این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد                             
 
                                       كيانيان با «يك مشت پرعقاب»

 
139917.jpg
مجید توکلی :ساخت مجموعه تلويزيونى «يك مشت پرعقاب» به كارگردانى اصغر هاشمى و تهيه كنندگى بهروز خوش رزم از هفته آينده در تهران آغاز مى شود.فيلمنامه مجموعه كه مضمون آن يك ملودرام خانوادگى است و ماجراهاى آن در سال هاى ۵۶ تا ۵۷ مى گذرد توسط فرهاد توحيدى نوشته شده است. بعد از مجموعه آپارتمان و فيلم مجردها اين سومين همكارى توحيدى با هاشمى است. رضا كيانيان، فريبا كامران، حامد بهداد، احمد آقالو، خزر معصومى، آهو خردمند، مهرداد ضيايى، ساره بيات و عليرضا خمسه در اين مجموعه به ايفاى نقش مى پردازند.رضا كيانيان يكى از بازيگران اين مجموعه درباره حضورش در اين سريال به شرق توضيح مى دهد: بعد از تجربه هاى موفقى كه در دو مجموعه اخير بچه هاى خيابان و دوران سركشى داشتم و با توجه به حضور اصغر هاشمى به عنوان كارگردان و نقش متفاوت در اين مجموعه تصميم گرفتم تا بازى كنم ضمن اينكه حضورم در اين مجموعه برايم خاطره مجموعه آپارتمان را زنده مى كرد.كيانيان همچنين در ادامه درباره فعاليت هاى اخيرش گفت: در حال حاضر در فيلم ۹۰ دقيقه اى «اسب» به كارگردانى بابك محمدى ايفاگر نقش كوچكى هستم كه به نسبت نقش هاى گذشته ام متفاوت و جالب است. كيانيان در اين فيلم با مريم سعادت، بابك حميديان، كاظم هژيرآزاد، سيروس ابراهيم زاده و... هم بازى است.اصغر هاشمى كارگردان مجموعه تلويزيونى «يك مشت پرعقاب» نيز در اين باره به شرق گفت: كنكاش روى شخصيت هايى كه در مجموعه مى شود برايم جذاب بود و دوست داشتم كاركردن در فضاى غيرمعاصر را تجربه كنم.هاشمى در ادامه يادآور شد: تجربه خوبى با فرهاد توحيدى در مجموعه آپارتمان داشتم كه در فيلم  سينمايى «مجردها» تكرار شد و اين بار هم حضور او و رضا كيانيان و ديگر عوامل برايم يادآور مجموعه آپارتمان بود. هاشمى توضيح داد: امير اثباتى هم اكنون مشغول آماده سازى صحنه ها و طراحى لباس ها است تا اواخر هفته آينده تصويربردارى آن را توسط «مسعود كرانى» آغازكنيم.مجموعه تلويزيونى «يك مشت پرعقاب» در ۱۳ قسمت ۵۰ دقيقه اى به سفارش مركز سيمافيلم براى شبكه اول سيما ساخته خواهد شد.

 

                               گزارش مراسم نهمين دوره جشن خانه سينما                           

                               جايزه هايى نه خيلى دور نه خيلى نزديك

نهمين جشن سينماى ايران، عصر روز گذشته در شرايطى در تالار وحدت تهران برگزار شد كه از مدت ها قبل واكنش  ها نسبت به نحوه داورى و اجراى آن شروع شده بود. با اين حال به نظر مى رسد كه جشن خانه سينما در طول ۸ دوره پيشين برگزارى خود همواره جنجال ساز بوده و جشن امسال نيز از اين قاعده مستثنى نيست. هر چند كه تلاش دست اندركاران جشن بر اين قرار گرفته باشد كه از حجم جنجال ها و خبرسازى هاى آن بكاهند. هفته گذشته كه كانديداهاى رشته هاى مختلف اعلام شد، شانس فيلم خيلى دور، خيلى نزديك به كارگردانى رضا ميركريمى بيش از ديگران بود. اين فيلم با نامزدى در ۱۳ رشته در صدر كانديداها قرار داشت و بعد از آن دوئل با ۹ نامزدى، ما همه خوبيم با ۸ نامزدى و طبل بزرگ زير پاى چپ با ۶ نامزد در رتبه هاى بعدى مى ايستادند. با اعلام تنديس ها پيش بينى ها درست از آب درآمد و خيلى دور، خيلى نزديك با كسب ۸ تنديس از جمله تنديس بهترين فيلم، كارگردانى، بازيگر نقش اول مرد و نقش مكمل زن در صدر جوايز اين جشن ايستاد. در اين ميان جوايز بهترين فيلمنامه به كامبوزياپرتوى (كافه ترانزيت)، بهترين فيلمبردارى به محمود كلارى (ماهى ها عاشق مى شوند) و بهترين تدوين به مصطفى خرقه پوش (دوئل) تعلق گرفت. فرشته صدر عرفايى هم تنديس بهترين بازيگر زن را براى كافه ترانزيت از آن خود كرد.
مراسم ديروز در ساعت ۳۰/۱۹ با پخش سرود جمهورى اسلامى، روى تصاويرى تركيبى آغاز شد كه با تصوير بزرگى از پوستر جشنواره به پايان مى رسيد. كليپ ويژه جشن امسال را «مهرداد اسكويى»  ساخته بود كه بعد از قرائت قرآن به مدت ۳ دقيقه پخش شد. پس از آن «فرزاد حسنى»  روى سن رفت تا اجراى جشن سال ۸۴ سينماى ايران را آغاز كند. پيش از اين از «مهران مديرى» به عنوان مجرى مراسم امسال ياد مى شد اما در نهايت فرزاد حسنى كه او را با اجراهاى تلويزيونى اش مى شناسيم، مجرى مراسم امسال شد. حسنى در آغاز صحبت  هايش ضمن تبريك اعياد شعبانيه و روز ملى سينما به دست اندركاران سينماى ايران خوشامد گفت. او سپس از ضياء هاشمى مدير عامل خانه سينما دعوت كرد روى سن بيايد تا مراسم تقدير از محمدمهدى حيدريان معاونت سينمايى سابق را انجام دهد. حيدريان بعد از ۲ سال و نيم كه عهده دار معاونت سينمايى بود با پايان دوره فعاليتش جاى خود را به همكار سابقش در تلويزيون يعنى محمدرضا جعفرى جلوه سپرد و ديروز در جشن جامعه اصناف سينماى ايران حضور يافت تا شاهد تقدير از فعاليت هايش در دوره معاونت سينمايى باشد. بعد از مراسم تقدير از حيدريان نوبت به محمدمهدى عسگرپور رسيد تا به عنوان دبير نهمين جشن خانه سينما گزارشى از چگونگى برگزارى اين جشن ارائه كند.
عسگرپور در صحبت  ها يش به شيوه داورى آكادمى و همچنين وضعيت سينماى ايران، اشاره كرد. يادى از درگذشتگان سينماى ايران، عنوان برنامه ديگرى بود كه همراه كليپى پخش شد و دو نوازنده آكاردئون و ويولن روى تصاوير مى  نواختند. پس از اجراى اين برنامه نوبت به اهداى جوايز رسيد. نخستين رشته اى كه ديشب برندگان خود را شناخت، بهترين فيلم كوتاه داستانى بود. نامزدهاى بهترين فيلم كوتاه داستانى عبارت بودند از «كمى بالاتر»  به كارگردانى «مهدى جعفرى»، «خط آزاد» به كارگردانى «نقى نعمتى»، «پروانه ها در برف مى ميرند» به كارگردانى «كريم عظيمى»، «آن» به كارگردانى «پوپك مظفرى»، «آن دست  ها» به كارگردانى «آيدا پناهنده» و «قايق هاى من» به كارگردانى «صفى يزدانيان» كه در نهايت تنديس جشن خانه سينما به «مهدى جعفرى» كارگردان فيلم كوتاه «كمى بالاتر» اهدا شد. پس از اهداى جوايز اين بخش، روى سن متن كوتاهى در قدردانى از اساتيد انيميشن ايران خوانده شد و پس از آن فيلمى انيميشن با نام «جمشيد و خورشيد» پخش شد. در اين فيلم برخى بازيگران جوان سينما همچون امين حيايى، ترانه عليدوستى و... همنوايى كرده بودند كه با استقبال حاضران در سالن مواجه شد.


