق سه سال پیش اومد تا بگه آزادی یعنی عدالت و حالا همین بی عدالتی و نداشتن آزادی باعث حذف شرق شد.باعث حذف چندین نفر از کار و پیشه و عشقشان شد.بله.می گویم عشق چون چیزی جز عشق نبود.همه اون هایی که در مطبوعات کار می کنند اگر عاشق نبودند یک لحظه هم درنگ نمی کردند و می رفتند.می رفتند نانوایی راه می انداختند و یا بنگاه معاملات املاک می زدند.سوپر مارکت می زدند و حداقل می دانستند آخر شب چند ریالی ته جیبشان را می گیرد.همین عشق من رو به شرق کشوند.اگر عاشق شرق نبودم لحظه ای نمی ایستادم و قلم نمی زدم.

یادم نمی رود سه سال پیش که هنوز چند روزی از تولد شرق نمی گذشت که با مصاحبه "بهمن فرزانه" داخل اتاق ادب و هنر روزنامه شدم و رو به احمد غلامی مطلب رو گرفتم و این آغاز کارم در شرق شد.یادم نمی رود روزی که با حسن محمودی نشستم و برای صفحه تئاتر و تلویزیون برنامه ریختیم.یادم نمی رود آن غروب دل انگیز را که با مینا اکبری نشستم و درباره صفحه سینما حرف زدیم.هیچ کدام از این روزها یادم نمی رود.امروز وقتی خبر توقیف روزنامه یکی یکی از بازیگر و کارگردان و رفیق محله و سیاستمدار برایم sms می اومد بغض گلویم رو گرفت و فقط یاد این روزها افتادم.اتفاقا این روزها کم می نوشتم و کارهای دیگر اجازه نوشتن نمی داد.با خودم هم عهد کرده بودم توی این اوضاع شلوغ هفته ای یا دوهفته ای چیزکی بنویسم.ولی باز کار مجال نمی داد تا اینکه....نمی دونم الان اون هایی که صبح نامه توقیف روزنامه را امضا کردند و قلمشان را با افتخار داخل جیب پیراهنشان کردند و بادی به غبغب دادند چه حسی دارند و به چی فکر می کنند.نمی دونم اون ها چه جوری امشب آسوده می خوابند و ولی حتما راحت تر از ما می خوابند.حتما صدای خروپف شان خانه را از جا در می آورد.ومن چه خوش باورم.و من چه ساده.آن ها دلشان برای هیچ کس نمی سوزد.آن ها معنی دموکراسی را نمی دانند و مثل نقل و نبات حرف از دموکراسی می زنند.امشب برو بچه های شرق خواب سختی در پیش دارند.شاید نخوابند و تا صبح به فکر یک کار جدید باشند.نمی دونم.امشب شرقی ها همه به یک چیز فکر می کنند.به یک چیز...

نوشته "مسعود بهنود" درباره توقیف شرق

I لینک ثابت I   دوشنبه 20 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

 

مالیخولیای ۳دقیقه ای

انگار این کار٬ همه زندگی مارو تسخیر خودش کرده.سال گذشته که مشغله کاری کمتری داشتم٬ هم توی برگزاری جشنواره تئاتر عروسکی نقش داشتم هم کلی نمایش خارجی دیدم.امسال همه چیز به بدشانسی خورد و تا امروز هر کاری کردم نتونستم نمایشی ببینم.ولی همین امروز یه شانس اساسی آوردم و دوتا نمایش خارجی دیدم.یکی نمایش"مسخ"از کشور لهستان و یکی هم نمایش "مالیخولیای گذر زمان"از کشور اسپانیا که این آخری مدتش ۳ دقیقه بود.از شروع جشنواره تعریف این دوتا نمایش رو شنیده بودم.مخصوصا همین مالیخولیای...که به خاطر مدت کوتاهش کلی سروصدا کرده بود.اجرای تالار اصلی که برای کشور لهستان بود کلی چشمم رو گرفت.انگار هرسال یه کار خوب باید توی تالار اصلی اجرا بشه.پارسال یه نمایش از صربستان بود که کلی ازش تعریف کردن و امسال هم نمایش "مسخ".

