وایسا دنیا٬من می خوام پیاده شم

رفقا ٬شبای خوبی نیست.حس قشنگی نسبت به هیچی ندارم.همه می گن خیلی بی خیالم و من می گم اگه همین بی خیالی هایم نبود که٬میمردم.کلا نسبت به همه چیز بی خیالم.فکر میکنم اگر یه اتفاقی می افته حتما باید می افتاده یا اگر اینجا فلان چیز نمی شه٬ شاید فلان جا باید چیز بشه.با همه این ها حس بی خیالی رو هم اضافه کنید.شاید به خاطر همینه که نسبت به هیچ احدالناسی حسودیم نمی شه.خلاصه جونوری هستم که خودم بعضی وقت ها از کارهام لجم می گیره.ایدئولوژی زندگیم می گه از لحظه لحظه های زندگیت استفاده کن و سعی کن بهت خوش بگذره.شما هم اگه با موسیقی حال نمی کنید حداقل برید آلبوم جدید رضا صادقی رو گوش بدین.بدجوری با ترک ۳ حال می کنم.مخصوصا اونجایی که می گه."وایسا دنیا٬وایسا دنیا٬من می خوام پیاده شم".این روزها منم یه همچین حسی دارم.احساس می کنم باید یه جاهایی پیاده شم و یه کم پیاده راه برم.حالا به این صحنه ها اینم اضافه کنید که ساعت ۳ نصف شب که داره برف و بارون می آید٬ ماشین رو برداری و بری تو خیابون٬صدای ضبط رو زیاد کنیو "بوی گندم مال من" رو گوش کنی.

این روزها و شب ها اگه جشنواره تئاتر فجر نبود حسابی می ریختم بهم.راستی.دیشب دوتا خیابون پائین تر از خونه ما یه کامیون داربست خالی کردن.محرم هم داره شروع میشه.باز دوباره دسته و سینه زنی و همون داستان های هرسال.خوش به حال دختر و پسرهایی که تو این شب ها حال می کن.کلی خوشگل می کنن و به هوای هیئت میان بیرون و......عجب دل خجسته ای دارن.بی خیال بابا.فیلم دیدن توی خونه لذتش از همه این ها بیشتره.