جوايز بهترين   هاى رشته انيميشن و مستند را عليرضا شجاع نورى و شهرام اسدى اهدا كردند. «رستوران متروك» به كارگردانى رامين امين كاظمى و مريم عباس پور، «ماهى» به كارگردانى محمود فخرى نژاد، «اتاق جيغ» به كارگردانى شيدا زرين فام، «نگه دار پياده مى شم» به كارگردانى محمدمعين صمدى و «چت ايرونى» به كارگردانى امير سحرخيز نامزدهاى بهترين فيلم انيميشن بودند كه در نهايت آكادمى داوران نهمين جشن خانه سينما فيلم چت ايرونى را شايسته دريافت تنديس دانست. در بخش بهترين فيلم مستند هم اين نامزدها به چشم مى خوردند: «اينانا» به كارگردانى سودابه مجاورى، «از پس برقع» به كارگردانى مهرداد اسكويى، «حلقه هاى گمشده» به كارگردانى مهرداد زاهديان، «روز شغال» به كارگردانى محسن استاد على مخملباف و «نفت سفيد» به كارگردانى محمود رحمانى. داوران اين رشته در نهايت به فيلم «از پس برقع» به كارگردانى مهرداد اسكويى تنديس را اهدا كردند. تيزرهاى جشن خانه سينما را سعيد ابراهيمى فر ساخته بود كه تيزر اول بعد از اهداى جوايز بهترين فيلم مستند پخش شد. جوايز بهترين كيفيت لابراتوارى، جلوه هاى ويژه و چهره پردازى پس از آن اهدا شد. نامزدهاى بهترين كيفيت لابراتوارى در يك فيلم سينمايى عبارت بودند از لابراتوار صدا و سيما براى فيلم بيد مجنون، لابراتوار شركت فيلمساز براى فيلم خيلى دور، خيلى نزديك، لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران براى فيلم دوئل، لابراتوار صدا و سيما براى فيلم جايى براى زندگى و لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران براى فيلم مجردها. درحالى كه لابراتوارهاى صدا و سيما و مركز خدمات صنايع فيلم ايران هركدام دو كانديدا داشتند اين لابراتوار شركت فيلمساز بود كه اولين تنديس را براى فيلم «خيلى  دور، خيلى نزديك» به ارمغان آورد. نامزدهاى بهترين جلوه هاى ويژه را اين افراد و فيلم ها تشكيل مى دادند: نجف فتاحى براى فيلم جايى براى زندگى، عباس شوقى براى فيلم پيشنهاد ۵۰ ميليون تومانى، عظيم محمدى براى فيلم طبل بزرگ زير پاى چپ، اصغر پورهاجريان براى فيلم رستگارى در هشت و بيست دقيقه، محسن روزبهانى براى فيلم دوئل و داوود رسوليان براى فيلم زن زيادى. كه در نهايت دوئل و محسن روزبهانى شايسته دريافت تنديس جلوه هاى ويژه شناخته شدند. مصطفى قومى چهره پرداز فيلم خيلى دور، خيلى نزديك، مصطفى كامياب چهره پرداز جايى براى زندگى، محسن ملكى چهره پرداز فيلم گرداب، سودابه خسروى چهره پرداز رستگارى در هشت و بيست دقيقه و محسن بابايى چهره پرداز فيلم مرثيه برف نامزدهاى اين رشته بودند كه در نهايت محمدرضا قومى تنديس دوم خيلى  دور، خيلى نزديك را به عنوان بهترين چهره پرداز دريافت كرد.
جعفرى جوزانى و عزت الله انتظامى كارگردان و بازيگر در مسير تندباد (۱۳۶۸) پس از اهداى تنديس چهره پردازى روى سن آمدند تا جوايز بهترين صدابردارى و صداگذارى و ميكس را اهدا كنند. بهمن اردلان صدابردار خيلى دور، خيلى نزديك، بهمن حيدرى صدابردار خوابگاه دختران، محمود سماك باشى صدابردار دوئل، عباس رستگارپور صدابردار ما همه خوبيم و اسحاق خانزادى صدابردار زن زيادى نامزدهاى اين رشته بودند كه تنديس صدابردارى را اردلان براى خيلى دور، خيلى نزديك دريافت كرد. نامزدهاى بهترين صداگذارى و ميكس هم عبارت بودند از محمدرضا دلپاك براى بيد مجنون، مسعود بهنام و حميد نقيبى براى دوئل، اسحاق خانزادى براى مرثيه برف، پرويز آبنار براى جايى براى زندگى و حسين مهدوى براى بيدار شو آرزو كه در نهايت دوئل و مسعود بهنام و حميد نقيبى اين تنديس را به خود اختصاص دادند. بعد از پخش تيزر دوم جشن خانه سينما، جوايز بهترين طراحى لباس و طراحى صحنه اهدا شد. امير اثباتى (خيلى دور، خيلى نزديك)، فرهاد فارسى (كافه ترانزيت)، پروين صفرى (جايى براى زندگى)، پرويز شيخ طادى، بابك پناهى، غزاله معتمد (پشت پرده مه) و امير اثباتى (دوئل) كه امير اثباتى از ميان دوئل و خيلى دور، خيلى نزديك شايسته دريافت تنديس براى دوئل شد. اسامى نامزدهاى بهترين فيلمبردارى عبارت بودند از رضا جلالى براى جزيره آهنى، حسين جعفريان براى جايى براى زندگى، محمود كلارى براى ماهى ها عاشق مى شوند، غلامرضا آزادى براى باغ فردوس ۵ بعدازظهر و حميد خضوعى براى خوابگاه دختران كه تنها تنديس ماهى ها عاشق مى شوند در اين جشن به خاطر فيلمبردارى محمود كلارى به دست آمد. تدوينگران كانديد تنديس را مصطفى خرقه پوش (دوئل)، بهرام دهقانى (خيلى دور، خيلى نزديك)، داود يوسفيان (گيلانه)، سهراب ميرسپاسى (طبل بزرگ زيرپاى چپ)، حسن حسن دوست (بيد مجنون) كه خرقه پوش و دوئل تنديس تدوين را از آن خود كردند. تابلوى سينما عنوان برنامه ديگرى بود كه در حضور نوازندگان و بازيگران برنامه اى اجرا مى شد كه اجراى آن استقبال حاضران در سالن را به همراه داشت.
احمد پژمان براى بيد مجنون، مجيد انتظامى براى دوئل، بابك بيات براى به من نگاه كن، محمدرضا عليقلى براى خيلى دور، خيلى نزديك و امير معينى براى زن زيادى كانديداهاى موسيقى بودند كه در نهايت احمد پژمان دومين و آخرين تنديس بيد مجنون را در اين جشن به دست آورد.


كانديداهاى فيلمنامه نويسى هم كامبوزيا پرتوى (كافه ترانزيت)، رضا ميركريمى، محمدرضا گوهرى (خيلى دور، خيلى نزديك)، مژگان فرح آورمقدم (ما همه خوبيم)، داريوش مختارى، كاظم معصومى، مسعود صبا (طبل بزرگ زير پاى چپ) و پرويز شيخ طادى، حسين يادگارى (پشت پرده مه) بودند كه تنديس اين جايزه مهم را كامبوزيا پرتوى از آن خود كرد. او در سالن حضور نداشت و همسرش جايزه او را به شاپور قريب اهدا كرد. انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايى هم از ميان فيلم هاى خيلى دور، خيلى نزديك، ما همه خوبيم، بيدار شو آرزو، پشت پرده مه و ماهى ها عاشق مى شوند، خيلى دور، خيلى نزديك را شايسته دريافت تنديس اعلام كرد.
بعد از پخش تيزر پايانى جشن نهم تنديس هاى بازيگران نقش مكمل زن و مرد را اهدا كردند. ليلا زارع (ما همه خوبيم)، الهام حميدى (خيلى دور، خيلى نزديك)، گلشيفته فراهانى (ماهى ها عاشق مى شوند)، الناز شاكردوست (مجرد ها) و ژاله صامتى (گيلانه) بازيگران نقش مكمل زن را تشكيل مى دادند كه در اين ميان الهام حميدى اين تنديس را دريافت كرد. از ميان نام هاى محسن قاضى مرادى (ما همه خوبيم)، افشين هاشمى (خيلى دور، خيلى نزديك)، اسماعيل خلج (يك تكه نان)، كامبيز ديرباز (دوئل) و بابك حميديان (طبل بزرگ زير پاى چپ) نام محسن قاضى مرادى به عنوان دريافت كننده تنديس بازيگر نقش مكمل مرد خوانده شد.
بهترين بازيگر مرد از ميان اين اسامى برگزيده شد: مسعود رايگان براى خيلى دور،  خيلى نزديك، حميد فرخ نژاد براى طبل بزرگ زير پاى چپ، پرويز پرستويى براى بيد مجنون، رضا كيانيان براى ماهى ها عاشق مى شوند، حسين محجوب براى طبل بزرگ زير پاى چپ. آكادمى داوران تنديس بهترين بازيگر مرد را به مسعود رايگان و فيلم خيلى دور، خيلى نزديك اهدا كرد. فرشته صدرعرفايى (كافه  ترانزيت) از ميان ساير نامزد ها كه عبارت بود از آهو خردمند (ما همه خوبيم)، مريلا زارعى (زن زيادى)، فاطمه معتمد آريا (گيلانه) و رويا نونهالى (ماهى ها عاشق مى شوند) تنديس بهترين بازيگر زن را از آن خود كرد. گزارش تصويرى سينماى ايران كه توسط شهرام مكرى ساخته شده در بخش پايانى مراسم پخش شد.
بعد از آن محمد على نجفى رئيس هيات مديره خانه سينما، عسگرپور دبير جشن خانه سينما و محمدرضا جعفرى جلوه معاونت جديد سينمايى جوايز بهترين كارگردان و بهترين فيلم را اهدا كردند. نامزد هاى بهترين كارگردانى كيانوش عيارى (بيدار شورآرزو)، رضا ميركريمى (خيلى دور، خيلى نزديك)، احمد رضا درويش (دوئل)، بيژن مير باقرى (ما همه خوبيم) و سيامك شايقى (باغ فردوس ۵ بعدازظهر) بودند كه اين تنديس به مير كريمى اختصاص يافت. بهترين فيلم را داوران از ميان خيلى دور، خيلى نزديك به تهيه كنندگى رضا مير كريمى، دوئل به تهيه كنندگى موسسه فرهنگى تماشا، ما همه خوبيم به تهيه كنندگى محمدرضا تخت كشيان، گيلانه به تهيه كنندگى سعيد سعدى و كافه ترانزيت به تهيه كنندگى امير سماواتى انتخاب كردند كه تنديس آن به خيلى دور، خيلى نزديك و رضا مير كريمى اهدا شد. نهمين جشن خانه سينما كه به مدت چند هفته، اخبار سينماى رسانه ها را به خود اختصاص داده بود بدين ترتيب پايان يافت و از امروز بايد منتظر قضاوت سينما گران پيرامون داورى داوران آكادمى خانه سينما بود.

