دلتنگی برای جشنواره

رفقای عزیز ٬می دونم که به بدقولی هام عادت کردید.به هر حال ابن بدقولی بخشی از زندگی ام هست. مشهد جایتان خالی بود و کلی خوش گذشت و خوش گذروندیم.پریروز صبح کله سحر به تهران رسیدیم.توی مدت یک ساعت و اندی پرواز کلی با بقل دستی مان گپ زدیم.از سینما گفتیم و از نحوه مدیریت در معاونت سینمایی.آخه بقل دستیمان مهندس جعفری جلوه بود.کلی باهاش حال کردم.آدم باحالیه.بگذریم.بالاخره بعد از ۳هفته تدوین مستمر فیلم "میم مثل سمیرا"آماده شد و باید به جشنواره تحویلش بدم.تدوین فیلم کوتاهی که واسه جشنواره پلیس ساخته بودم روزهای آخرشه.راستی اسمش رو گذاشتم "دوئل".این روزها کیوان رو بیچاره کردم چون مدام برای تدوین مزاحمش می شم.هفته فیلم آفریقای جنوبی هم شروع شده و یه بخشی ازکارهاش دست منه.نمی دونم می رسم یا نه ولی فعلا یک روزش گذشت.همیشه پیش خودم می گم اگه یه بار بگم نه خیال خودم رو راحت کردم ولی هر دفعه توی رودربایستی گیر می کنم و....نمی دونم چه حسیه ولی بدجوری دلم لک زده برای جشنواره فیلم فجر.روزها و شب هایی که توی سینما می گذره و از صبح تا شب فقط و فقط فیلم می بینیم.دلتنگم.دلتنگ جشنواره فجر و فیلم های امسال.دلتنگ "علی سنتوری"مهرجویی ام و دلتنگ "رئیس" آقا کیمیایی.آخ کهچقدر دلم لک زده برای شب های سرد جشنواره.راستی این شب ها رفتن به بام تهران کلی حال میده.بخصوص برای من که آدم فوق العاده گرمایی هستم و اون هوا زیاد برام سرد نیست.دیشب رو اونجا گذروندم و کلی به مغزم فشار آوردم.با وجود اینکه آنتن نمی داد ٬تلفن هم مدام زنگ می زد.شده بودم مثل صحنه هایی از فیلم "الیزابت تاون" .رفقا شب بخیر.