تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

این پست در حد یک پیشنهاد هست.یه پیشنهاد خودخواهانه.فقط آمدم بگویم هفته نامه چلچراغ به خاطر ساخت فیلم مستند سلطان یک پرونده درآورده که بخشی از اون مربوط به مصاحبه ای است که با من انجام داده .به هر حال اگر دوست داشتید خوشحال می شم بخونید و نظرتون رو اینجا بدید.

I لینک ثابت I   شنبه 26 آبان1386   مجید توکلی   | 

جشنواره بین المللی فیلم کوتاه تهران اینقدر درگیرم کرده که نمی تونم یک لحظه به وب سر بزنم.فعلا که هر روز،از صبح تا شب اونجام.بعضی وقت ها فقط می گم ای کاش فلان مسئولیت رو توی فلان جشنواره قبول نمی کردم ولی با همه این سختی ها یه لذت عجیب و غریب داره....فعلا خواب مهمتره چیزه...

I لینک ثابت I   چهارشنبه 23 آبان1386   مجید توکلی   | 

تصور اینکه یک مطلب یا یک خاطره چقدر می تونه چند دقیقه ای تو رو به فکر وادار کنه زیاد سخت نیست.چند وقتی هست که خاطرات هاشمی رفسنجانی مرد همه کاره کشور ایران که وقتی بهش نگاه می کنیم جز قدرت،بزرگی و منزلت هیچی نمی بینیم توی روزنامه اعتماد داره منتشر می شه.زیاد خاطرات رو دنبال نکردم.چند سال پیش یک کتابی توی همین مایه ها از او خوندم و کلی حال کردم.اما چند روز پیش وقتی داشتم روزنامه اعتماد را ورق می زدم چند خطی از خاطره ای از هاشمی را خواندم که جالب و تعجب برانگیز بود.نقل خاطره یعنی همان چیزی که در روزنامه منتشر شده را بخوانید:« شب ، در مجلس ماندم . کارهاي عقب افتاده را انجام دادم . چند روزي است ، دست راستم کمي درد دارد. دکتر غموسي ف زرگر با تشخيص اينکه اعصاب دست متورم شده ، قرض هايي داده است . وقتي قرص ها را مي خورم ، مقداري خمارآلود مي شوم . شب ، دو فيلم «خط قرمز» و «خانه عنکبوت » را ديدم که عليه ضدانقلاب ساخته شده است . اولي را چپي ها ساخته اند؛ فيلم خوبي نيست . دومي ، بد نيست .»
بعد از خوندن این خاطره از هاشمی نمی دونم چه حسی و یا چه سوالی توی ذهن هر کس متبادر می شه.نمی دونم فیلم خط قرمز یا خانه عنکبوت را دیده اید یا نه.خط قرمز را تعداد کمی دیده اند.چون این فیلم کیمیایی همان سال ها توقیف شد و اکران نشد.جالب اینجا است که هاشمی از این فیلم خوشش نیامده و خط قرمز را ضد انقلاب خطاب کرده.ولی از خانه عنکبوت تعریف کرده.یکی از دوستان می گفت آن روزها وقتی بحثی بر روی فیلمی مطرح می شد،نسخه ای از آن برای هاشمی فرستاده می شد تا او ببیند و نظر نهایی نسبت به اکرانش را بدهد.از این حرف و این خاطره و اتفاقاتی که برای خط قرمز کیمیایی افتاد می شود فهمید که خط قرمز به خاطر نظر منفی هاشمی و ضد انقلابی بودن آن دانست.
کشور ما و اتفاقاتی که در آن می افتد شاهکار است.هیچ جای دنیا اینگونه نیست.هاشمی را خیلی دوست دارم و قبولش دارم ولی احساس می کنم در هر کشوری ارگان دیگری هست که درباره فیلم سینمایی و نمایش آن ها نظر می دهد.به هر حال هیچکس نمی تونه منکر این بشود که نظر منفی هاشمی نسبت به این فیلم در عدم اکرانش بی تاثیر نبوده.این روزها هم سنتوری مهرجویی توقیف شده و اکران نمی شود.ااینجا هم نمی شود باور کرد که عدم اکران سنتوری حرف هایی است که آقایون می زنند.بدون شک حکایت دیگری است.

