داستان جشن قهرمانی ما

اول تبریک برای قهرمانی.....وحالا داستان امشب: مثل هر عشق فوتبالی دیگه ای نمی تونستم از این بگذرم که بازی فینال و که یه طرفش هم ایتالیاست با بروبچز نبینم و...ساعت ۸ بود که بچه ها گفتن قراره بازی رو توی سالن آمفی تئاتر روزنامه روی پرده پخش کنند.بیاین اینجا ببینیم.توی همین گیروداربودیم که دعوت امیر قادری هم نصیبمان شد تا بریم خونش و بازی رو اونجا ببینیم.خب هردوش جذاب بود ولی خونه امیر یه چیز دیگه ای بود.چون راحت تر بودیم و بچه ها هم عشق فوتبالی تر بودند.پس رفتیم به سمت خونه امیر.شریعتی روبروی بولینگ عبدو...ده دقیقه به شروع بازی بود که با سیامک رحمانی رسیدیم.امیر هم توی کوچه منتظر بود تا بقیه هم برسند.۱۰نفری شدیم و از این جمع ۳نفر طرفدار فرانسه بودند.بازی شروع شد و کل کل ها سر گرفت.فرانسه گل اول رو زد ما ساکت شدیم و ایتالیا گل و زد ما شلوغ کردیم.انصافا ایتالیا هم خوب بازی نمی کرد و انگار می دونست قهرمانه و براش مهم نبود.همه چیز عالی می گذشت.نیمه اول تموم شد و نیمه دوم هم همینطور.وقت اضافه شروع شد.هنوز چند دقیقه ای از بازی نگذشته بود که برق رفت...هیچ چیزی برای یه عشق فوتبالی بدتر از این نیست که وسط مهمترین بازی زندگی اش برق بره.هیچ کاری نمیتونستسم بکنیم.سری رفتیم داخل ماشین ها.رادیو رو روشن کردیم و راه افتادیم تا بلکه مغازه ای در ان وقت شب باز باشد و بتونیم بقیه مسابقه و (حد اقل جشن قهرمانی) اونجا ببینیم.هیچ کج باز نبود٬یه دفعه یادم افتاد الان بچه ها روزنامه هستند و بازی رو می بینند. سریع خودمونو به روزنامه رسونده بودیم.ضربات پنالتی بود.از ۴۰ نفری که توی سالن بودند ۸ نفر فرانسوی بود.قوچانی هم جلوی همه نشسته بود.ما هم ملحق شدیم و یه زنجیر بزرگ از طرفداران ایتالیا رو درست کردیم.درست مثل بازیکنایی که دست به گردن هم انداخته بودندو شاهد پنالتی زدن ها بودند.دل تو دل هیچ کداممان نبود.امیر قادری داشت می مرد.من و سیامک همین طور.پنالتی ها زده شد و دقیقا همون کسی گل نزد که انتظارش و داشتیم.یعنی ترزگه...
نمی تونم اون لحظه رویایی رو براتون توصیف کنم که چه طور لحظات پنالتی آخر بر ما گذشت.سر از پا نمی شناختیم.امیر گوشه سالن اشک می ریخت و سیامک در آغوش آرش راهبر بود.همه همدیگر رو بغل کرده بودند و شاید برایشان این قهرمانی شیرین تر از پیروزی ایران حتی مقابل پرتغال بود.برای من که این طور بود.فقط همه منتظر بودیم کاناوارو بالای سکو بره و اون جام خوشگل زرد رنگ و بالای سر ببره...وای چه لحظه باشکوهی.ایتالیا قهرمان شد.لیاقتش رو داشت و شایسته فتح جام بود.چقدر این لیپی مرد بزرگیه؟چقدر این هواداران ایتالیا عاشقانه تیمشونو دوست دارن؟ آرزو بود اینکه ای کاش من امشب رم بودم و ای کاش ایتالیایی بودم.توی خیابون میریختیم و جشن قهرمانی می گرفتیم.چه لذتی داشت.اینقدر دیدن این صحنه ها با شکوهه که نمی شه از آن گذشت.یک شب استثنایی برای مردم ایتالیا و من و هواداران ایتالیا...به همه تبریک می گم.
