هدیه ای برای عاشقان سنتوری(آنونس فیلم)
همین طور روزها از پس هم می گذرد و ساعت ها و دقیقه ها را انتظار می کشم تا بر پرده سینما اسم "سنتوری" نقش ببنده.همین طور شب ها٬وقتی همه خوابیده اند و هیچکس در خیابان ها نیست و فقط صدای خش خش جارو بر روزی زمین را می شنوم٬پنجره را باز می کنم و آهنگ سنتوری را گوش می دهم.دلم لک می زند برای لحظه ای که در سینما باشم و وقتی فیلم می رسد به آنجایی که علی سنتوری دارد از آشنایی اش با هانیه می گوید و صدای سنتوری توی مخم رها می شود ٬دست هایم را بالا ببرم و همراه با سنتوری بخوانم.رفیق من/سنگ صبور غمها...امشب یک هدیه برای آنهایی دارم که عاشق سنتوری هستند و دلشان قنج می زند برای تماشای فیلم.یکی از دوست داران سنتوری با عکس ها و صدای بهرام رادان آنونسی را تهیه کرده تا مرهمی باشد برای تاخیری که در اکران فیلم به وجود آمده.وقتی این آنونس را گیر آوردم و دلم نیامد تک خوری کنم و فقط خودم ببینم و گوش بدهم.معتقدم "سنتوری" برای همه است.برای همه آن هایی که رفاقت برایشان نمرده و دوست دارند بعد از مدت ها فیلم ببیند.سینما ببینند.موسیقی گوش بدهند و حال کنند.راستی این پست از تهران ارسال شد.شنبه از همدان و جشنواره برایتان می نویسم.خوش باشید.
روی متن زیر کلیک کنید
پی نوشت:این پی نوشت از همدان ارسال می شود.اینجا بیست و یکمین جشنواره فیلم کودک و نوجوان است.از لحظه پرواز تا الان اینقدر خاطره دارم که نوشتنش حال و بار اساسی می خواهد.فقط نمی دانم این شهر چه امکاناتی دارد!!هیچ چیز موجود نیست و همه چیز در بلبشوی باحالی می گذره.نه خوابم می گیرد نه به کارهایم می رسم.داشتن اینترنت یه جورهایی معجزه است.فعلا تا اینجایش را داشته باشید!