نون بربری و حال و هوای استادیوم

امروز همه چی رویایی بود.اینکه موقع افطار بعد از چندسال توی صف نون بربری به همراه امیر قادری وایسادیم.داستان جالبی بود.از ساعت ۳ باهم بودیم و می خواستیم افطار بریم دفتر سینمای ما و دور هم با بروبچ افطار کنیم.توی مطهری در حال پیچ از دوربرگردون بودیم که یک دوست افغان نون بربری داغ به دست از جلومون رد شدو بوی نون مدهوشمون کرد.از اونجایی که من همیشه پای خوردن هستم و از این موضوع به راحتی نمیگذرم پیشنهاد بی شرمانه امیر رو پذیرفتم و پرسون پرسون أدرس نونوایی رو گرفتیم.رسیدیم دم نونوایی و صف طولانی هم نتونست جلوی اراده مارو بگیره.امیر که تا به حال توی صف نون وای نستاده بود و منم چند سالی می شد.خلاصه بعد از نیم ساعت نون و گرفتیم٬رفتیم دفتر و افطار رو زدیم.حالا اینهاش مهم نیست ولی نکته جالب امروز اینجا بود که امیر سر افطار یه پیشنهاد بی شرمانه دیگه داد و همه هم پذیرفتند.اینکه بریم استادیوم و بازی پرسپولیس و پیکان رو ببینیم.چاره ای نداشتم جز اینکه بپذیرم چون نگاه همه بدجوری به من غلبه کرد.ضمنن بدم نمیومد برم بین یه سری .....بشینم و بازی تیم رقیب رو ببنم.

رفتیم و به اخر نیمه اول رسیدیم.خیلی شلوغ بود و بندگان خدارو جو گرفته بود.نکه بازی قبل رو برده بودند خیلی تو جو بودن.منه استقلالی دو اتیشه بین این همه پرسپولیسی دیدن داشت.بدجوری حرصم گرفته بود.اونها ۲-۰ جلو بودن و بعید بود پیکان بتونه ببره.اونم وقتی یکی از گلها رو نیکبخت بزنه.اتفاقا نیکبخت تنها بازیکنیه که هیچ وقت برایم دوست داشتنی نبود و نیست.بی اخلاق ترین بازیکن حال حاضر ایرانه.بدون شک.اما تو بین دیدن بازی٬ شنیدن اصطلاحات استادیومی دیدنی و شنیدنی بود.فحشایی که می دادن و اینکه بی دلیل علی پروین رو تشویق می کردن.شعر هایی که درست می کردن و می خوندن.آخرین باری که استادیوم رفتم بازی استقلال و برق شیراز بود که استقلال قدرتمندانه ۴-۰ برد و قهرمان شد.(کوری چشم هرچی لنگیه).این استادیوم امروز اصلا حال نداد و فقط خاطرات بازی استقلال رو زنده کرد.امروز روز رویایی بود.هم صحبت کردنم استادیومی شده بود و هم نوشتن پستی که می خونین.به هرحال جوه دیگه.امروزم مارو جو گرفته.