۴تا بازیگر بیشتر نداشت.۲تا دختر و ۲تا پسر.این ها با پارچه های سفید نمایش اجرا می کردند.موسیقی کار یکی از ارکان اصلی بود.چون با عوض شدن ریتم موسیقی حال و فضای نمایش و حرکت پارچه های سفید تغییر می کرد.مدت نمایش ۴۵ دقیقه بود و خیلی منظم راس زمان مشخص شده تمام شد.بعد از دیدن نمایش٬ وقتی داخل راه روی روابط عمومی شدم دیدم دم در تالار کوچک چند نفری ایستاده اند و یکی هم با زبان اسپانیایی بقیه را به سکوت وا می دارد.شیدفر(مدیر روابط عمومی تئاتر شهر)هم ایستاده بود تا نظم برقرار باشد.نمی دانستم نمایش "مالیخولیای گذر زمان" اینجا اجرا می شه.سریع به شیدفر گفتم که می خوام این نمایش رو ببینم.یه نگاهی به لیست مقابلش انداخت و زیر چشم جمعیت داخل صف را دید و گفت:"باید ثبت نام می کردی مجیدجان.از دوهفته پیش اعلام کرده بودیم."خلاصه بعد از رد و بدل شدن چند دیالوگ استاد شیدفر لطف کرد و اسم من را نوشت تا بعد از یکی دو نفر برم و نمایش رو ببینم.خیلی جالب بود.یک نفر یک نفر باید می رفتی داخل و نمایش رو می دیدی.نوبت به من رسید.دوست اسپانیشی من رو به داخل هدایت کرد و روی صندلی نشاند.تاریک تاریک بود.یک هدفون بهم داد و رفت.چراغی مقابلم روشن شد.یک ساعت دیواری قدیمی و کنارش مجشمه ای از یک آدم خبیس هولناک که مدام سرش را تکان می داد.نور خیلی در این نمایش تاثیر داشت.وقتی نور روی آدم خبیس افتاد ناخداگاه یاد جمله "آلفرد هیچکاک" افتادم ."ترس‌، احساسي است كه بشر دوست دارد آن را امتحان كند؛ البته به شرط آنكه در امنيت قرار داشته باشد". ۳ دقیقه که تمام شد و خارج شدم.دختری از کنارم عبور کرد و انگار می خواهد به اتاق بازجویی برود٬ نگاهی ملتمسانه به من کرد که بگو اون تو چه خبره؟

 "طول زمان نمايش 3 دقيقه است‌. هريك از تماشاگران ‌بايد به تنهايي وارد سالني تاريك شوند و پس از گذشت 3 دقيقه، بي آنكه بتوانند با تماشاگراني كه در انتظار تماشاي نمايش هستند‌، تماسي برقرار كنند‌، فضاي تئاتر را ترك كنند‌. تصاوير منتشر شده از نمايش‌، نوعي اضطراب را به تماشاگر منتقل مي‌كند‌. تماشاگران هر سانس نبايد از 25 نفر تجاوز كنند‌. بروشور نمايش كارتي باريك است كه در پشت آن شماره‌اي مختص هر تماشاگر دارد‌. روي كارت‌، بخش كوتاهي از يكي از داستان‌هاي آلن پو گنجانده شده است و به گونه‌اي توصيف مرگ است‌. نام نمايش‌، افسردگي و ترس را همزمان به ذهن متبادر مي‌كند‌. همه چيز آماده است تا هيجان در تماشاگر بيشتر و بيشتر شود‌. تماشاگر بايد آن جا بايستد؛ داخل سالني ناشناخته شود و چيزي ناشناخته را كه با وجود اطلاعات بصري و شفاهي اندكي كه به دست آورده‌، تماشا كند‌. هيجان، هر لحظه رو به فزوني است ....

در سالن به روي تو باز مي‌شود‌. همه جا تاريك است‌. كسي با حلقه‌‌ بي جان ِ نور چراغ قوه‌اي كه روي زمين افتاده ، به درون تاريكي هدايتت مي‌كند‌. از راهرويي كوتاه عبور مي‌كني و دعوت مي‌شوي روي يك مبل دسته چوبي بنشيني‌. حالا بايد هدفوني را روي گوش‌هايت بگذاري . اولين چيزي كه از پس تاريكي مي‌بيني، بخشي از چهره‌‌ عروسكي خوفناك است‌. راهنماي چراغ قوه به دست از تو مي‌خواهد در طول سه دقيقه از جايت تكان نخوري‌. قلبت مي‌خواهد توي دهنت بيايد‌. با آن كه احساس امنيت مي‌كني‌، اما دوست داري به ترس ناشناخته‌ درونت هرچه بيشتر دامن بزني‌. او تنهايت مي‌گذارد و انتظار به پايان مي‌رسد‌؛ نمايش شروع شده است‌. "
اما با دیدن این دو نمایش کلی راضی از درب تئاتر شهر خارج شدم و در حالی که به سمت محوطه باز تئاتر شهر می رفتم دوست داشتم یک بار دیگر بروم و هردوکار را ببینم.این اشتیاق هیچ وقت برای نمایش های ایرانی بهم دست نمی ده.

I لینک ثابت I   شنبه 18 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

میم مثل ملودرام یا ملاقلی پور

دیشب رفته بودیم تا به قول امیر گریه کنیم.ولی هرکاری کردیم نشد.اینقدر این چند وقت فیلم های کمدی دیدیم که نیاز بیش از حد به یک ملودرام اساسی داشتم.دیشب اعضای آکادمی داوری خانه سینما فیلم "میم مثل مادر" رو دیدند و ما هم دیدیم.خیلی دوست داشتم ببینم ملاقلی پور چه کرده.البته انتظار عجیبی نداشتم و توقعم پایین بود.چون ملاقلی پور فیلمساز آرمانی من نیست و کارهایش را هم دوست ندارم.ولی شنیده بودم یک فیلم متفاوت ساخته.متفاوت که نبود و اتفاقا خیلی سعی کرده بود شبیه فیلم های حاتمی کیا بسازد.دیالوگ ها خیلی به فیلم های حاتمی کیا نزدیک بود.شاید یک دلیلش هم حضور گلشیفته فراهانی بود.در به نام پدر گلشیفته پایش را به خاطر جنگ از دست می دهد٬و حالا در میم مثل مادر شیمیایی می شود و ....

