چند سال پیش وقتی حمید نعمت الله «بوتیک» را روی پرده برد ،من در سالن فوقانی سینما صحرا،بر روی آن پرده عریض و طویل ،بازی پسر جوانی را دیدم که یهو توی دل داستان قاطی می کند و با مشت می زند میز را می شکند و روی زنش غیرتی می شود.همان سکانس بود که ناخداگاه دسته های درب و داغلن صندلی را گرفتم و به بغل دستیم نگاه کردم.همین نگاه برای رفیقم بس بود تا چند سال بعد از آن ،یعنی همین دیروز در همان طبقه ولی چند ردیف پایین تر نشسته بودیم و همان بازیگر را روی پرده دیدیم و این بار رفیقم بود که دستم را گرفت و خاطره آن روز را یاد آورد.حامد بهداد د در همان یکی دو سکانس طلایی فیلم «بوتیک» نشان داد که روزی می رسد به جایی که بی قراری وجودش را در فیلمی بریزد و همه نگاه ها را به خودش معطوف کند.بجه خلص مشهد که عاشق حافظ است و مولانا، بعد از مدت ها یک بازی متفاوت و بدون نقص و پر از بی قراری را روی پرده سینما نشانمان داد.او این بار نقش اصلی فیلم نبود اما حضورش را در فیلم درست مثل یک نقش اولی دیکته کرد.
حامد بهداد اصولا بی قرار است.انگار یک جورهایی بی قرار به دنیا آمده  و حالا هم بی قرارتر زندگی می کند.به هیچ چیزش قانع نیست.بیشتر می خواهد که کمتر نه.او بازیگری است از نسلی که کمتر در آن بازیگری می بینیم.حامد بهداد زایده اندیشه و نگاهی در سینما است که میلیون ها بابت چهره شان،بها می دهند ولی او در این میان مستثنا است.نوع نگاه او به دنیای بازیگری بیرون از سینمای ایران است.او عاشق مارلون براندو است و بارها و بارها این را گفته.او می خواهد براندو باشد اما با معیارهای سینمای ایران.خب،این خیلی خوب است.(چه اشکالی دارد که بازیگران ما الگویشان یکی مثل براندو باشد)او عاشقانه و درست مثل پدرخوانده سینما به درون نقش می رود و غلط می زند.غوطه ور می شود در شخصیت فیلمنامه و حضوری پر رمز و راز را روی پرده سینمای تحویلمان می دهد.بازی او در «حس پنهان» نمونه کاملی است از دنیای بازیگری، که دوست ندارد همینی باشد که هست.بی قراری کاراکتر واقعی بهداد،درست وقتی خودش را نشان می دهد که در نشست مطبوعاتی حس پنهان نهیب می زند و اعتراف می کند که بی قرار است.اعتراف می کند که عاشق براندو است و فریاد سر می دهد که دوست دارد روزی به درستی از او یاد کند.و این همان اعتماد به نفسی است به جا،که شاید هیچ کدام از بازیگران حال حاضر مان ندارند.حامد بهداد به درستی راهش را پیش گرفته و این شاید نوید حضور بازیگری را می دهد که سال ها است سینما به دنبالش می کردد.

چند سالی هست که رفاقت با این موجود بی قرار رو تجربه می کنم.حامد دوست داشتنی ترین رفیقی است که توی این جماعت دارم.حساب و کتابش با همه جدا است.حامد نه تنها امسال بلکه پارسال هم باید سیمرغ را به او می دادند ولی...مهم نیست.سیمرغ حامد جایش محفوظ است.