                                                     این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد               

                            فخيم زاده در حس سوم و مختار نامه

 
138726.jpg
مجید توکلی :مهدى فخيم زاده اين روز ها تصويربردارى بخش اول مجموعه تلويزيونى حس سوم را به پايان رسانده و هم اكنون مشغول بازى در نقش «عمرسعد» در مجموعه تلويزيونى «مختارنامه» به كارگردانى مير باقرى است.فخيم زاده كه شايد خواب و بيدار، انگيزه اى شد برايش تا باز هم به سراغ مجموعه پليسى برود، در حال حاضر با گروهش مشغول آماده سازى مراحل فنى بخش اول «حس سوم» هستند تا پخش آن به زودى آغاز شود.فخيم زاده در همين ارتباط به «شرق» توضيح مى دهد: از ساخت بخش اول «حس سوم» راضى هستم و هم اكنون مشغول بازنويسى اپيزود دوم هستم. وى ادامه مى دهد: بخش اول به احتمال فراوان آبان ماه پخش خواهد شد و پانزده مهر هم ساخت بخش دوم را آغاز مى كنيم. فخيم زاده درباره نوع قصه و شخصيت هاى «حس سوم» مى گويد: نوع قصه به گونه اى است كه مى شود شخصيت ها ثابت باشند و فقط شرايط آنها تغيير كند. به خاطر همين من، نسرين مقانلو، ليلا برخوردارى و انوشيروان فاطمى در سه بخش حضور داريم و فقط حبيب دهقان نسب و سيروس ابراهيم زاده در بخش اول حضور دارند و در قسمت هاى بعدى نيستند. داستان «حس سوم» درباره آدمى است كه كارش شرخرى است و براساس اتفاقاتى كه برايش رخ مى دهد با باند موادمخدر برخورد مى كند و...«فخيم زاده» همچنين مى گويد: «حس سوم» از قالبى طنز برخوردار است كه فكر مى كنم براى مخاطب جالب باشد. فخيم زاده همچنين اين روزها مشغول بازى در مجموعه تلويزيونى «مختارنامه» است. وى در همين ارتباط به «شرق» مى گويد: بعد از ۱۵ سال سرانجام مقابل دوربين شخص ديگرى رفتم، آن هم به دليل علاقه اى كه به اين كارگردان دارم و فكر مى كنم مختارنامه، كار بسيار خوبى از آب دربيايد. وى در اين مجموعه نقش «عمرسعد» را بازى مى كند و تاكنون با فرهاد اصلانى، پرويز پورحسينى، محمد صادقى، محمد ضيايى، ماه چهره خليلى و... مقابل دوربين ميرباقرى قرار گرفته است. «فخيم زاده» كه آخرين فعاليتش در مجموعه هاى تاريخى، ساخت مجموعه «ولايت عشق» بود درباره ساخت مجموعه هاى تاريخى به شرق مى گويد: ديگر قصد ساخت چنين مجموعه هايى را ندارم و بيشتر دوست دارم كارهاى روز پليسى بسازم.

 

                                         این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد              
 
                          تدوين دوباره «ديشب باباتو ديدم آيدا»

 
135966.jpg
مجيد توكلى: فيلم سينمايى «ديشب باباتو ديدم آيدا» آخرين ساخته «رسول صدرعاملى» تدوين و صداگذارى مجدد مى شود. «صدرعاملى» با اشاره به مطلب بالا به شرق مى گويد: حدود سه ماه پيش دو اجرا براى نوجوانان و خانواده هاى آنها گذاشتيم و فرم هاى نظرخواهى را دراختيارشان قرار داديم كه براساس اين نظرخواهى تصميم گرفتيم فيلم را مجدد تدوين كنيم. وى ادامه مى دهد: فيلم «ديشب باباتو...» را خيلى شتابزده به جشنواره فجر رسانديم كه من از آن نسخه رضايت كامل نداشتم. به خاطر همين بعد از اين نظرخواهى يكسرى از صحنه ها از فيلم كم و يكسرى صحنه به آن اضافه شد كه به نظرم اين همان نسخه از فيلم است كه مد نظرم بود. صدرعاملى كه با ساخت «ديشب باباتو ديدم آيدا» سه گانه خود را تكميل كرده درباره موسيقى فيلم مى گويد: «فريبرز لاچينى» هم بخش هايى از موسيقى را كم و زياد كرد كه حالا به عقيده من همه چيز منظم و مرتب شده است. صدرعاملى از تهيه فيلم «عروسك فرنگى» به كارگردانى «فرهاد صبا» در ميلادفيلم خبر مى دهد و توضيح مى دهد: تهيه كنندگى اولين فيلم «فرهاد صبا» را به عهده دارم و علاوه بر اين مشغول بررسى قصه اى هستم كه شايد ساخت آن را شروع كنم. صدرعاملى كه سه فيلم آخرش «دخترى با كفش هاى كتانى، من ترانه ۱۵ سال دارم و ديشب باباتو ديدم آيدا» با محوريت نوجوانان ساخته شده اين بار به سراغ قصه اى متفاوت رفته است اما مى گويد: «اين فيلم ادامه همان نگاه و لحن خاص خودم به سينما است و دوست دارم آن را بسازم.» صدرعاملى نيمه دوم آبان ماه و بعد از فيلم «آكواريوم» ايرج قادرى را زمان اكران «ديشب باباتو ديدم آيدا» عنوان كرد. صوفى كيانى، خاطره اسدى، شاهرخ فروتنيان و... از بازيگران آخرين ساخته صدرعاملى هستند.

                                       این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد              
 
                   گفت وگو با «حبيب رضايى» به مناسبت بازى در نمايش فنز

 
                                      عاطفه گم شده خانواده شلتون
                                                                                                                       مجید توکلی
 
135498.jpg
«هر كس بالاخره بايد يه روزى بزرگترين كار زندگيش رو انجام بده.» اين يكى از بهترين جمله هاى نمايش «فنز» و شخصيت «سانى» است. سانى برادر شيرين عقل فرانكى كه از اتفاق عاقل ترين فرد خانواده شلتون است از خود هيچ اراده اى ندارد. او قرار است روزى كار مهم زندگى اش را كه يك شب در كافه سرخ ها موقع آشنايى و رقص با يك دختر بلژيكى در شرف وقوع بوده و به خاطر خشم و كتك هاى برادر ناتمام مانده انجام دهد و مى دهد كه... قرار گفت وگو را بلافاصله بعد ديدن نمايش در حالى كه همه مشغول ترك سالن چهارسو بودند گذاشتم. قرار شد به شرق بيايد كه راس ساعت هم آمد. پسرى آرام و دوست داشتنى در عين حال ريزبين كه هيچ حركتى از ديدش پنهان نمى ماند. مى گويد ناخودآگاه تمام حواسم به حركات ديگران است و مى گويم شايد به خاطر همين است كه بازيگردان شدى. مى گويد عاشق بازيگرى هستم به سه «ف» علاقه دارم. فنز، فيلم و فوتبال.«حبيب رضايى» بازيگر نقش سانى در نمايش فنز با بازى درخشانش نشان داد كه بازيگرى را مى شناسد و هيچ چيز برايش بالاتر از اين حرفه نيست. از بازى اش در فنز پرسيدم و نحوه حضورش در كارهاى رحمانيان و رسيدن به شخصيت «سانى». از شباهت سانى با «قدرت» اينجا چراغى روشن است گفتيم و از علاقه اش به بازيگردانى. به همه سئوالات با انرژى پاسخ مى داد مثل شخصيت «سانى». اما قبول كنيد نمى توانستم با حبيب رضايى گفت وگو كنم ولى صحبتمان به بحث بازيگردانى كشيده نشود. ولى حيف كه قرار بود مصاحبه ما درباره نمايش «فنز» باشد. براى همين مجبور شديم فقط بخشى را كه مربوط به نمايش فنز است چاپ كنيم. او بى شك يكى از موفق ترين بازيگردان هاى سينما و تلويزيون است. بازيگردانى فيلم هاى مهمى چون مارمولك، به رنگ ارغوان، يك تكه نان، من ترانه ۱۵سال دارم و.... اين اواخر هم انتخاب بازيگر مجموعه تلويزيونى «شهريار» به كارگردانى كمال تبريزى. شايد يكى از اين موفقيت ها بزرگترين كار زندگى حبيب رضايى باشد كه بايد يك روزى انجامش مى داد.
                                                                 • • •
•يك سرى مرزبندى هايى هميشه در مورد بازيگران تئاتر و سينما مى شود. اينكه مى گويند فلان بازيگر بچه تئاتر است و فلان بازيگر بچه سينما و تلويزيون. شما اين مرزبندى ها را قبول داريد؟ و حالا خودت را از سينما مى دانى يا تلويزيون؟
من اصولاً خودم را بچه اميرآباد تهران مى دانم، چون از اول عمرم تا الان آنجا زندگى كردم ولى در زمينه كارى، به نظرم اين مرزبندى ها ذهن ما را تنبل مى كند و باعث مى شود يك سرى از ويژگى ها و خصوصيات در اين طبقه بندى ها از بين برود و ديده نشود.من عاشق «بازيگرى» هستم، تا الان ۱۲ سال آخر عمرم را وقف آن كردم و تصميم دارم بقيه اش را هم به همين منوال طى كنم. اصولاً برايم «چه» چيزى را بازى كردن و «چگونه» بازى كردن خيلى مهمتر از «كجا» بازى كردن است...
در ثانى دقيقاً نمى توانم تشخيص بدهم اين «اهليت» مرزبندى شده، بر چه اساسى شكل مى گيرد، آيا كسى كه تئاتر هاى كمتر ولى بهترى بازى كرده «اهل» مى شود يا كسى كه هر سال چندين نمايش متوسط و ضعيف را كار مى كند؟ يا اين كه كسى ۱۰ سال پيش يكى دو تا تئاتر كار كرده و ديگه موقعيتى براى حضور پيدا نكرده و اگر هم پيدا كرده اصلاً انگيزه اى براى كار ندارد، همچنان «اهل» اين منزل است اما بازيگر سينما كه مشتاقانه منتظر فرصتى براى روى صحنه آمدن بوده ولى هرگز نوبت بهش نرسيده را نمى شود جزء اين خانه به حساب آورد؟ من اينها را نمى دانم
.
•اما اين را قبول داريد كه «بازيگرى» در تئاتر برخلاف سينما در صحنه شكل مى گيرد؟
صددرصد. در زمينه بازيگرى، متر و معيار و سنگ محك قطعاً نحوه حضور و ميزان تاثيرگذارى روى صحنه تئاتر است. به قول آن استاد اروپايى: صحنه تئاتر تنها جايى است كه آدم ها را به اندازه خودشان نشان مى دهد، در تلويزيون كوچكتر و در سينما بزرگتر نمايش داده مى شوند. روى صحنه تئاتر، بازيگر به اندازه توانايى ها و ناتوانايى خودش ديده مى شود و جايى براى پنهان شدن و حتى اصلاح كردن اشتباهاتش ندارد.در مديوم هاى تصويرى، «تدوين» كلى به داد من و همكاران من مى رسد و باعث مى شود اشتباهاتمان هرگز ديده نشود و حتى خودمان هم يادمان برود با چه مشقتى بعضى صحنه هاى ساده را به سرانجام رسانديم.
• برخى بازيگرى در تئاتررا براى رسيدن به سينما مى دانند.شما اين پروسه را قبول داريد؟