بعد از تماشای فیلم معمولا تا یک ساعتی همه اعضای داوری جشن خانه سینما در حیاط خانه سینما گپ و گفت می زنند و خوش و بش می کنند.اکثرا با فیم ارتباط نگرفته بودند و آن ها هم دلشان یک ملودرام حسابی می خواست.یادم می آید موقع تماشای فیلم دوستی می گفت:"ملاقلی پور هر کاری می کند ٬ نمی تواند مثل حاتمی کیا اشکمان را در بیاورد.راست می گفت.همین طور بود.امروز هم فیلم های "عروسک فرنگی" و "چه کسی امیر را کشت به نمایش در میاد.اگر دیدم که حتما از اون ها هم می نویسم.جشن خانه سینما هم ۲۳ همین ماه در تالار وحدت برگزار می شه.

I لینک ثابت I   پنجشنبه 16 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

این دونفر

اگر از آن طرفدارهاي پروپاقرص وبلاگ حاشيه خاكستري باشيد و لينك هاي گلچين را دنبال كرده باشيد٬حتما به بعضي از لينك هاي سينمايي آن برخورديد.لينك هايي كه خبر ها و مطالب و گاهي عكس هاي  جذابي بود كه از سايت "سینمای ما"معرفي مي شد.بگذريم.اين مطلب يك جورهايي برايم ويژه است.نه به خاطر اينكه برخي از لينك هاي من از اين سايت تغذيه مي شد٬نه ٬  بلكه حضور دوسه نفر از دوستانم در اين سايت بود.راه اندازي يك سايت سينمايي براي خيلي ها در اين سال هاپيش آمد و به صرافتش افتادند ولي در اينجور كارها تا "اينكاره نباشي"هيچي درست نمي شه.حتي اگر كلي لينك با برو بچه هاي سينما هم داشته باشي باز اگراينكاره نباشي نمي شه.سايت سينماي ما کمتر از یک سال است كه آغاز به كار كرده ولي مثل خيلي از سايت هاي سينمايي ديگر كه همين الان هم حاضر هستند از مطالب اين و آن كپي مي كردند و بعد هم.... اوايل هم اين سايت همين روند را داشت.ولي حالا داستان فرق كرده است.

چند وقتي مي شود كه پاي دو دوست خوبم به دفتر مجموعه سايت هاي ما باز شده"امیر قادری و نیما حسنی نسب" را مي گويم.دو منتقدي كه هميشه دوستشان داشتم و برايشان احترام زيادي قائلم.حرفه اي هستند و "اينكاره".امير را از نوشته هايش در مجله فيلم مي شناختم و نيما نيز به همين ترتيب.ولي دوستيمان از روزنامه شرق شروع شد.از مطالبي كه مي دادم و گهگداري هم كنار اسم اين دونفر كار مي شد.قلمشان را دوست داشتم و برخوردشان برايم متفاوت بود.متفاوت تر از آن چيزي كه همه جا با آن تو را نگاه مي كنند و اين آزار دهنده بود.با نيما كمي قبل تر همسفر هم بودم.جشنواره فيلم كودك ونوجوان اصفهان كه هم اتاق بوديم.جشنواره اصفهاني كه هميشه پر از خاطره هست و كنار نيما بودن هم يكي از آن خاطره هاي شيرين.با امير، جور ديگري حال مي كنم.منتقد دوست داشتني ام كه هر جا فرصتي باشد از او مي گويم .از چيز هايي كه تا كنون از او يادگرفته ام و شايد تا به حال خودش هم نمي داند.نداند بهتر است.شايد از اين به بعد حواسش را جمع كند و نگذارد من چيزي دستگيرم شود.اگر تا اينجاي حرف هايم را باور نمي كنيد شما را حواله مي دهم به يكي از مصاحبه ها و يا نقد هاي اين دو در روزنامه و مجله فيلم.

دوست داشتم بيشتر از امير و نيما بنويسم چون احساسم مي گويد اين نوشته ها گويا نيست براي اثبات آن چيزهايي كه از اين دونفر مي دانم.ولي بهانه اي كه باعث شد تا بالاخره به سراغ دو دوست بروم٬راه اندازي "سايت تخصصي و خبري سينماي ما"بود.امير و نيما اين روز ها سخت مشغول سايت سينماي ما هستند.هدف هايشان دور از دسترس نيست و تجربه حضور اين دو نفر در سينماي ايران برايم ثابت مي كند كه آن ها مي توانند به آنچه مي خواهند برسند.اين روزها مصاحبه هاي اختصاصي سايت زياد شده و اين نشان از زماني است كه براي آن صرف شده است.البته اگر زيبايي سايت برايتان جلب توجه مي كند كار يك "اينكاره" ديگر است.مهدي عزيزي دوست و رفيق گرمابه و گلستانم مدير هنري" سينماي ما"است.او هم از آن هايي است كه به كارش ايمان دارم و مي دانم دلش براي كارش مي سوزد.

