تیتر نداره.بخونیدش...
همیشه وقتی فیلمی از امین حیایی می بینم یه سوال برام پیش می یاد٬ اونم اینه که این بازیگر چه طور به هیچ نقشی نه نمی گه و اینقدر خوب هم بازی می کنه.خیلی دوست داشتم یه بار برم و باهاش یه مصاحبه بکنم.راستش وقتی توی همشهری جوان قرار شد با امین گفت و گو کنیم استقبال کردم و پیگیرش شدم.سخت می شه پیداش کرد و سخت هم گفت و گو می کنه.به هر حال هرجوری شد پیداش کردم و باهاش حرف زدم.به نظر خودم مصاحبه خوبی نشد ولی بدم نشد....بخونیدش.خوشحال می شم درباره مصاحبه و بازی خود امین نظر بدین.
در بدترين شرايط ممكن، اين گفتوگو انجام شد. فكرش را هم نميتوانيد بكنيد. ساعت
3 نصف شب، آن هم در سوز بد سرما، در بيابانهاي شهرك سينمايي دفاع مقدس، روي يك تخته چوب كه هر از چند گاهي ميخي به بدن آدم فرو ميرفت. آن هم بين يك سكانس 20 دقيقهاي كه فقط به ما مجال ميداد فكر كنيم كه چه سؤالي بايد بپرسيم. آن هم از بازيگري كه مدتهاست دنبالشايم تا بنشينيم و گفتوگوي مفصلي انجام بدهيم. بازيگري كه در اين چند سال يا دارد فيلم بازي ميكند و يا دارد فيلمنامه ميخواند براي انتخاب فيلم بعدي. روزي هم نيست كه فيلمي از او روي پرده نباشد و او را با شكل و شمايل جديدي در سينما نبينيم. بيشتر فيلمهايش هم كه پرفروش از كار در ميآيند. در نتيجه اصلا فرصتي براي مصاحبه ندارد. فقط هم ما دنبال اين سوپراستار سينما نبوديم، خيلي از دوستان خبرنگار هم در خماري گفتوگو با او هستند. به خاطر همين، به روش خفت كردن متوسل شديم! اين كه برويم سر صحنة فيلمبرداريِ اخراجيها (اولين فيلم سينمايي مسعود دهنمكي) تا بين يك سكانس كوتاه، حتي در بدترين شرايط ممكن او را گير بيندازيم و مصاحبه را انجام بدهيم. باور كنيد گير آوردن حيايي سختتر از پيدا كردن يك وزير است! ساعت از 1 بامداد گذشته بود كه داخل شهرك سينمايي دفاع مقدس شديم. همة اخراجيها جمع بودند. شريفينيا هم گوشهاي نشسته بود و چاي ميخورد. سوز سرما بدجوري اذيت ميكرد و يك ليوان چاي حتما ميچسبيد. خلاصه با پادرمياني شريفي نيا بالاخره روي يك تخته چوب نشستيم و گفتوگو را شروع كرديم. راستي در حين خواندن مصاحبه شايد جاي يك سري سؤالها را خالي ببينيد. ولي فقط خودتان را بگذاريد جاي من، در آن شرايط هولناك و سوز سرما و فشارِ گرفتن پلان بعدي؛ و كمي بهام حق بدهيد. همين! ادامه گفت و گو....