نه لزوماً. چون به سادگى مى توان بازى هاى بدى در تئاتر ديد كه در سينما به آن اندازه آزاردهنده نخواهد بود (به خاطر همان امكاناتى كه براى پردازش تصوير استفاده مى شود مثل تدوين و موسيقى و....) و يا بازى هاى خوبى در سينما به كرات ديده مى شود كه قابل تكرار روى صحنه نخواهد بود و يا از زاويه ديگر، در تئاتر هم مى شود به اندازه كادر بسته در سينما بازى كرد (همان close up معروف!!) و يا در يك صحنه اى از فيلم شايد لازم باشد به اندازه حضور روى صحنه تالار وحدت غلوشده بازى كرد.در هر حال منظورم اين است كه بايد اين قابليت انعطاف در روح و جسم بازيگر نهادينه شده باشد كه بر حسب شرايط و موقعيت بتواند در هر مديوم، كاملاً «به اندازه» بازى كند يا بهتر بگويم حضور داشته باشد....
• حبيب رضايى، چقدر پايبند محدوديت هاى بازيگرى نوبتى در تئاتر و سينما و تلويزيون است؟
فكر مى كنم به اندازه كافى در اين حرفه محدوديت هاى ناخواسته ما را احاطه كرده است كه ديگر لازم نباشد خودمان هم به آنها اضافه كنيم.شكل ايده آل اين است كه به صورت گردشى در سه پايگاه اعلام حضور كنيم اما «به چه قيمتى» مشكل اصلى است. يعنى اينكه به صرف نوبتى بودن آيا درست است كه در هر كار تلويزيونى شركت كرد؟... يا مثلاً چون چند سال كار صحنه نداشته ايم به هر دعوتى جواب مثبت بدهيم؟ حداقل براى خودم امكان حضور در هر سه جايگاه را هميشه ايجاد مى كنم و مترصد كار خوب هستم. اما اصرارى ندارم كه به نوبت حاضر شوم. اساساً ميزان بهره مندى روحى، روانى كار برايم معيار اصلى است.(چه جمله كليشه اى !!!)... ساده تر بگويم، در مورد شخص خودم به اين شناخت رسيده ام كه متوجه باشم در چه زمانى و در چه كارى حضور يا عدم حضورم مى تواند براى موقعيت كارى يا تغذيه روحى حبيب رضايى مفيد باشد.

•يك نمونه مثال مى زنيد؟
ببينيد امسال در ارديبهشت فيلمى براى بازى به من پيشنهاد شد. من ۴ سال است كه مقابل دوربين نرفته ام (گرچه صداقتش را بخواهيد كاملاً حضور به عنوان انتخاب بازيگر و بازيگردانى در فيلم هاى مارمولك، به رنگ ارغوان، و يك تكه نان برايم اقناع كننده و بسيار لذت بخش بوده است و جاى حسرت باقى نمى گذارد) همزمان تمرين هاى «فنز» هم در پيش بود. سال گذشته هم نمايش «آواز قوى آنتوان چخوف» را با محمد رحمانيان كار كرده بودم پس ظاهراً نوبت كار تصويرى بود....اما بى درنگ و بدون حتى ذره اى ترديد تمرين نمايش «فنز» را به بازى در آن فيلم مقدم دانستم براى اين كه مطمئن بودم و هستم كه بازى و حضور در اين نمايش فارغ از كيفيت و خوبى و بدى بازى من، مى تواند نقطه عطفى در كارنامه كارى و زندگى من باشد، كه بود. هر روز از روزهاى تمرين و اجراى «فنز» براى من بدون اغراق مملو از درك و شناخت جديدى بود از خودم، اطرافم و چيزى كه به عنوان بازيگرى مى شناسم.
• و حالا اگر بازى ات در نمايش فنز درخشيده، به دليل درست طى شدن همين مسير است.
راجع به «درخشيدن» خودم گرچه شنيدنش خيلى لذت بخش است اما به شدت با ترديد به آن فكر مى كنم، اما اگر كل كار اينچنين مورد استقبال قرار گرفته، فكر مى كنم در كنار مسائل تكنيكى مثل متن دقيق، كارگردانى هوشمندانه و بازى بزرگان (در كنار ما كوچكان!)، به خاطر حضور بى واسطه و بى دريغ همه گروه بوده، در كل جريان، از تمرين تا امروز اجرا.از پرويزپرستويى بزرگوار گرفته تا همه بچه هايى كه به شكل بسيار حرفه اى اما كاملاً صادقانه در پشت صحنه فعاليت داشتند، خود و زمان و زندگى شان را وقف اين كار كردند.شخصاً هم دغدغه شبانه روزى ام اين بوده كه نقطه ضعف كار نباشم و رسيدن به اين هدف در گروهى كه حتى قبل از اجرا كلى توقع ازش هست، كار خيلى سختى بوده، اميدوارم از پس آن برآمده باشم.
•چه طور براى اين نمايش انتخاب شدى و چقدر در جمع شدن اين گروه تاثيرگذار بودى؟ به هر حال شما انتخاب بازيگر مى كنيد و در دو نمايش هم با محمد رحمانيان تجربه كارگردانى مشترك داشتيد.
محمد رحمانيان معمولاً از وقتى كه فكر يك نمايشنامه به ذهنشان مى رسد تا شروع تمرين، در كنار تحقيقات مفصلى كه انجام مى دهند به نقش ها و نقش آفرينان همزمان فكر مى كنند.در مورد اين كار هم از يك سال و نيم پيش كه به صورت جدى مطرحش كردند مى دانستيم كه اسكلت كار بر چه مبنايى است و حدوداً چه كسانى قرار است كه نقش داشته باشند. من اصولاً در هر كارى كه حضور دارم به شدت به حريم هاى شغلى احترام مى گذارم و ياد گرفته ام فقط براساس عنوانم اظهارنظر كنم.البته در مورد تئاتر و مخصوصاً گروه خوبى كه همكارى هشت ساله اى را با هم ادامه مى دهيم به علت نزديك شدن ذهنيت ها، مشورت هايى صورت مى گيرد و نتيجه هايى به دست مى آيد كه حداقل من در حد خودم سعى مى كنم به بهترين شكل درصدد تحققش بر بيايم.
و از آنجايى كه به شدت اعتقاد دارم، نتيجه هر كارى نشانه تائيد يا رد مسيرى است كه طى شده، فكر مى كنم استقبال از اجراى نمايش «فنز» مهر تائيدى است براى انتخاب اين تيم اجرايى.
•در مورد سانى اين سئوال مطرح مى شد كه سانى شباهت زيادى به شخصيت «قدرت» در فيلم «اينجا چراغى روشن است» دارد. اين بحث ها در مورد بسيارى از بازيگران مطرح مى شود. اينكه فلان نقش شبيه فلان نقش شده و يا.....خودت چقدر با اين نوع نگاه موافق هستى و اصلاً اين شباهت را قبول دارى؟

