بر خلاف آن هایی که دوست نداشتند بگویند دیشب جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینمایی آبرومند نبود و خلاصه از هر دری وارد شوند و عیب و ایرادی بگیرند،معتقدم از خیلی از جشن های دولتی که برگزار می شود و کلی بردجه نثار برگزار کنندگان می کنند،بهتر،آبرومندانه تر و شکیل تر بود.یک صنف خصوصی که هیچ پشتوانه ای ندارد و هر روز هم انتقاد ها بر علیه اش بیشتر می شود دیشب جشنی برگزار کرد در شان و جایگاه منتقد سینما و رسانه که باید دستمریزاد گفت به دوستان خوبم،محمد خزایی،یزدان عشیری،علی اعلایی،سعید مستغاثی و جعفر گودرزی که با همت آن ها این مراسم برگزار شد.
اما این ها تنها بخشی از هدفی است که برای نوشتن این یادداشت داشتم.بخش مهمی اش بر می گردد به حرفی که از زبان یک کارگردان دولتی زده شد.دیشب مجید مجیدی وقتی روی صحنه تالار وحدت رفت و از دست منتقدین جایزه خودش را گرفت که تا همین جای کار باید افتخار کند،حرف جالبی زد.او وقتی پشت میکروفون ایستاد گفت:«از دوستان منتقد خواهش می کنم که سودای فیلمسازی را در خودشان سر ندهند و به همین حرفه شان ادامه بدهند»...نمی دانم مجیدی پیش خودش چی فکر کرده که این حرف ها رو می زد.مگر کسی جای او ار تنگ کرده؟اصلا به مجیدی چه ربطی دارد که منتقدین می خواهند چه کار کنند؟آیا واقعا او در حدی هست که بخواهد برای جماعت نویسنده و متفکر روزنامه نگار تعیین و تکلیف کند که چه کار کنند و چه کار نکنند؟
شاید دیشب اگر جایش بود و ما هم مثل مجیدی بودیم نهیب می زدم:آقای مجیدی،شما که فیلمساز دولتی هستی.شما که به راحتی فیلم می سازی و بدون هیچ دغدغه ای فیلمت اکران می شود.شما که هر چقدر پول بخواهی در اختیارت می گذارند تا بسازی و ببری.شما دیگه چرا؟مگر این متقدین و جماعت نحیف روزنامه نگار که هر روز صبح که از خواب بلند می شوند نمی دانند شغلی دارند یا نه، جای شما را تنگ می کنند؟شما که به راحتی زندگی ات را می کنی و شب می خوابی و صبح بلند می شوی و فیلمت را می سازی.بی خیال...بی خیال این جماعت بشو.سینما خانه شخصی شما در فرشته نیست که امر و نهی می کنی چه کسی بیاید و چه کسی نه..شما فیلمت را بساز و پولت را بگیر.اگر هم کسی از این جماعت سودای فیلمسازی سر بدهد وقتی فیلمش را بساز معلوم می شود اینکاره است یا نه.اما این جماعت منتقد و روزنامه نگار اگر بخواهند روزی فیلم بسازند مطمپن باش در صف وام های دولتی نمی ایستند.جای شما را هم تنگ نمی کنند.خیالت راحت برادر...