دیشب با چند تا از رفقا داشتم پشت صحنه فیلم "آتش بس" رو می دیدم.زمان اکرانش اگر حرفم درباره مضمون و محتوا و ساختار فیلم اشتباه از آب در نیامد و همان چیزی بود که فکر می کردم٬فقط فروشش کمی تعجب برانگیز بود.با کارهای میلانی ارتباط نمی گیرم و حرف هایش به دلم نمی نشیند.از جنس من نیست و انگار از دنیای خیالی من حرف می زند.واکنش پنجم که آن همه سرو صدا کرد به نسبت کارهای دیگرش کمی آبرومندانه تر بود.این یکی٬آتش بس که اصلا.هرکاری می کردم تا ذره ای با فیلم حال کنم نمی شد.نه گلزار بازیگری است که بخواهد حس و حال چنین مردی را دربیاورد نه مهناز افشار زنی است که می تواند در مخیله من همانی باشد که می خواهم ویا قرار است در فیلم ببینم.زمان اکران فیلم همه چیز بوی فوش می داد.حتی تابلوهای تبلیغاتی که با عکس جالب توجهی انتشار یافته بود.یک مبل که دوبازیگر اصلی فیلم پاهایشان را روی هم انداخته بودند و این طرف و آن طرف مبل لم داده بودند.لم داده بودند٬تکیه نه.به خودی خود عکس از جهاتی جذاب بود.آن طور که مهناز افشار روی مبل لم داده بود...!پس خود این عکس کمی تا قسمتی تکلیف فروش و خواسته کارگردان را مشخص می کرد.اما چیزی که در پشت صحنه های فیلم برایم جالب بود فکر اقتصادی همسر تهمینه میلانی و خود شیفتگی خود میلانی بود.فیلم پشت صحنه ای که می دیدم همراه بود با صحبت های میلانی درباره روند کار.بگذریم از اینکه یکی درمیون به این نکته اشاره می کرد که "محمد نیک بین"همسرش است و طراح صحنه هم می باشد!وقتی درباره خودش حرف می زد یک جورهایی شدم.یکی از جمله ها:"برای کارگردان های حرفه مثل من....!" یا "من در صحنه مدیریت می کنم و این اصول حرفه ای است!" وقتی به رضا(گلزار)گفتم این صحنه بید گریه کنی٬رضا گریه کرد و گفتم فکر نمی کردم بتوانم ولی من این بازی را ازش گرفتم.!!"...برای یک کارگردان بزرگ هم این منم منم ها زیاد جالب نیست چه برسد به...ولی در کل حضور تهمینه میلانی خودش به خودی خود به نفع سینما است.سینمای ایران فیلمساز زن کم دارد و همین تعداد اندک هم غنیمت است.

پی نوشت:فقط ای کاش بودید و صحنه ای که گلزار در فیلم با کودک درونش حرف می زند و گریه می کند را می دیدید.می دیدید که چه طور اشک می ریخت.جالب تر از آن محمد زرین دست بود که گلزرا را در آغوش می گیرد و باقی قضایا...