شیر ،شیره....
این روزها اینقدر خسته به خونه می رسم که حوصله ای برای نوشتن توی وبلاگ نمی ماند.روزهای
زندگانی ام در شش ماه دوم سال عجیب و غریب است.کلی خستگی روی دوشم می گذارد و بس...ولی از پس همه این خستگی ها وقتی می فهمم امروز سالروز تولدی مردی است که سینما را به خاطر دیدن فیلم های او علاقه مند شدم،اوضاع فرق می کند.امروز سالروز تولد مردی است به اسم داریوش مهرجویی.استاد مهرجویی.استاد مسلم سینما که هربار به تماشای فیلم هایش می نشینم نا خداگاه می روم تا ته فیلم و هنوز که هنوز است دوست دارم گاوش را ده بار دیگر ببینیم.دوست دارم با اجاره نشین هایش زندگی کنم و با لیلا معنی عشق رو بفهمم و با میهمان مامان معنی زندگی ایرانی را حس کنم.با این آخری و ته تقاری مهرجویی(سنتوری) هم که ....بگذریم.امروز استاد ۶۸ ساله می شه و توی همین سن و سال است که باید بنشیند و منتظر بماند تا ته تقاری اش را روی پرده های سینما ببیند.مهرجویی همیشه بزرگ است و به قول بزرگی «شیر شیره....»