حالا همه اين حرف ها را بگذاريد كنار حال ندار سينماي ايران.باخودتان فكر كنيد كه مگر سينماي ايران چقدر خبر دارد كه مي شود براي آن يك سايت خبري راه اندازي كرد؟ مي شود.ولي حتما بايد اينكاره باشي.خيلي ها اين روزها از اوج حسادت پيام تبريك مي فرستند٬ولي خود مي دانند كه پيام تبريك از چه حسي است.از حس آرزوي موفقيت است يا ....به هر حال به فال نيك مي گيريم اين حضور را.حضور امير و نيما در دنياي مجازي برايم از هر خبري خوشحال كننده تر است.نگران نيستم كه بعضي از دوستان با خواندن اين مطلب حسادتشان بيشتر مي شود.نگرانم از اين كه آيا تونستم توي اين چند جمله حق مطلب را ادا كنم يا خير. 

I لینک ثابت I   چهارشنبه 15 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

دور هم بودن

همیشه اینجور جمع ها برایم جذاب بود و دوست داشتنی.دیدن دوستانی که همیشه سر فیلمبرداری و شلوغی روز و کار فراوان می بینی خالی از لطف نیست.دومیهمانی در یک هفته به فاصله سه روز می توانست خیلی از خستگی ها را از بین ببرد.مخصوصا دومی که در فضایی صمیمی تر و راحت تری برگزار شد.دیدن پیمان قاسم خانی٬رضا میرکریمی٬رضا عطاران٬سیامک انصاری٬بهاره رهنما٬رضا شریفی نیا و خیلی های دیگر بخصوص امیر قادری ذوست و همکارم که این روز ها عجیب سرش شلوغ است حسابی آدم را شارژ می کند.علی معلم رسم خوبی دارد که هر سال اینگونه همه را دور خود جمع می کند.

 

I لینک ثابت I   چهارشنبه 15 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

چرایی حضور ده نمکی در سینما و گزارشی از اولین فیلم سینمایی اش

حاجی فیلم می سازد

سه هفته پیش بود که به دعوت بابک برزویه به پشت صحنه اولین فیلم سینمایی "مسعود ده نمکی" رفتم.نه اینکه دلیل اصلی حضورم دعوت بابک باشد٬بلکه علاقه ام بیش از آن٬ دیدن مسعود ده نمکی در آن فضا بود.اینکه چه طور سه دو یک می دهد و کات اعلام می کند.به طور حتم نه برای من برای خیلی ها دین چنین فضایی جالب بود. پس رفتم.رفتم تا گزارشی بگیرم برای شرق تا بخوانند آن هایی که دوست دارند بیایند و ببینند چنین فضایی را. الان چهار هفته ای می شود که از آن روز می گذرد و تنبلب و کار زیاد از نوشتن گزارش جلوگیری می کرد. توی چند پست قبلی هم نوشتم که می خواهم از آن روز بنویسم ولی کار حرفه ای حکم می کرد تا ابتدا گزارش در شرق کار شود و بعد در وبلاگ چیزکی از آن بنویسم .همه آن چیز هایی که برای شما و خیلی ها جالب بود و شاید عجیب٬ برای من هم بود.کوچه پس کوچه های خسته و تنها در محله پامنار که خود نماد محله ای از فقر و فحشایی بود که ده نمکی در اولین فیلم مستندش از آن سخن گفت.صبح آدینه به همراه بابک(عکاس فیلم)از دل کوچه های پامنار گذشتم تا به خانه ای قدیمی رسیدیم.هوا گرم بود و آفتاب آنجا انگار جور دیگری می تابید.وارد خانه شدم.خانه نبود٬ویرانه ای بود که به آن خانه هم می گفتند.چند اتاق دور تا دور  و حوضی وسط حیاط. ده نمکی گوشه حیاط جلیقه بر تن نشسته و فیلمنامه را مرور می کند.دستیارانش نشسته اند گوش می دهند هر آنچه که حاجی می گوید.آخر آنجا همه به کارگردان حاجی می گویند. در طول حضورم مدام هواسم به ده نمکی و کارهایش بود.مدام فضای سیاسی ۷۸ یادم می آمد و کوی دانشگاه پیش چشمم مرور می شد.شلمچه به یادم می آمد و.....

حالا نوشتن درباره آن روز برایم سخت شده.شاید برای اینکه اکثر حرف هایم در گزارش آمده و شاید دیگر حوصله ای ندارم.حالا اگر شما حوصله داشتید بخوانید گزارشی را که نصف آن به خاطر آگهی حذف شد.یعنی" آگهی بر آگاهی مقدم شد."

