تصور اینکه یک مطلب یا یک خاطره چقدر می تونه چند دقیقه ای تو رو به فکر وادار کنه زیاد سخت نیست.چند وقتی هست که خاطرات هاشمی رفسنجانی مرد همه کاره کشور ایران که وقتی بهش نگاه می کنیم جز قدرت،بزرگی و منزلت هیچی نمی بینیم توی روزنامه اعتماد داره منتشر می شه.زیاد خاطرات رو دنبال نکردم.چند سال پیش یک کتابی توی همین مایه ها از او خوندم و کلی حال کردم.اما چند روز پیش وقتی داشتم روزنامه اعتماد را ورق می زدم چند خطی از خاطره ای از هاشمی را خواندم که جالب و تعجب برانگیز بود.نقل خاطره یعنی همان چیزی که در روزنامه منتشر شده را بخوانید:« شب ، در مجلس ماندم . کارهاي عقب افتاده را انجام دادم . چند روزي است ، دست راستم کمي درد دارد. دکتر غموسي ف زرگر با تشخيص اينکه اعصاب دست متورم شده ، قرض هايي داده است . وقتي قرص ها را مي خورم ، مقداري خمارآلود مي شوم . شب ، دو فيلم «خط قرمز» و «خانه عنکبوت » را ديدم که عليه ضدانقلاب ساخته شده است . اولي را چپي ها ساخته اند؛ فيلم خوبي نيست . دومي ، بد نيست .»
بعد از خوندن این خاطره از هاشمی نمی دونم چه حسی و یا چه سوالی توی ذهن هر کس متبادر می شه.نمی دونم فیلم خط قرمز یا خانه عنکبوت را دیده اید یا نه.خط قرمز را تعداد کمی دیده اند.چون این فیلم کیمیایی همان سال ها توقیف شد و اکران نشد.جالب اینجا است که هاشمی از این فیلم خوشش نیامده و خط قرمز را ضد انقلاب خطاب کرده.ولی از خانه عنکبوت تعریف کرده.یکی از دوستان می گفت آن روزها وقتی بحثی بر روی فیلمی مطرح می شد،نسخه ای از آن برای هاشمی فرستاده می شد تا او ببیند و نظر نهایی نسبت به اکرانش را بدهد.از این حرف و این خاطره و اتفاقاتی که برای خط قرمز کیمیایی افتاد می شود فهمید که خط قرمز به خاطر نظر منفی هاشمی و ضد انقلابی بودن آن دانست.
کشور ما و اتفاقاتی که در آن می افتد شاهکار است.هیچ جای دنیا اینگونه نیست.هاشمی را خیلی دوست دارم و قبولش دارم ولی احساس می کنم در هر کشوری ارگان دیگری هست که درباره فیلم سینمایی و نمایش آن ها نظر می دهد.به هر حال هیچکس نمی تونه منکر این بشود که نظر منفی هاشمی نسبت به این فیلم در عدم اکرانش بی تاثیر نبوده.این روزها هم سنتوری مهرجویی توقیف شده و اکران نمی شود.ااینجا هم نمی شود باور کرد که عدم اکران سنتوری حرف هایی است که آقایون می زنند.بدون شک حکایت دیگری است.