نیاوران و رئیس کیمیایی
دیشب سر صحنه فیلم رئیس بودم.در خانه ای ویلایی در شمالی ترین نقطه ت
هران و کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ نیاوران.دعوت رفقا و دلتنگی برای دیدن استاد فزصتی به من داد که هم چند ساعتی را با خاطره ها باشم و هم پشت صحنه فیلم آخر مسعود کیمیایی رو ببینم.راستش خیلی وقت بود که دنبال چنین فرصتی می گشتم ولی نمی شد تا دیشب.اين دور هم بودن کوتاه علاوه بر حس و حال عجيبي كه داشت (به دلايلي كه حالا جاي گفتنش نيست) و لذت دور شدن از شلوغي و دردسرهاي کاری، چند نكتهي مهم داشت:
اول اینکه خیلی دوست داشتم ببینم این سکانس مهمونی امشب و چه جوری می خواد در بیاره.چون خیلی حسودیم شد به اونایی که سر سکانس مهمونی فیلم حکم اونجا بودن و پلان گرفتن استاد و دیدن.این از این.نکته بعد درباره کیمیایی و رئیس است.در مدتي كه پشت صحنهي فيلم بودم، همه چيز آنقدر با وسواس و دقت و حس و حال خاصي پيش ميرفت كه تا به حال در هيچ پشتصحنهاي نديده بودم. كاري به كيفيت نهايي فيلم ندارم و اصلاً از فضاي يكي دو ساعت پشتصحنه ابداً نميشود دربارهي محصول نهايي نظر دادچيزي كه الان ميشود دربارهاش حرف زد، كوشش و حوصله و وسواس كيميايي و عواملش براي تك تك پلانهايي است كه دارند ميگيرند. اما كيميايي و زريندست و ديگران چنان براي اين پلانها (نماهايي از پولاد كيميايي و فرامرز قریبیان) زحمت كشيدند و تكرار كردند تا به آن چيزي كه ميخواهند برسند.
دوم اینکه این قول رو می شه به هوادارای کیمیایی داد که فیلم رئیس با کارهای بعد از انقلاب استاد خیلی فرق داره.نمی دونم٬شاید خوب بشه و شایدم...ولی فقط تفاوت رو احساس می کنید.