قصه:
با مشت و لگد به جانش افتاده بودند.داشتیم خیابانی که از فاطمی به اتوبان کردستان می خورد را می رفتیم.صحنه عجیبی بود.از دور فقط مشت و لگد و گاهگداری لنگ بود که به هوا پرتاب می شد.کمی جلوتر رفتیم.تصویر واضح تر شده بود.جوانی را دیدم آشفته،گالنی به دست دارد و شلنگی در دست دیگرش.و چند نفری که او را می زدند.جلوتر رفتیم.باک بنزین ماشینی که مقابلش مشت ها رد و بدل می شد باز بود.کم کم همه چیز روشن شد.جوانک قصد دزدیدن بنزین را داشت که سر بزنگ ها گیر می افتد.ترافیک عجیبی هم بود.همه صحنه را می دیدند و از تماشای صحنه لذت.سرآخر جوانک با بطری به دست و شلنگی که بالای سر می چرخاند پا به فرار گذاشت.
نتیجه ملی۱:اگر دیدید کسی دارد سرمایه ملی تان را می دزدد،هر چه در توان دارید خرج کنید و پدرش را دربیاورید و خواهر و مادرش را.....!
نتیجه ملی۲:اگر دیدید یک بی همه چیز دارد به سرمایه ملی تان تجاوز می کند،بگذارید بکند چون او هم بدخبخت و بیچاره است.محتاج همین چند لیتر بنزین شما است.
نتیجه عرق ملی:اگر دیدید رپیس جمهورتان گفته که با اجرای طرح سهمیه بندی بنزین خیابان ها خلوت می شود ولی شما چیزی نمی بینید،هیچ نگویید چون او فکر سرگرمی شما در ترافیک را کرده است و آن تماشای یک فیلم اکشن درباره بنزین است.
نتیجه اخلاقی:اگر دیدید ساعت ها در ترافیک مانده اید و این درحالی است که بنزین را هم به صورت سهمیه بندی مصرف می کنید،به هیچ کس فحش ندهید.بی خودی تقصر را هم گردن آخوندها و رئیس جمهور محبوب نیااندازید.مقصر شاه بی همه چیز بود.مرتیکه عوضی....
نتیجه پایانی:از این پس هنگام پیاده شدن از ماشین نه تنها ۴در ماشین را قفل کنید،بلکه در باک بنزین را قفل و زنجیر ببندید.