امروز،لوکیشن فیلمبرداری که در ان کار می کردیم،خانه ای قدیمی بود در حوالی میدان عشرت آباد.به سختی آنتن می داد.در طول روز وقتی تلفن دیگران آنتن نمی داد من به خوبی آنتن داشتم ولی نیمه های عصر کم کم آنتن من هم رفت.نمی دانم چه مرضی اش شده.فکر کنم سوخته.به همین راحتی خط تلفن می سوزد.توی این مدت این بار دوم است که الکی خطم می سوزد.یکهو آنتنش می رود و دیگر خبری نمی شود.بعد هم که یک روز کامل باید وقتم را تلف کنم و به ناکجا آبادی بروم.با کارمند بداخلاق مخابرات هم سروکله بزنم،مبلغی را پرداخت کنم تا دوسه روز بعدش خطم وصل شود.پرداخت ان مبلغه به شدت زور دارد.چرا باید این پول را بدهم؟ مگر من سوزانده ام؟ اصلا چرا باید بسوزد؟  چند وقت پیش وقتی این اتفاق برای خطم افتاده بود به کارمند مخابرات گفتم دلیل پرداخت این وجه از طرف من چیست؟ جوابم را نداد.کاغذ های مقابلش را زیرورو می کرد.خودش هم نمی دانست چه غلطی می کند.مرتبه دوم از او پرسیدم که دلیل پرداخت...؟ بازهم جواب نداد ولی این بار سرش را بالا آورد و درحالی که لبخند روی لبانش نقش بسته بود به دختری خوش برورو که کنارم ایستاده بود کفت:عزیزم شما باید بنشینید تا صدایتان کنم. این بار همین طور که داشت پایان لبخندش را تحویل دختر می داد دستم را از حفره ای که در شیشه بین من و او درست شده بود داخل کردم و یکهو  به سمت بینی اش بردم و به سرعت عقب کشیدم.کارمند که از این حرکتم جا خورده بود نهیب زد:چه کار داری بابا؟چی می گی تو؟
از آن لحظه ها بود که می خواست دستم را داخل حفره کنم و یقه اش را بگیرم و به شیشه بکوبم.عصبانیتم را خوردم و آرام گفتم:چقدر باید ۱رداخت کنم؟گفت:ده هزار تومان.پول را دادم و ....