گزارش منتشر شده در شرق امروز

خانه فیلم «میهمان مامان» را به یاد بیاورید، از آن قدیمی تر لوكیشن اولین فیلم سینمایی «مسعود ده نمكی» است. دورتادور اتاق است و حوضی وسط حیاط. گوسفندی قدم زنان آن وسط و دیگ های مسی غذا كه انگار چند سالی است هیچ طبخی با آنها صورت نگرفته است. آن روبه رو هم قفسی از كفتر و مرغ و خروس. كمی آن طرف تر میز و صندلی فایبر گلاس كه یك طرف آن «مسعود ده نمكی» نشسته و یك طرف دیگرش دستیاران همیشگی اش. «كامبیز دیرباز» مشغول گریم است. علیرضا اوسیوند كمی آن طرف تر در حال گریم است. فعلا از بازیگران، همین ها آمده اند. اكبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، امین حیایی و نیوشا ضیغمی یكی دو ساعت دیگر آفیش شده اند. عبدی سركار «در چشم باد» است و دیرتر می آید. این را ده نمكی می گوید. وقتی می بینند زیاد سراغ اكبر عبدی را می گیریم....

I لینک ثابت I   یکشنبه 12 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

 

بازی انتظامی و مهرجویی درجشن حافظ

شامگاه پنج شنبه، نهمين جشن سينمايي-تلويزيوني دنياي تصوير 26 برگزيده خود را انتخاب و تنديس حافظ به آن ها اهدا كرد.عقربه هاي ساعت عدد 7:30 را نشان مي داد و اين بدين معنا بود كه جشن طبق نوشته روي كارت در اين زمان آغاز شود.مثل هميشه تاخير چاشني شروع مراسم شد و جشن امسال دنیای تصویر دقایقی پس از ساعت هشت شب با نواخته شدن سرود ملی آغاز شد و پس از قرائت قران و شعر خواني توسط امیرحسین مدرس ، ليلا اوتادي پشت تيريبون قرار مي گيرد.خوش آمد گويي مي كند و تبريك به مناسبت اين روز فرخنده.چند لحظه اي سكوت مي كند و سپس متني مي خواند مربوط به فیلم های سینمایی اکران شده در سال 84 که در این متن اسامی تمامی فیلم هایی که باید در نهمین دوره جشن دنیای تصویر مورد داوری قرار می گرفتند به چشم مي خورد. سپس با حضور معلم روی صحنه مراسم اهدا تندیس های بیست و پنج گانه این دور از جشن آغاز شد.
معلم پیش از شروع اهدا تندیس ها متذکر شد که در دوره نهم جشن دنیای تصویر تندیس بهترین چهره تلویزیونی اهدا نخواهد شد و دلیل آن را اینچنین عنوان کرد: "به نظر می رسد در یکی دو سال اخیر در برنامه های گفتگومحور روال مشخصی وجود دارد که بر اساس آن تسلط مجری بر موضوعات، شناخت، هوش و ... ضروری شناخته نمی شود و حتی در مواردی از تداوم فعالیت مجری هایی که به درستی کار خود را انجام می دهند، جلوگیری می شود. بنابراین، امسال داوران از انتخاب برگزیده برای این بخش خودداری می کنند." اهدا تندیس ها با معرفی برگزیدگان بخش تلویزیونی آغاز شد. علي معلم طبق روال هميشه اهدا كننده تنديس را به عهده حاظرين در سالن مي گذارد.صداي همه بلند مي شود و سرانجام اولین فردی که از میان هنرمندان حاضر در سالن انتخابمي شود و برای اهدا تندیس روی سن مي آيد، امین تارخ است. او پس معرفی نامزدهای بخش بهترین بازیگر مرد کمدی، از سیامک انصاری و مهران مدیری به صورت مشترک به عنوان برندگان این بخش نام برد. به دلیل حاضر نبودن انصاری در سالن جایزه او را محمد شیری دریافت کرد و مهران مدیری برای گرفتن تندیس حافظ روی سن رفت.ارتباط تلفني پيمان قاسم خاني با سيامك انصاري مشخص كرد كه او در حال حاضر در شمال كشور است. ولي هیات داوران برای انتخاب انصاری به عنوان برنده این جایزه چنین توضیح داده بود: "خلق تصویر مناسب و ظریف از روزنامه نگار و نویسنده روشنفکری که در شرایط عجیبی قرار گرفته است." همچنین مهران مدیری برای خلق تیپ تازه و ایفای نقش شخصیتی که بر خلاف نداشتن هوش زیاد بیشترین تاثیر را بر اتفاقات می گذارد، این جایزه را به دست آورد.
بهترین بازیگر زن کمدی هم از میان اهالی برره انتخاب شد. گوهر خیراندیش که برگزیده این بخش را معرفی می کرد، بهنوش بختیاری را برای بازی در مجموعه "شب های برره" و به خاطر درست تصویرکردن شخصیت دختری پرادعا و خودبین برنده این بخش معرفی کرد. در میان نامزدهای بخش بهترین بازیگر مرد درام مهدی فخیم زاده با معرفی داریوش ارجمند به عنوان فرد برگزیده برای بازی در "حس سوم" انتخاب شد.داريوش ارجمند دو سه باري فخيم زاده را با لقب استاد ياد كرد و علت انتخاب وی را"یکدستی و تعادل در ایفای نقشی نامتعادل در عین داشتن چند مسئولیت در یک پروژه" عنوان كرد.فخيم زاده هم گفت:"تا به حال از جشن دنياي تصوير دوبار تنديس حافظ گرفتم.يك بار براي بازيگري و يك بار براي كارگرداني.اميدوارم بار بعدي براي فيلمنامه بگيرم تا همه چيز تكميل شود."
