تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 

بازیگر حرفه ای و دومین تجربه

الان ساعت ۵ صبحه و همین الان فیلمبرداری فیلم تموم شد و اومدم خونه.بالاخره این کاره کوتاه داستانی هم تموم شد.گفته بودمکه قرار بود هفته پیش می گرفتیم ولی پژمان تصادف کرد و منتظر شدم تا حالش بهتر بشه.از صبح امروز با کلی استرس از خواب بلند شدم و از این طرف به اون طرف دنبال هماهنگی ماشین الگانس و لباس پلیس و فیلمبردار و دوربین و.....بودم.از این سرهنگ به اون سرهنگ و از این جناب سروان به اون جناب سروان.بگذریم.داستان داره.ولی اونچه که مهمه اینه که کار تموم شد و همه چیز به خیر و خوشی گذشت.نمی دونم چه جوری از پژمان تشکر کنم.پژمان بازغی اینقدر برایم عزیزه که فقط می تونم بگم یکی از حرفه ای ترین بازیگران سینمای ایرانه.وقتی جلوی دوربین قرار گرفت انگار نه انگار که اون سالهاست بازیگره و من دومین تجربه کارگردانی ام...مدام حواسش به من بود و نظرات فوق العاده ای می داد.به موقع آمد و نهایت تلاشش را کرد تا بهترین صحنه ها دربیاد.همه این ها رو اضافه کنید به اینکه اون صبح ساعت ۶ هم باید سر صحنه باشه.خلاصه این قدر این پسر دوست داشتنیه که نمی تونم جلوی خودمو بگیرم.خداحافظی پژمان و لبخند رضایتش خستگی و از تنم بیرون کرد.بگذریم.بازم مثل کار قبلی خیلی های دیگه هم حال دادند.مثل خسرو٬حامد٬سارا٬نازنین و از همه مهمتر سبا و حمزه عزیز که تا آخر کار کمک می کردند.الان ساعت ۵:۳۰ و دارم از کم خوابی می میرم.فعلا...

خبر فیلم"میم مثل سمیرا" توی خبرگزاری مهر و فارس

I لینک ثابت I   شنبه 27 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

بدقول نیستم

از آن روزی که فیلمبرداری فیلم تموم شده٬ یه حس عجیبی نسبت به سینما پیدا کردم.این حس هم خوب است و هم بد.هم تلخ است و هم شیرین.این حس آن قدر عجیب بود که وقتی دیشب به اکران خصوصی فیلم جیرانی(ستاره می شود)رفتم هنگام تماشای فیلم مدام مرا به فکر می برد.که سینما آسان نیست.حالا قدر هر لحظه لحظه پلان های یک کارگردان را می دانم.حالا بیشتر درک می کنم که کارگردان برای گرفتن یک پلان چه زحمتی کشیده است.متاسفانه یا خوشبختانه تجربه هر کاری نوع نگاه به اون کار رو در آدم تغییر می دهد.این تجربه ها رو به فال نیک می گیرم.فقط ناراحتم از اینکه در این دوسه هفته فرصت هیچ کاری را پیدا نمی کنم.بدقولی هایم دارد به اوج خودش می رسد.از مطالبی که باید به همشهری جوان و روز هفت و دنیای تصویر بدهم بگیرید تا چند کار دیگر که گفتنش واجب نیست.نمی دانم تصمیم رفقا بعد از این بدقولی ها نسبت به ادامه رفاقتشان با من چگونه است.فقط امیدوارم درک کنند.البته آن ها هم حق دارند.من قول داده ام و آن ها روی حرفم حساب کردند. ضمنن به یک مسافرت اسمی احتیاج دارم.از آن مسافرت هایی که هر چند صباحی برایم رخ می دهد.برنامه اش را ریخته ام که تا دو هفته دیگر بروم.هیچ چیز مثل یک سفر حالم را جا نمی آورد.  