I لینک ثابت I   پنجشنبه 17 آبان1386   مجید توکلی   | 

انتخاب فیروز کریمی درست همان تصمیمی است که باید زودتر از این ها گرفته می شد.خیلی وقت پیش، همان روزی که صحبت بر سر آمدن ناصرخان حجازی به تیم بود،صحبت آمدن کریمی به استقلال پیش آمد اما آنقدر اسم حجازی بزرگ بود و خاطره با او زیاد که حتی کسی مجالی برای فکر کردن نداشت.انگار حتمن باید تیم در شرایطی قرار بگیرد که نتیجه بخش نباشد،آن وقت نصف شب جلسه بگذارند و مربی انتخاب کنند.داستان انتخاب سرمربی برای استقلال چیزی شبیه به فرهنگ انتخاب رپیس جمهور در کشورمان بود.گزینه برای تصدی این پست روی سه نفر می چرخید:ابقای حجازی بزرگ،بازکشت قلعه نویی بی انگیزه و آمدن فیروز کریمی با نشاط.درست وقتی شرایط استقلال به گونه ای است که به یک سرمربی با نشاطی مثل کریمی نیاز داشت،حجازی آمد.حجازی که فقط بزرگ بود و آمدنش اشتباه.درست مثل آمدن هاشمی در انتخابات.فقط ،تنها نتیجه ای که داشت همان شکستن قبح بزرگ بودنش بود.این بار نه حجازی باید می آمد نه مدیریت استقلال باید او را می آورد.استقلال در شرایطی بود که باید فیروز کریمی بالای سرش قرار می گرفت.این دوازده بازی که تا امروز گذشته استقلال را به نابودی و حجازی را به بدترین شکل ممکن خراب کرد.نه تنها من،بلکه خیلی از آن هایی که تعلق خاطری نسبت به اسقلال نداشتند دلشان نمی خواست حجازی که به هر حال به همراه علی پروین نامی بزرگ برای فوتبال ایران هستند اینگونه شکسته شوند.ولی...
به هر حال با آمدن کریمی به استقلال روزهای قابل پیش بینی خوبی در راه است.اما برای پرسپولیس،روزهای سختی در پیش است.طعم خوش صدر جدول دیگه برای قرمزهای هوجی گر تمام شده است.از این هفته بازی استقلال و نتیجه ای که کسب می کند شوک عجیبی به جدول وارد می کند.با آمدن کریمی فرهنک بازی آبی عوض می شود و این بدان معنا است که استقلال به قهرمانی فکر می کند.کری ما از همین امروز برای پرسپولیسی ها آغاز می شود.همین.

