آن مرد که می خندید٬مرد
عمران صلاحی مرد.خبر کوتاه بود و ساده.لعنت به این sms که همیشه خبرای مرگ و می ده.چقدر ما آدم ها ذوق می کنیم وقتی خبر مرگ و اولین نفر می خوایم بدیم.مرتیکه پریده جلوی من و یه جوری که انگار می خواد خبر ازدواج مادرش رو بده می گه "عمران صلاحی" مرد.آخه مردک٬ مگه چی به تو می رسه که اینجوری خبر رو می دی.من اگر زودتر از تو خبررو نمی فهمیدم که می زدم بچسبی به دیوار.کی گفته عمران صلاحی رفته.مگر گلشیری و شاملو رفته اند که او هم برود.مگر تو مب دانی برای آن ها چه کسی تصمیم می گیرد.تاریخ همه آن ها را به خاطر می سپارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵ ساعت توسط مجید توکلی
|