تبليغاتX
وب‌نوشت‌های مجید توکلی -

وب‌نوشت‌های مجید توکلی

 

غروب خورشید شرق

دیگه اینجوری اش رو فکر نمی کردم.اینکه یکی زنگ بزنه و قهقه بزنه و بگه:"روزنامتونو توقیف کردن."خیلی جالبه نه؟ من نمی دونم بیکار شدن یکسری آدم یا بهتر بگم انسان اینقدر ذوق و شوق به وجود می یاره که بعضی ها می خندند.آره٬شرق هم توقیف شد.به همین سادگی که می بینید.اصلا زودتر از اینها باید می بستنش.من تا الان فکر می کردم این دوستان تا اندازه ای ظرفیت یک نشریه منتقد را دارند ولی انگار سخت در اشتباهم.شرق با سیاست های آقایون نمی خونه و این یعنی حذف.حذف از دنیایی که همین ها توی اون دم از دموکراسی می زنند.شرق سه سال پیش اومد تا بگه آزادی یعنی عدالت و حالا همین بی عدالتی و نداشتن آزادی باعث حذف شرق شد.باعث حذف چندین نفر از کار و پیشه و عشقشان شد.بله.می گویم عشق چون چیزی جز عشق نبود.همه اون هایی که در مطبوعات کار می کنند اگر عاشق نبودند یک لحظه هم درنگ نمی کردند و می رفتند.می رفتند نانوایی راه می انداختند و یا بنگاه معاملات املاک می زدند.سوپر مارکت می زدند و حداقل می دانستند آخر شب چند ریالی ته جیبشان را می گیرد.همین عشق من رو به شرق کشوند.اگر عاشق شرق نبودم لحظه ای نمی ایستادم و قلم نمی زدم.

یادم نمی رود سه سال پیش که هنوز چند روزی از تولد شرق نمی گذشت که با مصاحبه "بهمن فرزانه" داخل اتاق ادب و هنر روزنامه شدم و رو به احمد غلامی مطلب رو گرفتم و این آغاز کارم در شرق شد.یادم نمی رود روزی که با حسن محمودی نشستم و برای صفحه تئاتر و تلویزیون برنامه ریختیم.یادم نمی رود آن غروب دل انگیز را که با مینا اکبری نشستم و درباره صفحه سینما حرف زدیم.هیچ کدام از این روزها یادم نمی رود.امروز وقتی خبر توقیف روزنامه یکی یکی از بازیگر و کارگردان و رفیق محله و سیاستمدار برایم sms می اومد بغض گلویم رو گرفت و فقط یاد این روزها افتادم.اتفاقا این روزها کم می نوشتم و کارهای دیگر اجازه نوشتن نمی داد.با خودم هم عهد کرده بودم توی این اوضاع شلوغ هفته ای یا دوهفته ای چیزکی بنویسم.ولی باز کار مجال نمی داد تا اینکه....نمی دونم الان اون هایی که صبح نامه توقیف روزنامه را امضا کردند و قلمشان را با افتخار داخل جیب پیراهنشان کردند و بادی به غبغب دادند چه حسی دارند و به چی فکر می کنند.نمی دونم اون ها چه جوری امشب آسوده می خوابند و ولی حتما راحت تر از ما می خوابند.حتما صدای خروپف شان خانه را از جا در می آورد.ومن چه خوش باورم.و من چه ساده.آن ها دلشان برای هیچ کس نمی سوزد.آن ها معنی دموکراسی را نمی دانند و مثل نقل و نبات حرف از دموکراسی می زنند.امشب برو بچه های شرق خواب سختی در پیش دارند.شاید نخوابند و تا صبح به فکر یک کار جدید باشند.نمی دونم.امشب شرقی ها همه به یک چیز فکر می کنند.به یک چیز...

نوشته "مسعود بهنود" درباره توقیف شرق

I لینک ثابت I   دوشنبه 20 شهریور1385   مجید توکلی   |