I لینک ثابت I   دوشنبه 14 آبان1386   مجید توکلی   | 

نمی دانم ولی حس عجیبی نسبت به محمدرضا شریفی نیا دارم.هرجا که صحبت شده ناخداگاه درباره اش مثبت گفتم.چه آن زمانی که نمی شناختمش و چه الان که خوب می شناسمش(البته هنوز کسی پیدا نشده این موجود دوست داشتنی را کامل بشناسه).فکر کنم فقط خدا می دونه که چه موجودی خلق کرده.شریفی نیا آدم عجیبی است.نمی شود او را دوست نداشت.نمی شود از او متنفر شد.البته هستند آن هایی که در برابر این جمله های من گارد می گیرند ولی حس من اینطوری است.شما چند دقیقه فکر کنید.به اینکه شریفی نیا از کجا شروع کرد و حالا کجا است.بعد مقایسه کنید با آدم های دور و اطرافش در سینما.کدام یک اینگونه پیشرفت کرده اند و به چنین محبوبیتی دست پیدا کرده اند.امروز خبری را در یک سایت خواندم که نوشته بود:«از امروز محمد رضا شریفی نیا بر روی بیلبورهای تبلیغاتی».بعد توی متن خبر هم آورده بود:«به شغل های شریفی نیا از قبیل بازیگری،عکاسی،گرافیست،انتخب بازیگر،دستیار کارکردان،مجری طرح و...این یکی ار هم اضافه کنید.ته این جمله بوی طعنه و تیکه انداختن می آمد.خوب چرا؟مگر نمی شود یک نفر اینگونه زندگی کند؟شاید الان توی ذهن شما حرف هایی که پشت سرش می زنند باشد ولی قضاوت نکنید.چون با چشم خودتان ندیده اید.من هم چیزی ندیده ام که چه بسا خلاف همه این حرف و حدیث ها ،جز خوبی و مهربونی چیزی ندیده ام.توانش را داشته باشد کمک می کند و دریغ نمی کند.برایش هم زیاد پاپوش درست کرده اند ولی آن قدر حرفه ای است که نگذارد دیگران برایش حرف درست کنند.به هر حال جمله معروفی است که می گوید:«پشت سر آدم بزرگ حرف بسیار است»..
امشب مراسم افتتاحیه رسمی شركت(آلمانی) ap tech بود.همه آمده بودند.از مهناز افشار و مريلا زارعي و سارا خوئيني ها بگيريد تا رضا صادقي و يوسف تيموري و امير جعفري و نيوشا ضيغمي و مسعود ده نمكي و حسام نواب صفوي و غيره...مشخص بود كه همه به خاطر حضور او آمده اند.شركت ap tech محصولاتش صوتي و تصويري است.چهره شريفي نيا در بیلبورد،كنار يك دوربين عكاسي است ولي mp3 pelayer و از اين جور چيز ها هم دارد.اول اينكه فكر اوليه برگزاري مراسم امشب براي خود شريفي نيا بود.همه چيز كاملا حرفه اي برگزار شد.معلوم شد كه اين بار وقتي براي اولين بار پا به عرصه تبليغاتي هم كه گذاشته كاملا حرفه اي جلو آمده.بگذريم.شريفي نيا موجود عجيب و غريبي است كه خيلي مي شود درباره او نوشت و كارهايش را تحليل كرد.او يا وارد حرفه اي نمي شود يا وقتي مي آيد كاملا حرفه اي برخورد مي كند.تعبير امشب بهرام رادان از او در يك جمله جالب بود:«چقدر خوب كه از اين به بعد چهره عمورضاي توپول تودل برو ،توي بيلبوردهاي شهر نمايان مي شه».توپول و تودل برو رو هستم بدجور...

I لینک ثابت I   چهارشنبه 9 آبان1386   مجید توکلی   | 

اصلا برای چی توی این وبلاگ می نوسم؟راستش بعضی وقت ها می مانم که چه بنویسم.از چی بنویسم و از کی؟اصلا چرا باید بنویسم.یه حس بدیه.یادم می یاد زمانی که روزنامه می رفتم توی اوضاع و احوال بی حوصلگی یه همچین حرف هایی به ذهنم می آمد.نمی دانم الان چه شده است.روزهای آخر فیلمبرداری است.جدا شدن از یک گروه که دست کم دوماه با آن ها بودی و زندکی کردی سخت است.ولی واقعا این چند جمله را هم از سر هیچی نوشتم.تازه از سر فیلمبرداری آمده ام و خوابم می آید.خلاصه اینکه اگر شد کمکم کنید تا ببینم اصلا چرا می نویسم و چه بنویسم؟اصلا این وبلاگ لعنتی چیست که آدم را به خودش معتاد می کند.یکهو یاد دوستان وبلاگ نویسم افتادم که به خاطر اعتیاد به همین وبلاک لعنتی زندان رفتند و آلان هم که ایران نیستند و از هم بی خبریم.باورتان نمي شود امسال دومين سالگرد وبلاگم گذشت و اصلا نفهميدم.حالا بعد از اين مدت اصلا نمي دانم اين جا چه بنويسم.چه كسي گفته وبلاگ شخصي است.به خدا شخصي نيست.خيلي از چيزها را نمي توانم بنويسم و دارد مثل غده مي شود.آهاي دوستي كه مي گفتي وبلاگ يعني خانه شخصي ات و ديگر مثل روزنامه نيست كه كثي بالاسرت باشد و سانسوري وجود داشته باشد.اينجا هم كه امن نيست.ياد جمله اي از نصرت رحماني مي افتم كه مي گويد: بر روي سنگ قبر من بنويسيد،يك جنگجو كه نجنگيد اما شكست خورد...

خبر فیلم نفس بابا در فارس

I لینک ثابت I   جمعه 4 آبان1386   مجید توکلی   |