مهتاب کرامتی که اخیراً به عنوان سفیر حسن نیت یونیسف در ایران انتخاب شده، تندیس حافظ بهترین بازیگر زن درام را به نسرین مقانلو برای ویژگی های بیان و بازی چهره اش در "حس سوم" اهدا کرد.و اما سومین تندیس زمانی به مجموعه "شب های برره" تعلق گرفت که جایزه بهترین فیلمنامه معرفی شد. گروه نویسندگان این مجموعه تلویزیونی متشکل از پیمان و مهراب قاسم خانی، خشایار الوند و امیرمهدی ژوله جایزه را برای نگارش متنی یکدست و شوخی های هوشمندانه در آن این جایزه را به دست آوردند. پيمان قاسم خاني وقتي به روي صحنه دعوت شد تنها نرفت و به همراه گرو نويسندگانش به روي صحنه رفت و تنديس حافظ را گرفت.
اما مثل هميشه علي معلم شوخي هاي جشن را با شريفي نيا آغاز مي كند.به همين خاطر محمدرضا شریفی نیا را از میان هنرمندان حاضر در سالن برای اهدای تندیس بهترین کارگردانی مجموعه تلویزیونی انتخاب كرد. شریفی نیا هم مسير رسيدن به روي صحنه را دويد و به حالتي عجيب علي معلم را بغل كرد.شوخي هاي اين دو نفر شروع شد تا زماني كه شريفي نيا تندیس را برای ایجاد لحظات کمیک و تلخ در قسمت پایانی مجموعه "متهم گریخت" با وجود مشکلات شوخی نویسی به رضا عطاران اهدا کرد. در پایان اهدا تندیس های بخش تلویزیونی، جایزه بهترین مجموعه تلویزیونی از میان چهار کاندیدای معرفی شده نيز به حسن شکوهی و محسن چگینی برای تهیه مجموعه "شب های برره" تعلق گرفت. دقايقي بعد ،پیش از آنکه جایزه بخش بهترین ترانه تیتراژ اعلام شود، علی معلم توضیحاتی را برای قراردادن چنین بخشی در جشن ارائه کرد: "چند سالی است که اهمیت ترانه تیتراژها در مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی بالا رفته است. از همین رو لازم دانستیم تا بخشی را برای انتخاب برترین های این قسمت در جشن دنیای تصویر ایجاد کنیم." سپس رضا یزدانی خواننده فیلم سینمایی "حکم" به کارگردانی مسعود کیمیایی از سوی فرهاد آئیش به عنوان برنده اولین تندیس بهترین ترانه تیتراژ جشن دنیای تصویر معرفی شد. او به خاطر همخوانی متن با فیلم و اجرای ترانه با فضای ذهنی و حسی توانست این جایزه را به دست آورد. یزدانی پس از کسب جایزه، ترانه لاله زار را اجرا کرد.
هر سال در بخش انیمیشن، فیلم کوتاه و مستند، یک تندیس حافظ اهدا می شود. مهناز افشار با تشويش شديد حاظرين به روي صحنه آمد و وحید نصیریان را برای ساخت انیمیشن "حافظ" به دلیل ایجاد تنوع و تجربه خاص در انیمیشن و کار با فرم و مضامین ایرانی به عنوان برنده این بخش معرفی کرد. امیر پوریا نيز به نمايندگي از اعضاء هیات داوران نهمین جشن دنیای تصویر جایزه فعالیت پربار در عرصه نوشتاری را برای نگاه تخصصی و دقیق در انتخاب مطالب خارجی و روان بودن متن ترجمه شده به سعید خاموش برای مجموعه فعالیت هایش اهدا کرد.
اما نوبت به مهمترين بخش جشن نهم رسيد. . طبق روال هر سال در نهمین جشن هم یکی از اهالی پیشکسوت سینمای ایران جایزه یک عمر فعالیت هنری را به دست آورد تنديس حافظ و جايزه يك عمر فعاليت هنري.اين جايزه امسال به داريوش مهرجويي داده مي شود.معلم حاظرين را دعوت كرد تا تصاويري از آخرين ساخته مهرجويي(علي سنتوري) ببينند. عزت اله انتظامی که خود سال گذشته این جایزه را از دستان مسعود کیمیایی گرفته بود برای اهدا تندیس این بخش روی صحنه دعوت مي شود.حاظرين در تالار بزرگ كشور به احترام آقاي بازيگر مي ايستند و انتظامي را تشويق مي كنند.مهرجويي هم كه دست انتظامي را گرفته بود به همراه او به رو.ي صحنه مي آيد.ابتدا انتظامي شروع به صحبت مي كند. ابراز خوشحالي مي كند كه مي خواهد چنين جايزه اي را او به مهرجويي بدهد و گفته هايش را با خاطره از دوران جواني آغاز مي كند.انتظامي از شراكتش در سه فيلم سينمايي با مهرجويي مي گويد و اينكه در اين ميان مبلغي از يك فيلم را مهرجويي به او نداد و....چند جمله اي گفت و زماني كه مي خواست حرف هاي رد و بدل شده بين خودش و مهرجويي را بگويد صدايش رل تغير داد و با لحن خاص مهرجويي صحبت كرد.صداي خنده حاظرين بلند شده بود.سپس مهرجويي پشت ميكروفون ايستاد و با صدا و لحن انتظامي جواب او را داد.هيچ كس باور نمي كرد كه اين اتفاق ها روي صحنه رخ دهد و هيچ كس هم تا به حال شوخي هاي مهرجويي را نديده بود.بهد از اين شوخي ها انتظامي جایزه یک عمر فعالیت هنری را به داریوش مهرجویی سپرد. انتظامی و مهرجویی در فیلم درخشان "گاو" با یکدیگر همکاری کرده اند. معلم نيز علت اهدا این تندیس را به مهرجویی چنین عنوان کرد: "نقش مهرجویی در سینمای ایران از فیلم اولش تاکنون غیرقابل انکار است. کمتر فیلمسازی همانند مهرجویی کارنامه ای دارد که تعدادی بسیار کم فیلم متوسط و بد در آن جای گرفته است." تندیس یک عمر فعالیت هنری به دلیل استمرار در ساخت فیلم سینمایی در آستانه چهلمین سال فعالیت هنری و به دلیل تامل در زندگی افراد از مهاجرت روستائیان گرفته تا عشق و جدایی و تردیدهای روشنفکری به داریوش مهرجویی اهدا شد.