اولاً من هيچ بازيگرى را سراغ ندارم كه حاضر باشد بپذيرد نقش هاى شبيه به هم بازى كرده...چون براساس يك قرارداد نانوشته اين گويا يك ننگ و لكه تاريكى خواهد بود بر كارنامه كارى و حرفه اى بازيگرى...ببينيد، براى خلق يك شخصيت اطلاعات خام يا شايد بهتر بگويم تك بعدى وجود دارد به نام فيلمنامه يا نمايشنامه كه از يك پردازشگرى به نام ذهن و خلاقيت بازيگر عبور مى كند اما قبل از ارائه شدن به مخاطب، توسط يك راس هرمى به نام كارگردان بازرسى و بازبينى و بازخوانى مى شود.خب در اين پروسه وقتى اولى و سومى كاملاً باهم متفاوت هستند، عامل دوم يعنى بازيگر تا چه حد قادر خواهد بود كه محصول را يكسان توليد كند؟... من در مورد مشابه بودن حرفى ندارم كه با اين نگاه شايد همه مردم جهان را هم بشود شبيه هم فرض كرد، چون همگى دوتا چشم دارند، يك بينى، يك دهان و...اما جدا از تفاوت ماهوى شخصيت سانى و قدرت در فيلم «اينجا چراغى...» ذهن قضاوت كننده و صاحب اثر چقدر مى توانند يكسان ارزيابى كنند؟ظرفى در مقابل من قرار مى گيرد با مختصاتى به نام «سانى». من بايد بتوانم خودم را در اين فضا جا بدهم. اين چالش جذاب ترى است كه ببينم تا چه اندازه قادر خواهم بود فرض ديگرى از به اصطلاح «شيرين عقل» بودن را به تصوير بكشم، تا اينكه از ابتدا به دليل امكان تشابه اين دو نقش، خيال خودم را راحت كنم و بگويم نه اينها حتماً يكسان خواهند بود...من اصلاً منكر نمى شوم كه بايد بتوانم فضاها، آدم ها و خلق و خوى جديدترى را به تصوير درآورم، اگر در اختيار داشته باشم اما هرگز هم نمى خواهم دچار اين توهم شوم كه صرف «متفاوت بودن» صاحب ارزش است.شايد اين كه بتوانى دو شخصيت هم ريشه را به دو شكل متفاوت معرفى كنى، تمرين و تمركز سخت تر و بيشترى را طلب كند، تا اينكه مثلاً يك بار بى دست و پاى عاشقى باشى و جاى ديگر قاتل ساكت و مرموز.من به شخصه تا امروز تاوان زيادى داده ام كه از تكرار بپرهيزم. بعد از «آژانس شيشه اى» بدون اغراق تا ۳ يا ۴ سال تمامى فيلم ها با مضمون مشابه به من پيشنهاد شد اما به دليل اينكه اولاً ارزش آن نقش در تكرار نشدنش بود و ثانياً به دليل اينكه دقيقاً مى توانم راجع به خودم تشخيص دهم در چه كارى قادرم تلاش كنم كار متفاوتى ارائه دهم و در چه كارى نمى توانم، از پذيرفتن حضور در آن فيلم ها كه يكى يا دو تا هم بسيار فيلم هاى خوبى هم شدند، پرهيز كردم و امروز با اطمينان بيشترى مراقب اين نكته هستم. و بهايش را با لذت مى پردازم.
•برخى كارگردان ها از روى بازى هاى گذشته يك بازيگر به او نقش مى دهند به جاى اينكه بيايند از او يك بازى جداگانه و جديد بگيرند
.
اين كه يك مشكل ازلى و گويا ابدى در كار ماست. من به شخصه سعى كردم در كارهايى كه انتخاب بازيگر يا بازيگردانى مى كنم كاملاً ضد اين تفكر محافظه كارانه پيش بروم اما حتى بعضى كارگردان هاى بزرگمان هم مقوله اى به نام «بازيگرى»را اصلاً از ذهن خود پاك كرده اند و اصرار دارند براساس حس شخصى كه از يك بازيگر به عنوان يك آدمى كه مقابل ما نشسته و به آنها منتقل مى شود قضاوت كنند. درد بزرگى است، خدا شايد درمان كند!
•مثال دقيق ترى داريد از نقشى كه به شما پيشنهاد شده ولى شما به علت اينكه فكر مى كرديد نمى  توانيد چيزى به آن اضافه كنيد، رد كرده باشيد؟

براى اينكه به بحث شباهت نقش ها نزديك باشد، مى توانم از فيلم خواب سفيد نام ببرم كه هنرمند و دوست بسيار مورد احترام و علاقه من، جناب جبلى با لطف هميشگى خودشان و پيشنهاد فوق العاده شان براى بازى در اين فيلم من را شرمنده كردند. اما گفتم به نظرم هيچ كس به غير از خودشان نمى توانند از پس ظرافت هاى اين نقش بر بيايند و من فكر مى كنم توانايى اضافه كردن و ارائه يك كار جديد در اين موقعيت را ندارم.... نتيجه اش هم كاملاً اين نظر را تاييد كرد. چون با حضور خلاقانه ايشان يك فيلم بسيار لطيف و انسانى ساخته شد كه شخصاً جزء آرشيو خودم دارم و از ديدنش هربار لذت مى برم.
•و حالا بعد از در نظر گرفتن اينها چه تصميمى براى ايفاى نقش «سانى» گرفتيد ؟
صداقتش را بخواهيد ، تصميمى نگرفتم. آقاى رحمانيان مثل همه كارهاى ديگرى كه به صحنه آورده اند، با يك متن ۳صفحه اى تمرين ها را شروع كردند. البته قبلش طى يك نشستى، توضيحات جامعى از هر نقش و تعريف خودشان را از هر شخصيت گفتند و بر اساس اين مختصات، دورخوانى ها شروع شد و كم كم شخصيت ها شكل و چارچوب خودشان را پيدا كردند. اولين نكته اى كه در مورد «سانى» برايم جذاب بود، ميزان انرژيك بودن و فعاليت فيزيكى اش در صحنه هاى مختلف بود، پس اولين قدم شايد براى من افزايش آمادگى جسمانى بود.
•كاراكتر «سانى» خيلى انرژى بر است. به نوعى كه در اكثر صحنه هاى نمايش، حضور فعالى دارد و كارهاى غيرعادى انجام مى دهد. شايد بتوان گفت كاراكتر «سانى» و «فرانكى» به شدت از بازيگر انرژى مضاعف مى گيرند
.
البته نمى دانم «عادى» را چه مى دانيد، چون به نظرم همه اعضاى خانواده در بعضى لحظات به تعبيرى، عكس العمل عادى ندارند، اما «سانى» به دليل اينكه دنياى اطرافش را ساده تر از بقيه مى بيند و تحليل و سياست خاصى را به شكل معمولش دنبال نمى  كند، به نظر مى آيد عكس  العمل هايش غيرعادى تر است. و خب انرژى يك پسربچه سيزده يا چهارده ساله را هم دارد.
•كاراكترهاى  نمايش فنزهركدام براى خودشان يك شخصيتى دارند و هركدام يك تعريف جداگانه. اما «سانى» در اين بين يك شخصيت جدا و كاربردى متفاوت نسبت به بقيه دارد. از ابتدا تعريف خود شما از آدمى مثل سانى چه بود؟

تعريف «سانى» به نظرم همان چيزى است كه در متن وجود داشت و حالا به اندازه بضاعت من روى صحنه ديده مى شود.اما هر كسى مى تواند تعبير خودش را داشته باشد. به نظر من، سانى عاطفه گم شده خانواده «شلتون» است. سانى از نظر من همان كاركردى را در خانواده اش دارد، كه حرف S در زبان انگليسى دارد، يعنى باعث «جمع» شدن مى شود. همون كاركردى را كه حرف S در مورد عبارت فنز دارد، يعنى نبودنش باعث فرديت مى شود. فكر مى كنم حضور «سانى» در جمع ماندن اين خانواده پرتشنج خيلى موثر بوده.ديگر اعضاى خانواده، هر كدام مى توانند به طور مستقل به حيات خودشان ادامه بدهند، اما به نظرم سانى فقط به واسطه هريك از اينها و مخصوصاً فرانكى، قادر به زندگى است...
•اين نوع صدا و نحوه آرايش مو و رقص را چطور در نقش گنجانديد؟
نحوه آرايش مو از ابتدا در متن با جزئيات پيش بينى شده بود. و همچنين رقصيدن كه تنها كارى است كه «سانى» عاشقانه انجام مى دهد و در طول نمايش به علت آن هم پى مى بريم. نحوه گويش هم به مرور براساس قالبى كه ديالوگ هاى شخصيت داشت شكل گرفت.

