اصلا انگار امسال سینمای ایران یک چیزی کم داشت.درست مثل یک سفره غذایی که خورشت قرمه سبزی وسط آن است ولی خبری از پیاز نباشد.یا پای بساط دیزی بنشینی و از نان سنگکی در کار نباشد.سینمای ایران امسال رو بدون سنتوری پیش برد.امروز حس بدی بود وقتی اسامی فیلم های جشنواره اعلام شد و خبری از سنتوری نبود.نبایدم می بود.ولی دله دیگه.یهو هواشو کرد.یاد پارسال افتادم که با چه ذوق و شوقی لحظه شماری می کردیم تا سنتوری رو روی پرده ببینیم.اما حیف.حیف که یک سال هم گذشت و خبری نشد و همچنان آن هایی که باید،کور هستند و نشسته اند پشت میز بلاهتشان.
چند روز پیش توی دفتر نشسته بودیم.توی باکس مونتاژ،فیلم سنتوری هنوز اعلام حضور می کرد.یهو دلم رفت و نتونستم طاقت بیارم.به بهانه اینکه سکانس آخر رو ببینیم نشستیم و از اول،همانجایی که بهرام از خروجی مترو بیرون می یاد تا آخرین سکانس که ترانه چاووشی ما را در سینما به وجد می آورد را دیدیم.توصیف این فضا باور نکردنی بود.دقیقا انگار به یک تشنه توی یک کویر وسیع یک لیوان آب خنک برسونی.همین حس برای من بود.یک جورهای سنتوری خونم کم شده بود.دیوانه کننده دوستش دارم.چاووشی عزیز که حجت رو تمام می کنه.مخصوصا سکانس آخر که می خونه:تنها بودن/یه کابوس شومه....نمی دونم.امسال هرچی به لیست اسامی فیلم ها نگاه می کنم،عجله خاصی برا تماشای هیچکدامشان ندارم.یک مقدار دلم می خواست دایره زنگی و صدسال به این سال ها رو ببینم که اون هم توقیف شد.به همین راحتی.