سفره رنگین مادر بزرگ

مادر بزرگ مي گفت:" بدون اين چيزها، ماه رمضان رنگ و بويي ندارد.بدون صداي آواز شجريان كه در دستگاه افشاري مي‌خواند «چند خوردي چرب و شيرين از طعام/ امتحان كن چند روزي در صيام/ ...» توي اتاق مي بپيچد و يك كاسه آش رشته، با كشك و كمي هم پياز داغ،.حالا با اين حرف مادر بزرگ ،ديگر كارتان تمام است. هيچ مقاومتي نمي‌توانيد بكنيد. خاطرات تمام رمضان‌هايي كه تا به حال گذرانده‌ايد، مي‌آيند سراغتان و نوستال‍ژي سفره مادربزرگ و افطاري با رفقا و آن‌هايي كه نيستند و جاهايي كه دور به نظر مي‌رسند و خاطراتي دست‌نيافتني، همگي توي كله‌تان جمع مي‌شونداين آواز، مثل «ربنا»ي شجريان و اذان مرحوم مؤذن‌زاده‌اردبيلي، حالا ديگر، جزئي از خاطرات رمضان و آداب و رسوم اين ماه مبارك شده‌اند.

طوري كه خيلي از كساني كه در خارج از كشور زندگي مي‌كنند، مي‌گويند بدون اين صداها، بدون اين سفره هاي رنگين كه يك طرفش ظرف زولبيا باميه است و يك طرفش آش رشته ،ماه رمضانشان رنگ و بويي ندارد.ولي نمي دانم چرا مادر بزرگ هرماه رمضاني كه مي رسيد سر سفره، رو به من مي گفت:"امسال ماه رمضون،حداقل چند كيلو لاغر كن".آخه يكي نيست به اين مادر بزرگ ما بگه من چه طور مي تونم رژيم بگيرم وقتي سر سفره افطار تو،رنگين كماني از خاطرات و رازو نيازهاي گوناگون است.چه طور مي شود از آش رشته ات گذشت و چه طور مي شود صداي آواز شجريان را گوش كرد و زرشك پلويي كه بويش قبل از افطار مدهوشم كرده بود را نخورد.يكي نيست به مادر بزرگم بگويد مگر مي شود سر سفره افطار تو نشست و از زولبيا و باميه كه خودت درست كردي نخورد.

مادربزرگ هميشه دم دماي ماه رمضان مي گفت امسال لاغركن ولي اي كاش يكي به خودش مي گفت سفره رنگين تو كه از نان و پنير و كره و گردو پر شده تا آش رشته و سوپ جو و ديس زرشك پلو ، مرا مي برد تا ناكجا آباد و آماده ام مي كند براي يك روزه ديگر. حالا مي خواهم از قول من به مادر بزرگ بگوئيد،صداي اذان كه مي آيد فقط ياد تو مي كنم.نا خدا گاه برايت دعا مي خوانم و ياد سفره هاي رنگينت مي افتم.حالا وقتي مي خواهند اذان بگويند ضبط قديمي را روشن مي كنم تا اذان را با صداي "موذن زاده" گوش كنم.حالا وقتي سر سفره مي نشينم ،قبل از افطار برايت دعا مي كنم و مي خواهم بداني هر كجا كه باشم لحظه افطار ياد تو هستم.

این مطلب را در بخش یادداشت مجله همشهری جوان نوشتم.