•چقدر با پايان نمايش فنز موافقيد؟
تنهايى فرانكى در پايان نمايش دردناك و در عين حال جذاب است و به نظرم آنقدر قابل درك است كه من نمى توانم پايان ديگرى برايش متصور شوم.
•حرفه بازيگردانى در سينما و تلويزيون ما چند سالى است كه جا افتاده و به نوعى اكثراً با آن ارتباط برقرار كرده اند. شما هم يكى از كسانى هستيد كه در بسيارى از فيلم هاى مهم سينما اين سمت را به عهده داشتيد و به خوبى از عهده آن برآمديد. به نظر شما اين حرفه چقدر در تئاتر مورد استفاده قرار مى گيرد؟
يا لزوماً در تئاتر نيازى به بازيگردان نيست؟
در تئاتر آنقدر پروسه تمرين طولانى است كه كارگردان و بازيگران قادرند در طول اين پروسه به كاراكتر مورد نظر برسند بنابراين نيازى به شخص سومى براى تسهيل اين جريان نيست.اصولاً در مورد تعريف بازيگردانى، حرف و حديث بسيار است كه مايلم حتماً در زمان مناسب در مورد آن صحبت شود. البته شايد بهتر باشد دوستانى كه از حضور اين حرفه در مراحل مختلف توليد فيلم بهره برده اند، راجع به آن اظهار نظر كنند. چون ظاهراً به قول استاد بيضايى، «فراموشى» هنر فراگيرى شده است، گاهى لازم است به ياد بياوريم يا به يادمان بياورند..... بگذريم.
•حبيب رضايى مسير پيچيده و سختى را طى اين چند سال پشت سر گذاشته. هم بازيگرى كرده، هم بازيگردان بوده و هم بازيگرى را تدريس كرده. از اين مسيرى كه طى كرده اى راضى هستى؟
راه پيچيده اى نبوده اما سختى هاى لذت بخش خودش را به قدر كافى داشته است. خوشحالم در حرفه اى كه تمام زندگى ام را وقف آن كرده ام، وجود بى وجودى نبودم. خوشحالم كه در سى و پنج سالگى گذشته اى دارم كه در آن اثرى گذاشته ام شايد خيلى كوچك، شايد خيلى بزرگ، خوشحالم كه در زمانه اى كه قدرنشناسى ارزش شده است من هنوز با افتخار شاگردى اساتيدم را قدر مى دانم، خوشحالم كه از حسرت نقش هايى كه بوده اند و سهم من نشده اند انرژى گرفتم تا اميد به نقش هايى كه سهم من خواهند بود و هنوز نيستند را در دلم زنده نگه دارم، خوشحالم كه مى توانم با تقسيم تجربه هايم آنها را تازه كنم و از بودن در «فنز» و داشتن «سانى» هم راضى ام.

 
                                                      این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد
 
                                         نوك برج و پيش بينى فروش

 
135723.jpg
مجيد توكلى: در حالى كه «كيومرث پوراحمد» مدتى است به سفر خارج از كشور رفته،  دومين فيلمش در سال ۸۴ چند روزى است اكران شده و با استقبال خوبى هم روبه رو شده است. پوراحمد كه اوايل امسال «گل يخ» را روى پرده سينماها داشت، از فروش فيلمش با توجه به پيش بينى هايى كه مى شد راضى نبود و اين بار به سراغ فيلمنامه اى از «سروش صحت» رفته است و هم اكنون منتظر خبرهاى خوب در مورد آخرين اثرش است. على سرتيپى يكى از تهيه كنندگان اين فيلم درباره «نوك برج» به شرق توضيح مى دهد: «نوك برج» در حال حاضر در ۹ سينماى تهران اكران شده كه طى اين هفته چهار سينماى خوب ديگر نظير سينما فرهنگ، به آن اضافه خواهد شد.» «سرتيپى» كه هم اكنون فيلم اسپاگتى در هشت دقيقه را هم بر پرده سينما دارد، اكران «نوك برج» را در زمان بسيار مناسبى عنوان مى كند و ادامه مى دهد: حركت صدا و سيما در زمينه سينما چندسالى است كه بسيار خوب شده و تبليغات تلويزيون كمك بسيارى به فروش فيلم ها كرده است و اميدوارم اين كمك شامل «نوك برج» هم بشود. «سرتيپى» فروش خوبى براى «نوك برج» پيش بينى كرد و گفت: اميدوارم شهريورماه بسيار خوبى براى سينما داشته باشيم. همچنين «سروش صحت» كه فيلمنامه «نوك برج» را نوشته است درباره اين فيلم به شرق توضيح مى دهد: «نوك برج» يك كمدى عاشقانه است كه بارها با آن روبه رو شده ايم. داستان دختر و پسرى كه عاشق همديگر مى شوند و ماجراهاى كميكى را به وجود مى آورند. سروش صحت كه پيش از اين نويسنده مجموعه هاى طنز نودشبى بوده درباره بازيگران فيلم مى گويد: هنگام نگارش فيلمنامه بازيگران انتخاب نشده بودند و براساس شخصيت هاى نوشته شده، آنها انتخاب شدند كه به نظرم به خوبى از پس نقش برآمدند. سروش صحت كه هم اكنون مشغول بازى در نمايش «پنجره ها» است، نوشتن متن هاى مجموعه مهران مديرى و نگارش يك فيلمنامه سينمايى ديگر را در دست اقدام دارد. محمدرضا فروتن، نيكى كريمى، اميرحسين صديق و... در «نوك برج» به ايفاى نقش مى پردازند.
• عصر جمعه ساخته مى شود
«عصر جمعه» اولين فيلم بلند سينمايى مونا زندى روز گذشته پروانه ساخت گرفت. مونا زندى پيش از اين چهار سال دستيار كارگردان كيانوش عيارى بوده است و در دو فيلم «زير پوست شهر» و «روزگار ما» نيز به عنوان دستيار در كنار رخشان بنى اعتماد حضور داشته است. به نظر مى رسد روزگار گاهى خلاف جهت قبلى خود عمل مى كند، هم اكنون در اين فيلم رخشان بنى اعتماد در مقام مشاور كارگردان قصد دارد مونا زندى يا همان دستيار پيشين خود را همراهى كند. از ديگر عوامل فيلم مى توان به فريد مصطفوى در مقام فيلمنامه نويس، حسين جعفريان مدير فيلمبردارى، ژيلا مهرجويى طراح صحنه و لباس، مهرداد ميركيانى چهره پردازى، بهروز مومنيان صدابردار و صداگذار محمدرضا دلپاك اشاره كرد و تهيه كننده نيز جهانگير كوثرى است. اين فيلم محصول سازمان سينمايى هفتاد و نه _ جهان است. لازم به ذكر است زندى پيش از اين ساخت دو فيلم كوتاه سى وپنج ميليمترى با نام هاى «عكس بدون قاب» و «راز نگاه» و دو فيلم مستند را در كارنامه خود دارد.

 
                                             این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد
 
                              چهارشنبه سورى در جشنواره فجر
135219.jpg
مجيد توكلى: فيلم سينمايى «چهارشنبه سورى» به كارگردانى «اصغر فرهادى» و تهيه كنندگى جمال ساداتيان، مراحل فنى را سپرى مى كند. فرهادى كه يك ماهى است ساخت سومين فيلم بلندش را به پايان رسانده درباره «چهارشنبه سورى» به شرق گفت: چند روزى است كه فيلم در استوديو بهمن، توسط «مسعود بهنام» و «حسين ابوصدق» در حال صداگذارى است كه بلافاصله بعد از اتمام آن، مراحل ميكس و موسيقى فيلم را آغاز مى كنيم تا به جشنواره فجر برسانيم. فرهادى همچنين درباره ساخت «چهارشنبه سورى» گفت: به نظر خودم كليت كار خوب شده و به همان چيزى كه در ذهنم پرورش داده بودم، نزديك شده است. اما متاسفانه در روند توليد فيلم، يكسرى اتفاقاتى افتاد كه امكان داشت براى هر فيلم ديگرى رخ دهد. وى ادامه داد: البته فوت برادر خانم عليدوستى تمام گروه را متاثر كرد كه ايشان با شجاعت كار خودشان را ادامه دادند. در كل گروه آنقدر خوب بودند كه هيچ اتفاقى نتوانست مانع كار صادقانه آنها شود. فرهادى كه پيش از اين فيلم هاى «رقص در غبار» و «شهر زيبا» را كارگردانى كرده است مى گويد: چهارشنبه سورى، در ادامه دو فيلم گذشته ام است و اميدوارم ديگران هم اين طور تعبير كنند. وى در ادامه افزود: تمام فكر و ذكرم اين روزها، اتمام مراحل فنى فيلم است و مى خواهم اكران اول آن در جشنواره فجر باشد. چون دوست دارم اين فيلم همانند دو فيلم قبلى ام، براى اولين بار در يك جشنواره داخلى اكران شود. هديه تهرانى، ترانه عليدوستى، حميد فرخ نژاد، پانته آ بهرام و سحر دولتشاهى در اين فيلم به ايفاى نقش مى پردازند. چهارشنبه سورى، داستان دخترى است كه روز چهارشنبه سورى براى كار وارد خانه  اى مى شود و آشنايى او با آنها اتفاقاتى را پديد مى آورد. اصغر فرهادى كه فيلمنامه را به طور مشترك با «مانى حقيقى» نوشته در پايان گفت: فيلمنامه براساس بازيگران انتخابى نوشته شد و اين موضوع روند توليد ما را كمى كند كرد.