در حالی که ساعت از 22:30 گذشته بود، اهدا تندیس های بخش سینمایی آغاز شد. بهمن اردلان برای صدابرداری و صداگذاری "خیلی دور، خیلی نزدیک" جایزه بهترین صدا را از حسام نواب صفوی دریافت کرد. لاله و ستاره اسکندری پس از معرفی کاندیداهای بخش بهترین تدوین از بهرام دهقانی برای تدوین "خیلی دور، خیلی نزدیک" به عنوان برنده این بخش نام بردند. در بخش بهترین طراحی صحنه و لباس سه کاندیدا معرفی شده بود که سحر ذکریا از علی رفیعی برای "ماهی ها عاشق می شوند" به عنوان برنده این بخش نام برد. جایزه بهترین موسیقی فیلم هم به محمدرضا علیقلی برای "خیلی دور، خیلی نزدیک" تعلق گرفت که به دلیل حاضر نبودن وی در سالن مسعود رایگان جایزه را از دستان مجید انتظامی دریافت کرد.
علي معلم براي اهداء تنديس بهترين فيلمبردار از "سعيد راد" خواست تا به روي صحنه بيايد.سعيد راد قبل از اينكه اسامي نامزدها را اعلام كند از عليرضا زرين دست به عنوان بهترين فيلمبردار سينماي ايران ياد كرد و گغت"اولين پلان بازيگري من را عليرضا زرين دست گرفته و من اين را هيچ وقت از ياد نمي برم".
اما بر اساس تصمیم برگزارکنندگان جشن دنیای تصویر در بخش بهترین بازیگری فیلم های سینمایی دو تندیس به کاندیداهای معرفی شده در هر دو بخش زنان و مردان اهدا شد. پژمان بازغی از ميان هنرمندان به روي صحنه آمد تا جايزه اين بخش را اهدا كند. بازغي پس از معرفی نامزدهای بخش بهترین بازیگر مرد، تندیس حافظ را برای کوشش درونی و فیزیکی برای نمایش احساسات و حرکات یک فرد نابینا به پرویز پرستویی برای بازی در "بید مجنون" اهدا کرد و به این شکل پرستویی برای پنجمین بار تندیس حافظ را به دست آورد. بازغي كه به تازگي چره تبليغاتي شركت "ايكات" شده است لوح تقدير و سپاس و هديه ويژه اين شركت را به پرستويي اهدا كرد. پرستويي لحظاتي پشت ميكروفون ايستاد و در حاي كه به نظر مي رسيد از شوخي مهرجويي با انتظامي دلخو شده خاطره اي از استاد انتضامي گفت و ادامه داد:"يك روز استاد انتظامي به من گفتند پرويز خودت رو ارزون نفروش و من از آن روز همي شه اين كار را كرده ام و با حقوق اداره تئاتر زندگي را اداره مي كنم.حالا همين جا مي گويم كه استاد عزيز اگر لازم باشد جانم را هم براي شما مي دهم".
برای معرفی دومین برگزیده بازیگر مرد، سعید کنگرانی روی سن حاضر شد. او این جایره را به رضا کیانیان برای پرهیز از نمایشگری رایج در تصویرکردن شخصیتی که اختلاف سنی زیاد با بازیگر دارد در "یک بوس کوچولو" اهدا کرد. ولي ميانيان در جشن حاظر نبود و گوهر خير انديش از ميان جمعيت نهيب زد "رضا رفته كانادا". در بخش بهترین بازیگر زن نيز آناهیتا نعمتی تندیس حافظ را به فرشته صدرعرفایی برای بازی در "کافه ترانزیت" سپرد و مهتاب نصیرپور دومین جایزه بهترین بازیگر زن را به رویا نونهالی برای بازی در "ماهی ها عاشق می شوند" اهدا کرد.
محمد رحمانیان هم از کامبوزیا پرتوی به عنوان نویسنده بهترین فیلمنامه برای نگارش فیلمنامه "کافه ترانزیت" نام برد.اما همانطور که در جشنواره فیلم فجر اصغر فرهادی برای کارگردانی "چهارشنبه سوری" موفق به کسب جایزه شده بود، در جشن دنیای تصویر هم داوران او را به عنوان برگزیده جایزه بهترین کارگردانی انتخاب کردند. فرهادی جایزه خود را از مریلا زارعی گرفت.
خیلی دور، خیلی نزدیک" به کارگردانی و تهیه کنندگی رضا میرکریمی با دریافت جایزه بهترین فیلم رکورد تصاحب بیشترین تندیس حافظ جشن نهم را از آن خود کرد. همچنین در بخش پایانی مراسم جایزه ویژه هیات داوران اهدا شد. مجید مجیدی با ساخت "بید مجنون" این جایزه را از جهانگیر الماسی گرفت.اين جايزه آخرين بخش نهمين جشن سينمايي-تلويزيوني دنياي تصوير بود.ساعت از 12 هم گذشته بود كه حاظرين سالن را ترك مي كردند. به همين ترتيب نهمين جشن خصوصي سينماي ايران به كار خود پايان داد تا سال آينده وجشن دهم.