I لینک ثابت I   پنجشنبه 25 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

چشیدن طعم سختی سینما

بالاخره تموم شد.الان که دارم این پست رو می نویسم تازه از خواب بلند شدم چون دیشب تا ساعت ۳ سرفیلمبرداری بودم.دوست داشتم وقتی دیشب رسیدم خونه این خبر پایان فیلمبرداری رو بنویسم ولی اینترنت مشکل داشت.هنوزم خوابم میاد ولی استرس تدوین فیلم خواب رو سلب کرده.هنوزم باورم نمی شه.خیلی روز عجیبی بود.صحنه هایی که می خواستم به خوبی درمیومد و حالا خدا کنه فیلمبردار تونسته باشه به خوبی اون ها رو گرفته باشه.سمیرا به خوبی به حرف هایم گوش می کردو صحنه هایی که می خواستم رو بازی می کرد.فقط و فقط تنها امیدم به تدوین کاره.تقریبا اسم کار هم تغیر کردو انتخاب شد.پیشنهاد بچه ها این بود که اسم فیلم رو بذاریم"میم مثل سمیرا".دیروز خیلی ها کمک کردند.چه حضوری که تا آخر عمر مدیونشونم و چه با sms و تلفن هایی که می زدند.نمی دونم چه جوری از بنیامبن اثباتی تشکر کنم و از همیاری لحظه به لحظه زمان وفاجوی عزیز قدردانی کنم.امیر فیاض(مدیر تولید)که سنگ تموم گذاشت.همه و همه.بهروز و احسانم به این جمع اظافه کنید.سارا و نازنین رو هم همینطور.نمی دونم چی بگم فقط می تونم اعتراف کنم اگر این ها نبودند این فیلم ساخته نمی شد.مخصوصا بنیامین.از فردا دنبال کارهای تدوین و موسیقی ام.فعلا...

بعد التحریر:قرار بود شنبه شب فیلم دوم رو شروع کنم.بازیگرش هم پژمان بازغی بود ولی متاسفانه امروز صبح پژمان تو مسابقات کارتینگ مصدوم شده و دنده اش آسیب دیده.صبح موقع مسابقه حالش خوب بود ولی بعدش دردش بیشتر شده.به خاطر همین معلوم نیست به فردا شب برسه یا نه.همه چیز بستگی به حال پژمان داره.الان که دارم این رو می نویسم پژمان تو بیمارستانه و قراره عکس بندازه.امیدوارم حالش زودتر خوب بشه.

چند روز بعد از تحریر:پژمان حالش بهتر شده و حالا منتظریم که یه شب شبکار نباشه و بیاد سر کاره من.این از این.تدوین فیلم مستند "میم مثل سمیرا " به روزهای پایانی رسیده و دوست عزیزم دارا گنجوی داره موسیقی اش را می سازد.فکر می کنم یک هفته ای کار داشته باشد.فعلا به جز کارهای فیلم به هیچ چیزه دیگه ای فکر نمی کنم.

چند روز بعد از تحریر بالا:امشب رفتم خونه پژمان و یه سری بهش زدم.حالش بهتر شده و خدارا شکر مشکلش برطرف شده.اگر اتفاق خاصی نیاافته جمعه یا شنبه کار رو کلید می زنیم.

I لینک ثابت I   پنجشنبه 18 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

نیاوران و رئیس کیمیایی

دیشب سر صحنه فیلم رئیس بودم.در خانه ای ویلایی در شمالی ترین نقطه تهران و کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ نیاوران.دعوت رفقا و دلتنگی برای دیدن استاد فزصتی به من داد که هم چند ساعتی را با خاطره ها باشم و هم پشت صحنه فیلم آخر مسعود کیمیایی رو ببینم.راستش خیلی وقت بود که دنبال چنین فرصتی می گشتم ولی نمی شد تا دیشب.اين دور هم بودن کوتاه علاوه بر حس و حال عجيبي كه داشت (به دلايلي كه حالا جاي گفتنش نيست) و لذت دور شدن از شلوغي و دردسرهاي کاری، چند نكته‌ي مهم داشت:
اول اینکه خیلی دوست داشتم ببینم این سکانس مهمونی امشب و چه جوری می خواد در بیاره.چون خیلی حسودیم شد به اونایی که سر سکانس مهمونی فیلم حکم اونجا بودن و پلان گرفتن استاد و دیدن.این از این.نکته بعد درباره کیمیایی و رئیس است.در مدتي كه پشت صحنه‌ي فيلم بودم، همه چيز آن‌قدر با وسواس و دقت و حس و حال خاصي پيش مي‌رفت كه تا به حال در هيچ پشت‌صحنه‌اي نديده بودم. كاري به كيفيت نهايي فيلم ندارم و اصلاً از فضاي يكي دو ساعت پشت‌صحنه ابداً نمي‌شود درباره‌ي محصول نهايي نظر دادچيزي كه الان مي‌شود درباره‌اش حرف زد، كوشش و حوصله و وسواس كيميايي و عواملش براي تك تك پلان‌هايي است كه دارند مي‌گيرند. اما كيميايي و زرين‌دست و ديگران چنان براي اين پلان‌ها (نماهايي از پولاد كيميايي و فرامرز قریبیان) زحمت كشيدند و تكرار كردند تا به آن چيزي كه مي‌خواهند برسند.