 

                                                              این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد

                                            رستگارى رفت، نوك برج آمد

134781.jpg
مجيد توكلى: «رستگارى در هشت و بيست دقيقه» كه در روزهاى پايانى اكرانش با فروش چندان اميدواركننده اى همراه نبود، جاى خود را به «نوك برج» ساخته «كيومرث پوراحمد» داد. اين در حالى است كه آخرين ساخته «سيروس الوند» در روزهاى آغازين اكران خود، فروش بالايى داشت ولى با گذشت چند هفته، از ميزان فروش اين فيلم كاسته شد. «سيروس الوند» درباره فروش رستگارى و وضعيت اكرانش به شرق گفت: انتظاراتى كه در مورد فروش اين فيلم داشتيم برآورده نشد و دليل آن هم كمبود سينماى خوب در تهران است. به طور حتم ميزان استقبال تماشاگران از يك فيلم، بستگى به سينماى نمايش دهنده آن دارد، كه رستگارى در اين مورد وضعيت خوبى نداشت. الوند از برخوردى كه با فيلم «رستگارى در هشت...» شد گلايه كرد و گفت: ما از ابتدا فروش بسيار خوبى داشتيم و اين روند همچنان ادامه داشت ولى با گرفتن سينما فرهنگ از ما، فروش فيلم پايين آمد. ضمن آنكه تبليغات تلويزيونى در حد معقولى نبود و حمايتى كه از فيلم هاى ديگر شد از رستگارى نشد. سيروس الوند، همچنين درباره فعاليت كارى اش گفت: ما نيمه اول سال را از دست داديم ولى صحبت هايى انجام شده تا ساخت يك فيلم را شروع كنيم كه هنوز قطعى نيست. وى در ادامه گفت: فيلمى كه خواهم ساخت، متفاوت تر از كارهاى قبلى ام است و شايد هم كمدى باشد. البته با اين وضعيتى كه در سينماى ايران پيش آمده، خيلى ها ناچار هستند طورى كار كنند كه دوست ندارند.

                                        شبی که فقط شب "شرق" بود

چهارشنبه و پنج شنبه گذشته دو جشن در تهران برگزار شد كه هريك در نوع خود جالب توجه بود:
جشن اول به مناسبت ازدواج نوه آيت الله منتظرى و فرزند حجت الاسلام سيدسراج موسوى برگزار شد و از آنجا كه طرفين ازدواج به دو خانواده باسابقه انقلاب؛ دفتر امام خمينى و بيت آيت الله منتظرى تعلق داشتند، تركيب ميزبان و مهمانان معنى دار بود.
در اين مراسم آقايان احمد منتظرى، سيدحسن خمينى، سيدمحمد خاتمى و موسوى خوئينى ها، مهدى كروبى، محمود حجتى، بيژن زنگنه، على اصغر مرواريد، سيدهادى هاشمى، سيدهادى خامنه اى، محمدرضا توسلى، عبدالواحد موسوى لارى، عبدالله نورى، على اكبر محتشمى ، لطف الله ميثمى، سيدحسين موسوى تبريزى، غلامحسين كرباسچى، محسن ميردامادى و عمادالدين باقى حضور داشتند و همسر و فرزندان آقاى هاشمى رفسنجانى نيز در مراسم حاضر بودند.
جشن دوم اما به مناسبت پايان دومين سال انتشار روزنامه شرق برپا شد.135192.jpg

طيف متنوع حاضران در اين جشن به گونه اى بود كه كم وبيش از هر گروه و جناح سياسى يا فكرى در آن نماينده اى حضور داشت: سيدمحمدرضا خاتمى، سيد مصطفى تاج زاده، فخرالسادات محتشمى، هادى خانيكى، سعيد حجاريان، احمد شيرزاد، سعيد شريعتى از جبهه مشاركت _ محسن آرمين و هاشم آقاجرى از سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى - هاشم صباغيان، محمد توسلى از نهضت آزادى - عزت الله سحابى، حبيب الله پيمان، لطف الله ميثمى، تقى رحمانى، هدى صابر، رضا عليجانى و حسن يوسفى اشكورى از ائتلاف نيروهاى ملى مذهبى و عبدالله مومنى از دفتر تحكيم وحدت در زمره سياستمداران و فعالان سياسى حاضر در جلسه بودند.
در عين حال عباس سليمى نمين از ميان نويسندگان و روزنامه نگاران اصولگرا و رجبعلى مزروعى رئيس انجمن صنفى روزنامه نگاران در اين مراسم حضور داشتند.
مراسم ساعت هفت عصر آغاز شد و تا ساعت ۹ شب به آرامى حلقه هاى گفت وگو شكل مى گرفت.
به تدريج افرادى مانند طه هاشمى مدير روزنامه انتخاب، عبدالرسول وصال مدير روزنامه ايران، عمادالدين باقى نويسنده و رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، حميدرضا جلايى پور نويسنده و استاد دانشگاه و محمدعلى ابطحى معاون سابق رئيس جمهور به جمع افزوده شدند و حلقه هاى گفت وگو را انتخاب كردند. ساعت ۹ شب بدرالسادات مفيدى مدير روابط عمومى روزنامه پاى تريبون رفت و از حاضرين تشكر كرد.

135096.jpg
مهدى رحمانيان مديرمسئول روزنامه نيز به حاضرين خيرمقدم گفت و محمد عطريانفر رئيس شوراى سياستگزارى روزنامه نيز اعلام كرد گرچه سيدمحمد خاتمى نتوانسته به دعوت شرق پاسخ گويد و در مراسم حضور يابد اما پيامى براى شرق فرستاده و آنگاه پيام خاتمى را قرائت كرد:
بسم الله الرحمن الرحيم
شرق كه روح زندگانى است از آفتاب مايه مى گيرد و جان ايرانى، آفتاب شرق معنوى است كه جان انسان را در تاريخ گرما و روشنى بخشيده است. جان ايرانى با گذر از توفان هاى سهمگين خودكامگى، تنگ نظرى و وابستگى استوار مانده است و اينك به سوى آينده اى بسيار روشن تر و گران بارتر از گذشته جارى است. جان ايرانى انقلاب اسلامى را نقطه عطف رهايى، پيشرفت و سربلندى خود قرار داده است و به يارى خداوند راه را بر رهزنان آيين و انديشه و آزادى خود خواهد بست و مگر تا امروز با همه ناگوارى ها اين راه را بر حراميان ناهموار نكرده است؟ اميدوارم از شرق اطلاع رسانى نيز آفتاب گرمابخش بيدارى و آگاهى جان ما را بنوازد و خواب خوش تاريكى پرستان را برهم زند. دست همه عزيزان را در روزنامه شرق در سالروز تولد پرثمرش مى فشارم.
سيدمحمد خاتمى135201.jpg
پيام خاتمى به شرق در نواى آهنگين جشن عروسى مجاور حياط هتل هما با استقبال حاضرين در جشن شرق همراه شد و در همين ميان مهدى كروبى وارد مراسم شد.
از آن پس صحنه هاى جالبى به وجود آمد. يكى از اين صحنه ها ديدار محمود دولت آبادى نويسنده بزرگ ايرانى با مهدى كروبى بود و ديگر حضور روشنفكران و نويسندگانى مانند محمدعلى سپانلو، محمد قائد، هومن پناهنده، شاپور اعتماد، جلال توكليان، مراد فرهادپور، جعفر مدرس صادقى، سيدعلى ميرفتاح، مديا كاشيگر كه گويا دقايق بسيارى را به گفت وگو با عباس سليمى نمين گذراندند.

                                    به مناسبت سومین سالگرد روزنامه"شرق"

          رنج.تجربه.افتخار"شرق"                                                            مجید توكلي                    

امروز سومين سالگرد روزنامه "شرق" هست.دوسال و اندي از ان روز كذايي ميگذره.ساعت 12.20 ظهر روز جمعه بود كه براي اولين بار وارد ساختمان "شرق" شدم.ادرس رو از روي خود روزنامه پيدا كردم.روزنامه رو هم از دكه روزنامه فروشي خريدم كه ابتداي خيابان زاگرس بنا شده بود.روز عجيبي بود.هيچكس را نميشناختم و فقط در ان روزنامه بر حسب اتفاق با دو نفرشان مصاحبه اي كرده بودم.اما اينها دليلي نبود تا بتوانم انجا كار كنم.از يك هفته قبل در تدارك مصاحبه اي با "بهمن فرزانه" بودم تا با بردن همين مصاحبه بتوانم خودم را بهشان تحميل كنم.وارد ساختمان شدم.طي اين 4سال چنين ساختماني كه متعلق به روزنامه اي باشد نديده بودم.سراغ احمد غلامي را گرفم.از او فقط صدايش در ذهنم بود و چهرهاي كه خيلي با خودش فاصله داشت.راهنماييم كردند و به اتاق ادب و هنر رسيدم.خوب يادم مانده.از در كه وارد شدم با اضطراب سراغ احمد غلامي را گرفتم و از 7 نفري كه در اتاق بودند فقط يكي با انگشت نشانم داد.كنارش نشستم.با روي باز حضورم را پذيرفت و وقتي فهميد من همان كسي هستم كه باهاش مصاحبه كردم لبخندي زدو سراغ مطلب بهمن فرزانه رو گرفت.مطلب را به او دادم و در عين حال كه نگاهها رويم سنگيني ميكرد سراغ مسئول صفحه تئاتروتلويزيون رو گرفتم.پيشش رفتم و از مصاحبه اي كه باهاش كرده بودم گفتم تا سر صحبت باز شد.بهش گفتم كه دوست دارم با اين صفحه همكاري كنم و ..........

