چهل روز گذشت(یادداشتی برای "رسول ملاقلی پور")
چقدر غریبی رو زمین
عمو رسول سلام.من را یادت می آید؟اگر نه که مهم نیست.مهم اینست که من تورا از یاد نمی برم.حتی اگر نباشی.خاطره سینمای تو برای من و امثال من و نسل های بعدیُ٬مهری است بر پیشان
ی که یادمان نرود مردی بود٬تا با جسارت فیلمسازی را شروع کند و روزها و شب ها با دوربینش لحظه های جنگ را ثبت کند.یادمان نمی رود همه آن لحظه هایی را که روی تپه های شهرک سینمایی دفاع مقدس برای گرفتن یک پلان ساده چقدر حرص می خوردی.یادمان نمی رود.خیالت راحت.لااقل من یکی نمی گذارم کسی از یاد ببرد.مگر نمی بینی٬دارم می نویسم.این جا همه چیز خوب است.حالا دیگر تو نیستی که تندگویی های مخالفانت را بشنوی.حالا تو نیستی تا ببینی چه طور زحمات چند ساله ات را به راحتی زیر پا می گذرانند و به "مزرعه پدری" ات بی رحمی می کنند.این روزها و ساعت ها بدجوری دل تنگی ات را می کنم و مدام "سفر به چزابه ات" را می بینم.مدام "هیوا" را در ذهن مرور می کنم و حرف های دیگران و بداخلاقی هایشان را از مقابل دیدگانم می گذرانم.این جا همه چیز مرتب است.راستش وقتی تو رفتی٬ماتم موجودم را گرفت.یک لحظه در فکر فرو رفتم که چه کسی می خواهد برایمان "هیوا" بسازد.دیگر چه کسی می خواهد از "مزرعه پدری" و "سفر به چزابه" برایمان بگوید.واقعیت اینست که بدجوری دلتنگی ات را می کنم.یادت می آید آن روزی را که استرس تمام وجودم را گرفته بود برای اینکه چند لحظه ای می خواستم با تو دیدار کنم؟یادت می آید وقتی ضبطم را خاموش کردی و از ناملایمت ها گفتی در چشمانت خیره شدم و گفتم:"یک جور مهربانی در چهره شما می بینم که عصبانیت همیشگی را خنثی می کند."یادت می آید عمو رسول؟
حالا چهل روز از رفتنت می گذرد و مستند "میم مثل سمیرا" را ساخته ام.به من بگو چه طور می توانم فیلم را ببینم در حالی که تو نیستی.آخر خودت طرح ساخت فیلم را دادی و گفتی کمکم می کنی.حالا فیلم را ساخته ام.ولی نه تو هستی که ببینی و نه...بگذریم.این جا همه چیز خوب و مرتب است.روزها و شب ها از پی هم می گذرد و فیلم های زیادی روی پرده می روند.فیلم های جنگی هم ساخته می شود.اما مگر کسی میتواند جای "آقا رسول" را بگیرد.می دانم الان در دلت می گویی "ای پدر سوخته".ولی اشکال ندارد.بگو.هرچه دلت می خواهد بگو ولی فقط بخند.بخند به دنیایی که خیلی بی رحم است.دنیای بی رحمی که به "عمو رسول" ما هم رحم نمی کند.این جا همه چیز مرتب است.خداحافظ عمو رسول...
پی نوشت:این یادداشت را به سفارش دوست خوبم خسرو نقیبی برای مجله "نسیم" نوشته بودم.حالا چهل روز از آن روز می گذرد.امروز مراسم چهلم رسول ملاقلی پور بود.چقدر جایش خالی است.چقد غریب...چقدر...