این دونفر

اگر از آن طرفدارهاي پروپاقرص وبلاگ حاشيه خاكستري باشيد و لينك هاي گلچين را دنبال كرده باشيد٬حتما به بعضي از لينك هاي سينمايي آن برخورديد.لينك هايي كه خبر ها و مطالب و گاهي عكس هاي  جذابي بود كه از سايت "سینمای ما"معرفي مي شد.بگذريم.اين مطلب يك جورهايي برايم ويژه است.نه به خاطر اينكه برخي از لينك هاي من از اين سايت تغذيه مي شد٬نه ٬  بلكه حضور دوسه نفر از دوستانم در اين سايت بود.راه اندازي يك سايت سينمايي براي خيلي ها در اين سال هاپيش آمد و به صرافتش افتادند ولي در اينجور كارها تا "اينكاره نباشي"هيچي درست نمي شه.حتي اگر كلي لينك با برو بچه هاي سينما هم داشته باشي باز اگراينكاره نباشي نمي شه.سايت سينماي ما کمتر از یک سال است كه آغاز به كار كرده ولي مثل خيلي از سايت هاي سينمايي ديگر كه همين الان هم حاضر هستند از مطالب اين و آن كپي مي كردند و بعد هم.... اوايل هم اين سايت همين روند را داشت.ولي حالا داستان فرق كرده است.

چند وقتي مي شود كه پاي دو دوست خوبم به دفتر مجموعه سايت هاي ما باز شده"امیر قادری و نیما حسنی نسب" را مي گويم.دو منتقدي كه هميشه دوستشان داشتم و برايشان احترام زيادي قائلم.حرفه اي هستند و "اينكاره".امير را از نوشته هايش در مجله فيلم مي شناختم و نيما نيز به همين ترتيب.ولي دوستيمان از روزنامه شرق شروع شد.از مطالبي كه مي دادم و گهگداري هم كنار اسم اين دونفر كار مي شد.قلمشان را دوست داشتم و برخوردشان برايم متفاوت بود.متفاوت تر از آن چيزي كه همه جا با آن تو را نگاه مي كنند و اين آزار دهنده بود.با نيما كمي قبل تر همسفر هم بودم.جشنواره فيلم كودك ونوجوان اصفهان كه هم اتاق بوديم.جشنواره اصفهاني كه هميشه پر از خاطره هست و كنار نيما بودن هم يكي از آن خاطره هاي شيرين.با امير، جور ديگري حال مي كنم.منتقد دوست داشتني ام كه هر جا فرصتي باشد از او مي گويم .از چيز هايي كه تا كنون از او يادگرفته ام و شايد تا به حال خودش هم نمي داند.نداند بهتر است.شايد از اين به بعد حواسش را جمع كند و نگذارد من چيزي دستگيرم شود.اگر تا اينجاي حرف هايم را باور نمي كنيد شما را حواله مي دهم به يكي از مصاحبه ها و يا نقد هاي اين دو در روزنامه و مجله فيلم.

دوست داشتم بيشتر از امير و نيما بنويسم چون احساسم مي گويد اين نوشته ها گويا نيست براي اثبات آن چيزهايي كه از اين دونفر مي دانم.ولي بهانه اي كه باعث شد تا بالاخره به سراغ دو دوست بروم٬راه اندازي "سايت تخصصي و خبري سينماي ما"بود.امير و نيما اين روز ها سخت مشغول سايت سينماي ما هستند.هدف هايشان دور از دسترس نيست و تجربه حضور اين دو نفر در سينماي ايران برايم ثابت مي كند كه آن ها مي توانند به آنچه مي خواهند برسند.اين روزها مصاحبه هاي اختصاصي سايت زياد شده و اين نشان از زماني است كه براي آن صرف شده است.البته اگر زيبايي سايت برايتان جلب توجه مي كند كار يك "اينكاره" ديگر است.مهدي عزيزي دوست و رفيق گرمابه و گلستانم مدير هنري" سينماي ما"است.او هم از آن هايي است كه به كارش ايمان دارم و مي دانم دلش براي كارش مي سوزد.

حالا همه اين حرف ها را بگذاريد كنار حال ندار سينماي ايران.باخودتان فكر كنيد كه مگر سينماي ايران چقدر خبر دارد كه مي شود براي آن يك سايت خبري راه اندازي كرد؟ مي شود.ولي حتما بايد اينكاره باشي.خيلي ها اين روزها از اوج حسادت پيام تبريك مي فرستند٬ولي خود مي دانند كه پيام تبريك از چه حسي است.از حس آرزوي موفقيت است يا ....به هر حال به فال نيك مي گيريم اين حضور را.حضور امير و نيما در دنياي مجازي برايم از هر خبري خوشحال كننده تر است.نگران نيستم كه بعضي از دوستان با خواندن اين مطلب حسادتشان بيشتر مي شود.نگرانم از اين كه آيا تونستم توي اين چند جمله حق مطلب را ادا كنم يا خير.