و حالا از اون روز دوسال مي گذره .دوسالي كه مثل يك چشم به هم زدن گذشت.چندين و چند جمعه ديگر امدو رفت.خيلي ها هم امدند و رفتند.چرا نميدانم ولي خوب ميدانم كه منم ميخواستم برم ولي نميدونم چرا نشد.شايد يه جورايي به همشون عادت كرده بودم.به لبخندهاي استاد غلامي يا به شوخيهاي محسن ازرم.ويا به تيكه انداختن هاي مينا اكبري و شايدهم به كمك هاي بي دريغ حسن محمودي. شايد هم به سلام مجيدجان هاي مهدي يزداني و شايد هم به سيگار كشيدن هاي ديدني محمد رهبر.همه اينها يه جورايي دست به دست هم داد تا سومين سالگرد شرق رو ببينم.من 5سال است كه در مطبوعات كار ميكنم ولي به جرات ميتونم بگم دوسال و اندي به طور حرفه اي كار كردم.همين برايم بس كه در كنار استاد غلامي نشستم و شاگردي كردم.همين برايم بس كه سردبيرم محمد قوچاني بود و همين برايم بس كه شاگرد محمد عطرين فر بودم.

اينها همه يك طرف اشنايي با دوستان خوبي كه هركدامشان استادي هستند(البته لقب" استاد"انحصاري استاد غلامي است)يك طرف.دوستي با علي فولادي كه هميشه خوشرو و خندان است.ارش راهبر كه تا ميبيندت تمام بدنت احساس درد ميكند(چون با دو دستش تمام بدنت را فشار ميدهد).امير عربي كه يك فوتبالي عشق فيلمه.رضا جلالي كه متخصص سوتي گرفتن از ديگران ست.يا همين بچه هاي اتاق خودمان محسن ازرم كه مدام يا كتاب دستشه يا دوتا سيم از گوشش اومده بيرون و موسيقي گوش ميكندو كافيه ازش سوال كني تا بشنوي:من نميدونم!

يا حسين ياغچي كه گزيده حرف ميزند ومدام دنبال گرفتن يك باكس براي صفحه اخره.و ياحسن محمودي كه قلبي صاف داره ولي اين دليل نميشه كه تو هر وقت دلت خواست باهاش حرف بزني.ويا خيلي هاي ديگر كه اسمشان را نياوردم. بگذريم..............

گذشت...تمام اين دوسال گذشت. چه روزها كه تلخ گذشت و چه روزهايي كه شيرين گذشت.ولي هرچه بود تمامش درس و تجربه اي بيش نبود كه براي كمتر كسي پيش مي ايد .اي كاش ميتوانستم باز هم بنويسم.اي كاش ميتوانستم از لحظه هايي حرف بزنم كه......ولي حيف.صد حيف كه نميتوان خيلي از حرف ها را به زبان اورد.نمي توان از نامردي ها گفت.صد حيف كه نمي توان از نا ملايمت ها گفت.از چيزهايي گفت كه بايد خيلي گفت و گفت وگفت.

پايان اين مطلب فقط يك ادعا ميكنم.انهم اينكه من بهترين شاگرد هستم.افتخار ميكنم كه شاگرد احمد غلامي هستم.افتخار ميكنم كه ميتوانم ساعاتي از روز را به دون انكه خودش بداند ازش چيز ياد بگيرم.از نگاهش.از لبخندش.از حرف زدن هايش.از گفتار شيرين و بيان رسايش.از رفتارو از كردارش و خلاصه از خودش.خود احمد غلامي.

ارزو ميكنم چهارمين سيلگرد شرق رو ببينم و باز بتوانم بنويسم. بنويسم و چيز ياد بگيرم.

                                                                                                                                                                      ۳/۶/۸۴

                                   ده تفاوت بین دو کابینه


       کابینه رجایی یک تراژدی بود، اما کابینه احمدی نژاد کمدی همان تراژدی است.

با توجه به اینکه کشف تفاوت کابینه های مختلف از اهم مسائل است و هر انسانی باید تلاش کند که تفاوت ها و شباهت های کابینه رجایی و احمدی نژاد را بفهمد، لذا مکشوفات زیر را به عرض می رسانیم:


1) کابینه رجایی در شرایطی که بحران بود روی کار آمد، اما کابینه احمدی نژاد وقتی روی کار آمد تازه بحران آغاز شد.
2) وقتی کابینه رجایی روی کار آمد همه طرفداران آیت الله خمینی از او حمایت کردند، اما وقتی کابینه احمدی نژاد سرکار آمد همه طرفداران آیت الله خمینی از آن فاصله گرفتند.
3) اعضای کابینه رجایی چون خانه شان در جنوب شهر بود در همانجا زندگی می کردند، اما اعضای کابینه احمدی نژاد قرار است خانه های شمال شهرشان را اجاره بدهند به مستکبران بعد بروند در جنوب شهر از مستضعفان خانه اجاره کنند.

4) اعضای کابینه رجایی چون دو سال از انقلاب می گذشت یک سال سابقه مدیریت داشتند، اعضای کابینه احمدی نژاد چون 27 سال از انقلاب گذشته است، دو سال سابقه مدیریت دارند.
5) کابینه رجایی برای حفظ کشور از نابودی در شرایط جنگی کار می کرد، اما کابینه احمدی نژاد تشکیل شده است تا شرایط جنگی بوجود بیاید و مملکت نابود شود.
6) اکثر اعضای کابینه رجایی از خارج آمده بودند تا بعد از انقلاب به کشور خودشان خدمت کنند، اما اعضای کابینه احمدی نژاد وقتی روی کار بیایند باعث می شوند تا عده ای به خارج بروند تا به کشورهای دیگر خدمت کنند.


7) اکثر اعضای کابینه رجایی کسانی بودند که بعدا قربانی خشونت شدند، اما اکثر اعضای کابینه رجایی کسانی هستند که قبلا کسان دیگر را قربانی خشونت می کردند.
8) رجایی وقتی به نیویورک رفت پای شکنجه شده اش را به نمایندگان موجود در سازمان ملل نشان داد، احمدی نژاد وقتی به نیویورک برود قرار است حداد عادل را به نمایندگان موجود در سازمان ملل نشان بدهد.
9) کابینه رجایی وقتی سرکار آمد تلاش کرد فضای مناظره را برای مخالفان غیر مسلح خودش بوجود بیاورد، اما کابینه احمدی نژاد تلاش می کند تا کسانی را که قصد مناظره دارند کاری کند که تبدیل به دشمن بشوند که بعدا بتواند با آنها درگیر بشود.
10) وقتی کابینه رجایی تشکیل شد دولتهای جهان با ایران قطع رابطه کرده بودند، در حالی که کابینه احمدی نژاد تازه وقتی سرکار آمد دولتهای جهان تصمیم گرفتند با آن قطع رابطه کنند.
نتیجه گیری اخلاقی: کابینه رجایی یک تراژدی بود، اما کابینه احمدی نژاد کمدی همان تراژدی است.

                                           این مطلب امروز در روزنامه"شرق"چاپ شد

                                        حكم پروانه نمايش گرفت، لاله زار در تيتراژ پايانى

                                                                                                                        مجيد توكلى

 جديدترين ساخته «مسعود كيميايى» پس از گذراندن مراحل فنى پروانه نمايش گرفت. كيميايى كه اين اواخر درگير مسائل حاشيه اى «سربازهاى جمعه» بود، تدوين «حكم» را به پايان برد و در حال حاضر مشغول آماده سازى موسيقى فيلم و تيتراژ پايانى آن است. به گفته مدير روابط عمومى حكم، رضا يزدانى ترانه «لاله زار» را براى تيتراژ پايانى حكم مى خواند. يزدانى پيش از اين دو آلبوم موسيقى از خود روانه بازار كرده است و ترانه «لاله زار» را در آلبوم آخرش ارائه كرده بود. در بخش هايى از ترانه لاله زار آمده است: از لاله زار كه مى گذرم بغض ترانه مى شكنه/ تو عمق سينه ام يه نفر باز زير آوار مى مونه/ از لاله زار كه مى گذرم مى شم يه بچه بلا/ عاشق فيلم جفتى و عاشق سيباى طلا/ از لاله زار كه مى گذرم الك دولك يادم مى ياد/ محمود سياه نمايش مرد كلك يادم مى ياد... قصه اون كبوترى كه از رو بوم ما پريد/ قصه اون يكه بزن تو فيلماى سياه، سفيد... همچنين «كيميايى» نسخه اى از اين فيلم را در اختيار خانه سينما گذاشته و قرار است ششم شهريور «حكم» براى داوران جشن خانه سينما به نمايش گذاشته شود. آخرين ساخته كيميايى با بازى «عزت الله انتظامى، بهرام رادان، ليلا حاتمى، پولاد كيميايى و...» عيد فطر در سينماهاى تهران و شهرستان ها اكران مى شود و در حال حاضر سيروس تسليمى مشغول مذاكره با سينماهاى تهران است تا به بهترين شكل «حكم» را اكران كنند. مدير فيلمبردارى «حكم» عليرضا زرين دست و تهيه كنندگى آن برعهده خود كيميايى است.