دوم اینکه این قول رو می شه به هوادارای کیمیایی داد که فیلم رئیس با کارهای بعد از انقلاب استاد خیلی فرق داره.نمی دونم٬شاید خوب بشه و شایدم...ولی فقط تفاوت رو احساس می کنید.

I لینک ثابت I   یکشنبه 14 آبان1385   مجید توکلی   | 

                 

                                     روزی که همه جا آبی است

می دونم بیچاره ها.بدبختین امروز.می خواستم این مطلب رو زودتربگم ولی وقت نمی شد.چه خوب که صبح روز بازی می خونیدش و حال می کنید.بدبختا امروز مثل سال قبل و سال های قبل روتونو کم می کنیم.امیر قادری٬می دونی که احترام زیادی برات قائلم ولی شک نکن که بعد از بازی دست خودم نیست و ممکنه خیلی اتفاق ها بیفته.به امیر گفتم که همه پرسپولیسی های تیتیش مامانی دست گیرشون بشه.بیچاره ها امروز بدبختیم.چرا هروقت صحبت از بازی دربی می شه هی لباتونو غنچه می کنید و می گید:"شما ۶تا خوردید".آخه اگه اون بازی نبود چی می خواستین بگین.برید خودتونو اصلاح کنید.درسته که امروز ژنرال(اونهایی که خودشونو به اون راه می زنند بدونند منظور امیرخان قلعه نوعیه) رهبری تیم و به عهده نداره و تیم و داده به صمد ولی خدا نکنه قبل بازی یک کلمه به بچه ها چیزی بگه.اونوقته که روزگارتون سیاهه.دلتونو خوش کنید به علی نیکی ولی ما یک درصد رو انصاریان حساب باز نمی کنیم.چون ما می خوایم ببریم ٬نمی خوایم سوسول بازی راه بندازیم که...خلاصه گفته باشم که بعد از بازی جرات داشته باشید و یه سری به استقلالی ها بزنید.منظورم سرورتونه.

بعد از بازی:ما حده اقلش این معرفت رو داریم و این اجازه رو میدیم که بعد از چهار سال طعم پیروزی را هم بچشید.این پیروزی بر همه پرسپولیسی های عزیز مبارک.

I لینک ثابت I   جمعه 12 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

ف مثل فیلم ساختن

می دونم باور نمی کنید که نمی خواستم این خبر رو الان بدم ولی خواهش می کنم باور کنید.دوست داشتم وقتی کارهای فیلم تموم شد خبرش رو توی وبلاگ بنویسم ولی چه کنم که نشد...راستش چند وقتی می شد که عجیب فکر ساختن یک فیلم(کوتاه منظورمه٬بی خودی تو دلتون نگید واه واه٬این پسررو٬جو گرفتتش!!) به سرم زده بود ولی هم شرایط کاری اجازه نمی داد ٬هم شرایط روحی.ولی وقتی هردو شرایط مهیا شد رگ سینمایی گل کرد.واقعیتش این جاست که اگه بخوام توضیح بدم چی شد که به این طرح رسیدم خیلی طولانی می شه و شما هم نمی خونیدش.راستش همه چیز از شنیدن داستان انتخاب بازیگر این فیلم شکل گرفت.اگر فیلم را دیده باشید٬جمشید هاشم پور دختری در فیلم داره به اسم "سمیرا" که معلوله و توی بهزیستی نگهداری می شه و...یک روز وقتی داستان انتخاب سمیرارو از یکی از دوستان شنیدم ٬طرح توی ذهنم جرقه زد.موقع فیلم برداری میم مثل مادر صحنه هایی که لازم داشتم رو گرفتم وحالا بخش دوم رو دارم می گیرم.نمی خوام درباره طرح فیلم زیاد بنویسم. حتما بعد از ساخت فیلم٬ یه اکران خصوصی برقرار می کنم تا اونجا همه ببینید و نظر بدید.الان تقریبا همه کارهای فیلم شده و روزهای آخر کاره.به احتمال زیاد فیلم رو به جشنواره فیلم بهزیستی هم می دم.بدم نمیاد توی یک جشنواره فیلمم محک بخوره.مدام می خوام درباره جزئیات فیلم بنویسم ولی...وقتی ببینید و هیچی ندونید جذاب تره.اسم فیلم هم هنوز انتخاب نشده.این روزها تمام وقتم سر این کاره.تجربه اول و استرس که مدام توی وجودمه.فعلا...