گزارش در شرق

گزارش در ایرانیوز

I لینک ثابت I   شنبه 11 شهریور1385   مجید توکلی   | 

 

یک سال گذشت

همیشه ترس و دلهره داشتم از روزی که یک وبلاگ شخصی داشته باشم.می ترسیدم.از خیلی چیزهایی که شاید نباید٬ ولی می ترسیدم.دلهره تمام وجودم را گرفته بود.خیلی وقت ها حرف ها در گلو خشک می شد بی آنکه به زبان آورده شود.بی آنکه گفته شود.ولی وبلاگ رهایم کرد.یک سال است که رهایم کرده.حالا یک سال می شود که دیگر از هیچ چیز نمی هراسم و دلهره ندارم.حرفم را می زنم و پاسخی می گیرم.دوست می دارم.این فضا برایم دوست داشتنی تر از فضای رخوت انگیز مطبوعات است.مطبوعات٬خلاصم نمی کند و این دنیای مجازی است که رهایم می سازد.حالا یک سال شده.باورش برایم سخت است و دشوار.یک سال نوشتن و نوشتن و نوشتن.یک سال گفتن و گفتن و گفتن.یک سال  از هر آنچه که خواستی سخن گفتن.

حالا ۱۲ ماه از آن روز می گذرد که "حاشیه خاکستری"راه افتاد..روزی که وبلاگ مهجاد(چراغهای خاموش) را دیدم و بعد از دوسه روز تصمیم گرفتم در دنیای مجازی حرفی بزنم.از آن روز خیلی می گذرد.خیلی چیزها را نمی دانستم و این بی تجربگی بود.کم کم پیش رفتم و چیزهایی به دست آوردم.البته هنوز بسیار مانده تا بدست بیاورم.با دوستان زیادی آشنا شدم و انتقادهای بسیاری را برتابیدم.واکنش های بسیاری را دیدم و دریافتم که چه کرده ام و چه می گویند.چه دنیای عجیبی است این وبلاگ.از مطبوعات برایم جذاب تر است.مطلبی می نویسم و بعد از ۲ دقیقه نظری را می خوانم.در کدام روزنامه اگر بنویسم این طور سریع اظهار نظر می کند این مخاطب؟ دلهره دارد این برخورد.ولی جذاب است و تماشایی.چه دنیای عجیبی است این وبلاگ.یک سال از حضورم در دنیای مجازی گذشت و هنوز سرپا ایستاده ام....استاده ام چو شمع/مترسان ز آتشم/عشق دردانه است و من قواص و دریا میکده/سر فرو برده ام در آنجا/تا کجا سر بر کنم

I لینک ثابت I   چهارشنبه 1 شهریور1385   مجید توکلی   |