از میهمانی افطار خاتمی آمده بودم.کلافه نبودم و حالم بسار خوب.شبکه ها را یکی یکی عوض کردم تارسید به شبکه سه.گفتگوی احمدی نژاد با خبرنگار آمریکایی پخش می شد.احمدی نژاد سمت چپ و خبرنگار در سمت راست.سوال ها یکی یکی پرسیده می شد و مثل همیشه احمدی نژاد از فن خودش استفاده می کرد.یعنی یا سوال را با سوال پاسخ می داد و یا هنگام سوال خبرنگار آمریکایی می خندید.از همان خنده هایی که وقتی یکی مقابلتان انجام می دهد حرص تمام وجودتان را فرا می گیرد و می خواهید لهه اش کنید.طبق معمول سوال ها درباره مساپل بین المللی و موضوع هسته ای ایران بود.اما دو سه نکته این گفتگو دیدنی بود.در جایی از صحبت ها همینطور که  روی مبل لم داده بودم در این فکر بودم که چه طور شد که امروز روی این صندلی احمدی نژاد نشسته و اظهار نظر می کند برق از سه فازم پرید.محمود جمله فوق العاده ای را به زبان آورد.«ما کشوری هستیم با آزادی ها گوناگون.ما کشوری هستیم که آزادی بیان در آن موج می زند.هر کس به راحتی می تواند حرفش را بزند.» کمی با دست چانه ام را خاراندم و به روزنامه شرقی نگاهم افتاد که در گوشه ای از خانه افتاده بود.نمی دانستم باید فحش بدهم یا با مشت به دیوار بکوبم.دلم می خواست دستم را از شیشه تلویزیون ببرم داخل و لبه کت شیری رنگی که برتنش بزرگ بود را بگیرم و روزنامه شرق را جلویش بگذارم و ببینم «آزادی بیان موج می زند» یعنی چه؟چشمانم را جفت کردم و به ادامه مصاحبه گوش دادم.
هول کردم.خبرنگار آمریکایی پرسید شنیده ایم شما استفاده از ماهواره را در کشورتان برای مردم ممنوع کردید؟او اینچنین پاسخ داد:«ما ممنوع نکردیم.این تصمیم مجلس است.مجلس را هم مردم انتخاب می کند.البته که قانون در هر کشوری به گونه ای متفاوت رقم می خورد.البته الان مردم ما از ماهواره استفاده می کنند.شما می توانید بیایید ببینید ».این بار دوست داشتم با سر به شیشه تلویزیون بروم و به اش بگویم که همین یک ماه پیش پلیس و مامور روی پشت بام ها ماهواره ها را جمع می کرد!!پس آن چه بود؟
بعد به سرعت به مراسم افطاری فکر کردم و به لحظه ای که با خاتمی روبرو شدم.مردی با عبای شکلاتی.امشب در یک فضای شاد و خاطره انگیز ،چهره هایی را دیدم که تقریبا جای هر کدامشان در دولت جدید ناکارآمدترین ها نشسته اند.تا همین الان در گوشه مغزم دیدار امشب با خاتمی بزرگ بهم آرامش می دهد و در گوشه دیگر حرف های...