بعد التحریر:اسم فیلم تقریبا انتخاب شد."یک فیلم٬یک زندگی"            

بازم بعد از تحریر:راستش برای جشنواره فیلم پلیس هم یک کار کوتاه می سازم.پژمان بازغی بازیگره و پیمان قاسم خانی هم مشاوره طرحه.دیگه نمی خواستم این رو هم توی وبلاگ بنویسم.خبر این فیلم توی ایسنا٬ایرانیوز و سینمای ما

I لینک ثابت I   سه شنبه 9 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

غم تنهایی فریدون و پنجشنبه ای که داشت به نابودی می رفت

پاییز ۷۹ بود.به همراه خانواده رفتیم کیش و به خاطر شنیدن صدایی که پدرم با آن بزرگ شده بود و من را با آن صدا بزرگ کرده بود در هتل آنای کیش مستقر شدیم.باورم نمی شد بتوانم روزی خواننده محبوبم را از نزدیک ببینم."فریدون فروغی" بی همتا ترین بود.تا اون روز با صدایش در خلوت اشک می ریختم و زندگی می کردم.قرار بود شب بعد از صرف شام در رستوران هتل برنامه اجرا کند.زودتر از بقیه رفتم و جا گرفتم.مثل عقده ای ها.بذار بگن عقده ای.فریدون فروغی رو عشق است.نمی دونید چه خبر بود.همه نشسته بودیم تا او آمد.از پشت سن با کاپشنی که دوستدارانش می گفتند همیشه آن را بر تن داشت آمد و مثل همه کنسرت هایش تعظیم خاص خودش را کرد.آن شب به سرعت می گذشت."قوزک پا"را خواند.تنگنا بعدی اش بود و غم تنهایی.وای چه شبی بود.حالا چرا یاد اون شب ها افتادم؟دلیل دارد.دیشب بزرگداشت فریدون فروغی بود.خانه ترانه برگزار می کرد و خانواده فروغی همه آمده بودند.دوستان نزدیکش هم آمده بودند.فرهنگ قاسمی،آرش سزاوار،کورش یغمایی و...انگار همه آن خاطرات آن شب جلو چشمانم رژه می رفت.از فریدون ترانه ای پخش می کردند و خاطرات با او مرور می شد.آنقدر شب ترانه های فریدون را زمزمه می کردم که دیگران شاکی شدند.بگذریم.این از داستان عصر یک روز پاییزی ما.

ولی غروب این عصر پاییزی همه آن خاطرات را خراب کرد.تا به حال بعد از یک اتفاق خوب ضدحال خوردید؟تازه فکرش را بکنید که شب هم برنامه داشتیم با دوستان قدیمی در بالای شهر شامی بزنیم و حالی ببریم.ولی این ضدحال همه چیز رو خراب کرد.بعد از بزرگداشت من لعنتی پیشنهاد دادم بریم و "چه کسی امیر را کشت؟"را ببینیم.لعنت به دهانی که بی موقع باز بشه.بچه ها قبول کردند و رفتیم.از شریعتی دربست گرفتیم(۱۵۰۰ تومن) رفتیم سینما آفریقا.نفری (۱۵۰۰ تومن) هم دادیم و بلیط خریدیم.خب چی کار کنیم.بچه ها گفتند فیلم بدی نیست.رفتیم داخل و طبقه پایین پر بود.بالا رفتیم.فیلم شروع شده بود و....تا حالا شده با یک سری آدم باکلاس بری سینما و یکسری بی کلاس را ببینید که با لیزر روی پرده سینما نور می اندازند و بازیگر مونث فیلم را مورد عنایت قرار می دند؟باور کنید حق دارند.چون بعضی فیلم ها آنقدر حوصله ات را سر می برند که دوست داری لیزر اندازی کنی.از این بدتر هم برای یک فیلم نمی شود که اوایل فیلم یکی یکی از تماشاگران کم بشه و همه با اعتراض سینما را ترک کنند.یکی از دوستان که از صحنه ترک تماشاگران فیلم می گرفت.اینجوری براتون بگم که مهدی کرم پور بهترین های سینمای ایران و جمع کرده و یکجا نابودشان کرده.هیچ کس شاید تبحر این کار را نداشته باشد ولی او نشان داد که این تبحر را دارد.تا الان ۳۰۰ تومن خرج کرده بودیم.خسرو که مدام به من سقلمه می زد که چرا اومدیم و ای کاش حده اقل شنبه می آمدیم که بلیط نیم بها باشد.بقیه بچه ها هم که چپ چپ نگاه می کردند.ولی شام آخر شب و فوتبالی که پنج شنبه شب ها در برنامه داریم کمی آراممان کرد.راستی..درمورد این فوتبال پنج شنبه شب ها و جلسات نمایش فیلمی که غروب پنج شنبه ها داریم بعدا می گویم.

I لینک ثابت I   جمعه 5 آبان1385   مجید توکلی   | 

 

بچه را به خاطر بسپار٬تعطیلی بهانه است

چهار روز تعطیلیم.از این بهتر نمی شه.باور کنید دولت کریمه قاطی کرده.ای خدا.......دوتا بچه کافی نیست.آقایان و خانم های گرامی،تا می توانید بچه دار شوید.پنج شنبه شب ها را فراموش نکنید.مگر ندیدید رئیس جمهورتان دستور داد.دلم برای خودم می سوزد.این چند وقت همه جا جار زدم که فقط از من یک فرزند به جای می ماند.حالا مجبورم پا روی حرفم بگذارم و سخن رئیس جمهور را آویزه گوش کنم.از همین جا به همسر آینده ام می گویم که اگر این پست را می خوانی خودت را آماده کن برای یک تولید مثل انبوه.می خواهم جوجه کشی راه بندازم.حال همه تان را می گیرم.می دانم تا وقتی نوبت به ما برسد رئیس جمهور دیگر نیست و من از این نعمت محرومم.ولی هرچه زودتر دست به کار می شوم.این از این.اما جهارروز تعطیلی رو عشق است.البته ابن چهارروز تعطیلی با صحبت های رئیس جمهور کاملا در یک راستا است.این چهار روز را برای تولید مثل مناسب بدانید.این فرصتی است که دیگه گیرتان نمی آید.آخه یک مقدار به مغزتان فشار بیاورید.معنی این چهارروز تعطیلی با حرف های رئیس جمهور محبوب مشخص می شود.خوشحالم که امروز وقتی به چند نفر از دوستان متاهلم تماس گرفتم گفتند "رفتیم شمال" یا به اون هایی که تهران بودند گفتم بریم مسافرت گفتاند"نه، می خواهیم این چند روز را استراحت کنیم"!!!! منم باور کردم.دوستان من می خواهند به حرف رئیس دولتشان گوش کنند،یکی در شمال کشور و یکی در تهران.

حالا ما که مجردیم این چند روز چه کنیم؟آقای رئیس جمهور پس ما چی؟تورا به خدا یک فکری هم به حال ما بکنید.گناه ما چست که مجردیم.دلتان می آید.شما با این کارتان این چهار روز را برای دوستان متاهل به جشن تبدیل کردید ولی برای ما زهرمار.من که امیدوارم رئیس جمهور به ما مجردها هم عیدی می دهد.منتظریم آقای عزیز...

I لینک ثابت I   سه شنبه 2 آبان1385   مجید توکلی   |